باید استاد و فرود آمد… / شعری از زنده‌یاد احمد شاملو

(به مناسبت دوم مرداد سالروز درگذشت احمد شاملو)
باید استاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر به گاه آمده باشی دربان به انتظار توست و
اگر بیگاه به در کوفتنت پاسخی نمی آید.
کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آئینه ای نیک پرداخته توانی بود
آنجا.
تا آراستگی را
پیش از در آمدن
در خود نظر کنی
هر چند که غلغله آن سوی در زاده توهم توست نه انبوهی مهمانان،
که آنجا
تورا
کسی به انتظار نیست.
که آنجا جنبش شاید،
اما جمبنده ای در کار نیست:
نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان کافورینه به کف
نه عفریتان آتشین گاو سر به مشت
نه شیطان بهتان خورده با کلاه بوقی منگوله دارش
نه ملغمه بی قانون مطلق های متنافی.-
تنها تو
آنجا موجودیت مطلقی،
موجودیت محض،
چرا که در غیاب خود ادامه می یابی و غیاب ات
حضور قاطع اعجاز است.
گذارت از آستانه ناگذیر
فروچکیدن قطره قطرانیست در نامتناهی ظلمات:
((-دریغا
ای کاش ای کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
درکار درکار درکار
می بود.))-
شاید اگرت توان شنفتن بود
پژواک آواز فرو چکیدن خود را در تالار خاموش کهکشانهای
بی خورشید-
چون هرست آوار دریغ
می شنیدی:
((-کاشکی کاشکی
داوری داوری داوری
درکار درکار درکار درکار…))
اما داوری آن سوی در نشسته است،بی ردای شوم قاضیان.
ذاتش درایت و انصاف
هیئتش زمان.-
و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد.

بدرود!
بدرود!(چنین گوید بامداد شاعر:)
رقصان میگذرم از آستانه اجبار
شادمانه و شاکر.