سالها پیش هفته نامه ای بود که من مشتری همیشگی اش بودم که البته الان هم منتشر می شود ولی نه با آن کیفیت در تولید محتوا با نام هفته نامه همشهری جوان که به مسائل مهمی می پرداخت و تا آن زمان کمتر کسی به آنها توجه می کرد.

در یکی از شماره های چاپ شده اش گزارش جالبی داشت در ارتباط با شخصی به نام حسین نمازی.

حسین معروف به حسین دوربینی در مراسمات مختلف پایتخت حضورمی یافت و به صورت کاملا حرفه ای توانسته بود زاویه دوربین ها را شناسایی کند. بخشی از آن مصاحبه را می خوانیم تا بیشتر با شخصیت آقا دوربینی آشنا شویم.

از بچگی دوست داشتم آدم مهمی بشوم، دیپلم ردی هستم. آدم که هندوانه می‌خرد به ظاهرش نگاه می‌کند و بعد انتخاب می‌کند. من هم نه ظاهر زیبایی دارم و نه مدرک تحصیلی پس آدم مهمی نشدم. اما دوست دارم که من هم دیده شوم ولی الان دیگر تا می‌آیم اخبار تلویزیون را نگاه کنم سریع پدرم کانال را عوض می‌کند. برای دیدن فیلم مراسم‌هایی که در آنها شرکت کرده‌ام تا ساعت ۱۲ شب بیدار می‌مانم تا در حالت‌های مختلف خودم را تماشا کنم. تازه وقتی من صبح خیلی زود از خانه بیرون می‌زنم اهل منزل می‌فهمند که کسی فوت کرده و من برای تشییع جنازه می‌روم. یادم نمی‌آید تا به حال تشییع جنازه کسی را از قلم انداخته باشم. اما وقتی جمعیتی را در تلویزیون نشان می‌دهند و من در بین آنها نیستم خیلی حرص می‌خورم تا صبح خوابم نمی‌برد.

یک شب داشتم از خیابان کریمخان عبور می‌کردم، به فروشگاهی رسیدم که نمایندگی یکی ازشرکت‌های ساخت تلویزیون آنجا است. آنجا ۱۰ تلویزیون روی هم چیده شده بود، ناگهان دیدم مصاحبه‌ای که گزارشگر صدا و سیما با من انجام داده بود در حال پخش است. در آن واحد ۱۰ تلویزیون من را نشان می‌داد. نمی‌دانید چه کیفی داشت آن لحظه.

بعضی وقت‌ها آدم دست و پایش را گم می‌کند. در مراسم ختم عماد مغنیه مانده بودم به کدام دوربین نگاه کنم. اگر صد میلیون هم به من بدهند به این اندازه خوشحال نمی‌شوم که دوربینی من را نشان بدهد. (*منابع اینترنتی)

نشانگان یا سندرم دیده شدن امری غریزی است که در ذات ما انسانها به صور گوناگونی وجود دارد که گاه با جاه طلبی شدیدی در قالب های مختلفی در هم آمیخته می شوند.

متن حاضر با تکیه بر شواهد عینی نگارنده برای آگاهی مخاطبین از تبعات منفی پدیده نوظهوری به نام ثبت نام در شوراها به رشته تحریر در آمده و امید است زنگ خطری باشد برای مسئولین، متنفذین و روشنفکران جامعه که رسالت خود را هماره روشنگری در جامعه می دانند.

در قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب۱ /۳ /۱۳۷۵ با اعمال آخرین اصلاحات آمده است. ( پورتال رسمی شورای نگهبان http://www.shora-gc.ir/Portal/Home ) و به تنهایی تفسیر این ماده می تواند بیانگر نقش شوراها در رشد و تعالی جامعه مدنی امروزمان گردد و از آنجا که آگاهی ما از قوانین، می تواند راه گشای گنگ و مبهم بودن اختیارات بعضی سازمان ها،نهادها و … گردد پیشنهاد می شود کلیه وظایف شوراها که در آدرس اینترنتی فوق الذکر آمده است مطالعه گردد.

از آنجایی که تب انتخابات متفاوت سال گذشته مجلس شورای اسلامی نه به لحاظ کیفی بل به لحاظ کمی هنوز به طور کامل فروکش نکرده است ناچاریم برای آسیب شناسی دقیق تر موضوع ابتدا تاثیرات منفی به جای مانده از انتخابات مجلس سال گذشته را بر روی موضوع مورد ارائه بررسی نماییم.

انتخابات مجلس دهم

در چنین روزهای از سالی که گذشت بازار داغ شایعات به راه بود. تاییدی های رد صلاحیت شده و مردودی های تایید شده نقل اعم مجالس و اسباب غم و شادی مردم را فراهم می آورد.

ماده ۲۹ جایگزین نحسی ۱۳ شده بود و حروف (الف ب ج) که کمتر کسی را یاد کنکور نمیندازد این بار هم کابوسی شوم بود اما بند (پ) مثل همیشه خوش درخشید.

خلاصه شور و حرارت خاصی در جریان بود. دفترچه تلفن به دستان مترصد فرصتی برای تلفن زدن و به تبع آن پست های مدیریتی در حال بذل و بخشش بود. ستادهای مخفیانه و گروه های تلگرامی راه اندازی شده بودند و سرِ آخر آنهایی که داشتند ماندند و آنهایی که نداشتند گرفتند و رفتند البته بودند اشخاصی که اجرت آنها نه مثلی بود و نه قیمی زیرا شرافت شان را هیچ کارشناس رسمی توان ارزش گذاری نداشت.

کاروان ها روستا به روستا در حرکت بودند. چماق داران جلوی صف سپس ماشین کاندیدا بعد لیدرهای عزیز و بعدتر یعنی آن اواخر هم جایی برای مردم شریف وجود داشت.

از پیمانکاران و کارخانه داران متمول در کاروان ها خبری نبود زیرا هنوز جوهر نهادهای نظارتی خشک نشده بود و آخرین اخطاریه ها آویزه گوش کاندیداهای محترم اما آنها که گوششان بدهکار این حرفها نبود و اصلا انتخابات بدون شاسی بلند سواران معنی و مفهومی نداشت.

اعتبار بخشی کاندیداهای شکست خورده و پیروز با دست به دامان اعضای شوراها شدن هم مزید بر علت وخلاصه در یک کلام بازار تجملات داغ بود.

آغاز اولین دوره انتخابات شوراها

آغاز شوراها با امرهم شوری بینهم بود که برگرفته از کلام نورانی وحی یعنی آیه شریفه ” وَٱلَّذِینَ ٱسْتَجَابُوا۟ لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰهَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَـٰهُمْ یُنفِقُونَ” به معنای “کسانیکه دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بپا می دارند و امورشان در میانشان به مشورت گذاشته می شود و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق می کنند” بود. (تفسیر المیزان-سوره شوری قرآن کریم- آیه ۳۸)

از وظایف شورای اسلامی شهر وظایف در بخش نظارت و برنامه‌ریزی می‌توان اینگونه بیان کرد:

– بررسی و شناخت کمبودها، نیازها و نارسائیها اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، بهداشتی، اقتصادی و رفاهی حوزه انتخابیه و تهیه طرح‌ها و پیشنهادهای اصلاحی و راه حل‌های کاربردی

– نظارت بر حسن اجرای مصوبات شورا و طرح‌های مصوب در امور شهرداری و سایر سازمان‌های خدماتی

– برنامه‌ریزی در خصوص مشارکت مردم در انجام خدمات اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، فرهنگی، آموزشی و سایر امور رفاهی

– نظارت بر حسن اداره و حفظ سرمایه و دارایی‌های نقدی، جنسی و امول منقول و غیرمنقول شهرداری و همچنین نظارت بر حساب درآمد و هزینه‌ها

– تصویب آیین نامه‌های پیشنهادی شهرداری پس از رسیدگی به آنها

– تایید صورت جامع درآمد هزینه شهرداری

اما قضاوت و راستی آزمایی اینکه تا چه حد امورات حداقلی مد نظر به مشورت گذاشته شد و تا چه اندازه توانستیم در چشم پوشی از مطامع دنیوی موفق عمل کنیم به عهده مردمی است که به تندی فراموش می کنند هر آنچه بر آنان گذاشته است.

خلاصه کمی زیاده گویی لازم بود تا فضایی را شرح دهم الگو گرفته از روش ها و شیوه های انتخابات اخیر مجلس در شورایی که اساس شکل گیری آن بر بومی گزینی در مدیریت شهری و همدلی بیشتر مردم بود ومتاسفانه به مرور جای خود را به بهانه ای برای انشقاق بین توده های مردم داد که مرزبندی های قومی قبیله ای را از کوچک ترین عواقب منفی آن می توان نام برد.

سوگواران خَموش و فلش های دوربین از پی هم، به همراه تعارضات غمناک شغلی و باز هم ما، که بی چرا زنده گانیم!

از شهر و مدیریت شهری چیزی نمی دانم اما فرم شهر گویای همه چیز است که نه خیابان درست و حسابی داریم و نه بازار و نه طرحی برای درآمد زایی و تنها منبع درآمد شهری همین کمیسیون هایی است که رای می دهند بر علیه مردم و باز هم مردم.

نقاط سیاه، زیست گاهمان را فراگرفته است و به راستی که ناخواسته مسیر بدی را انتخاب نموده ایم. سندرم دیده شدن بازی ای بود که آغازش با مجلسی ها بود و می تواند پایانش هم با خودشان باشد چرا که این زخم نیازمند رسیدگی فوری است تا فاصله ی وحشتناک میان عرضه و تقاضای انتخابات منجر به نزاع های دسته جمعی نشود زیرا در جامعه ای که ارزش های آن به واسطه عنصر مادی سقوط کند دیگرهیچ چیز نمی تواند مهم جلوه نمی کند.

تبلیغات زود هنگام و استفاده از فضای مجازی به نفع خود، صرف پول های هنگفت برای انصراف و پشیمان کردن یکدیگر. راستی از بقال و آرایشگر گرفته تا دکتر، مهندس و…. همه می خواهند نام نویسی کنند شما چطور؟

بیایید درنحوه نگرش مان به جهان کمی تجدید نظر کنیم و فراموش نکنیم هیچ سنجه ای قوی تر از ترازوی مردم نیست و نمی توان ملتی را با پیشینه ی تمدنی قوی به باد هوچیگری گرفت. با سروده ی زیبایی از چارلز بوکوفسکی متن خود را به پایان می رسانم.

پدرم همیشه می گفت:
(زود خوابیدن و زود بیدار شدن
آدم را سالم،پولدار و عاقل می کند.)

درخانه ساعت هشت،چراغ ها خاموش بود
و سپیده دم با بوی قوه و بیکن و نیمرو
از خواب بلند می شدیم.
پدرم یک عمر این دستور را دنبال کرد
جوان مرد و مفلس
و فکر میکنم چندان هم عاقل نبود.
من نصیحت اورا گوش نکردم
دیر خوابیدم،دیر بیدار شدم.
حالا نمی گویم دنیا را فتح کرده ام
اما ترافیک صبح ها را دیگر ندارم
از خیلی از دردسرهای معمولی دورم
و با آدم های جدید و بی نظیر آشنا شده ام
یکی از آن ها
خودم
کسی که پدرم
هرگزاو را نشناخت…