محمد علی وکیلی پس از پایان دوران نمایندگی خود در مجلس بطور مشخص در اظهارات و مقالاتی انتقادی وضعیت و موقعیت جریان اصلاح طلبی را مورد نقد و بررسی قرار می دهد. وی بدون پذیرش کوچکترین نقشی در وضعیت اصلاح طلبی به گمان خود شکست خورده و مردود شده از سوی مردم دنبال ارایه راهکارهایی است که پذیرش آنها در ساده ترین شکل نقض اصول اولیه و پارادایم های تعریف شده از ناحیه جریان اصلاح طلبی است و حتی از عمده مطالب ایشان چنان به ذهن متبادر می شود که گویی نویسنده هیچگونه قرابت و ارتباط و پیشینه سیاسی با جریان اصلاح طلبی نداشته و ندارد و صرفا مطالب از یک نگاه صرف ژورنالیستی مورد مداقه قرار می گیرند.

در تحلیل اتفاقاتی که برای اصلاح طلبی روی داده است نمی توان و نباید نگاه را به یک نگاه شخصی تقلیل داد چرا که مشکلات عموما ساختاری و بنیادی هستند. در شکل گیری این مشکلات نباید از نقش عامل و عاملین و بخصوص برخی افراد و بویژه کسانی که در مجلس قبلی قصد احیاء امید را داشتند به سادگی گذشت چنانکه وکیلی را باید در یک ظرف بزرگتر تحت عنوان “عناصر غیر همگون” دید که در ادامه اشاره خواهد شد. نمایندگانی که نه در پی اصلاح طلبی و حتی تشکیلات و فرامین ابتدایی اصلاح طلبان که بیشتر در پی ماندن در قدرت و تقویت یک جریان لمپنیسم بودند و در نهایت به اختگی و تهی از معنا شدن اصلاح طلبی کمک‌کردند. وکیلی اصلاح طلبی را به دو بخش حاکمیت محور و جامعه محور تقسیم می کند و بر توجه بیشتر اصلاح طلبان بر نزدیکی و خویشاوندی با حاکمیت تاکید دارد و جامعه محوری را افتادن در ورطه اپوزیسیون می خواند ولی سوال آن است در این صورت چنین اصلاح طلبی چه قرابتی با مردم دارد؟ و اساسا در پی چیست؟ آیا از اساس می توان چنین نگاه و پیامدهای ناشی از آن را اصلاح طلبی خواند. حتی اصولگرایی رادیکال نیز در شعار بر جامعه محوری که همان مردم باشد تاکید دارد. این که ممکن است بخش های از اصلاح طلبی بنا بر هر علتی به سمت اپوزیسون بلغزند دلیلی بر ایراد بر جامعه محوری نیست و بخشی از آن به مناسبات قدرت بر می گردد همچنانکه این مناسبات در همان جریان اصولگرایی نیز بارها نیروهای خود را به بیرون از حلقه خود انداخته است و به نیروهای خود نیز رحم نکرده است. بنابراین طبیعی است حلقه ای که نمی تواند اصولگرایی میانه و سنتی را تحمل کند اصلاح طلبی را چه جامعه محور و چه حاکیمت محور نمی خواهد. اگر آقای وکیلی مایل است مورد پذیرش قرار بگیرد راه آن از اصلاح طلبی نمی گذرد جز آنکه وی مقصودی دیگر داشته باشد و آن اصلاح طلبی کاملا استحاله شده ای باشد که با مصادره عناوین و از حیز انتفاع خارج کردن یک حرکت تاریخی صرفا بر قدرت و کرسی قدرت نگاه داشته باشد. بنابراین آقای وکیلی یا خود را گول می زند و یا واقعیات را می داند و اتفاقا به خوبی هم می داند دنبال چیست و راه آن کدام است و یا هم بسیار در عالم سیاست ساده و مبتدی است. وی خواهان بازگشت به عناصر اولیه گفتمان اصلاح طلبی همچون استکبارستیزی، دفاع مقدس و دفاع از مستضعان و بر شباهت گفتمانی با اصولگرایان تاکید دارد و هیچ توجه و اشاره ای به دال مرکزی و دال های پیرامونی گفتمان اصلاح طلبی همچون مردم، آزدی و عدالت ندارد. آقای وکیلی که گاها از اصطلاحات حوزه تحلیل گفتمان در مطالبشان استفاده می کند بهتر است بداند در فضای گفتمانی آنچه اصل است تفاوت هاست نه تاکید بر مشابهت ها. نادیده گرفتن تفاوت ها یعنی خروج از یک گفتمان و افتادن در بی هویتی و یا هم مستحیل شدن در گفتمان رقیب است. وکیلی از اصلاح طلبی حداقلی به عنوان راهکاری یاد می کند که در گذشته از آن غفلت شد و در آینده می تواند مناسب شرایط سیاسی در درون جمهوری اسلامی ایران باشد. وی عدم کارآمدی مجلس دهم را توجیه و مقصر آن را توقعات چه گوارایی و پارتیزانی بیرون از مجلس از نمایندگان می داند. اما نگاهی به مطالبات چهار سال گذشته افکار عمومی از نمایندگان لیست امید نشان می دهد کسی در مجلس دهم از وکیلی و دوستانش نقش پارتیزانی توقع نداشت بلکه انتظار از آنها همان نقش نمایندگی و اصلاح طلبی اپسیلونی بود نقشی که البته در وکیل الدوله گی گم شد و بخش زیادی از نمایندگان به سمت زد وبندهای اقتصادی رفتند و به تربیت نهاد لمپنیسم قوی کمک کردند و هیچ کمکی به کار و تقویت تشکیلات و نهادسازی اصلاح طلبی نشد. نمایندگانی که به تبع زد و بندهای خود بعد از نمایندگی خیلی زود مسئولیت ها و معاونت های اقتصادی دریافت کردند تا نیت وکیلی از بحران توجیه و مزیت کاملا روشن شود که برای این طیف ماندن نه در قدرت سیاسی که در مناصب اقتصادی اولویت اول و آخر است. با این وجود در مصاحبه ها و اظهارات اخیر وکیلی، وی یک مورد را بدرستی بر آن انگشت نهاده است  و آن هم سرگیجگی اصلاح طلبی به علت دخالت “عناصر غیر همگون” در آن است و بحران اصلی نیز همین بحران است بحرانی که ممکن است برخی از بحران های مدنظر وکیلی را علت و یا معلول باشد اما در ظاهر اصلاح طلبی در ده اخیر بیشترین ضربه را از همین عناصر ناهمگون خورده است و بزرگترین بحران اصلاح طلبی یعنی بحران بی اعتمادی مردم که در ادبیات وکیلی هیچ اهمیت ندارد محصول همین عناصر و کنش منفعلانه آنهاست.  امثال آقای وکیلی در مجلس و واعظی ها در دولت با نام و اعتبار اصلاح طلبی وارد عرصه قدرت شدند اما به جای ایستادن در طرف رای مردم به سمت جذب نظر مثبت بخش های غیر مردمی حرکت کردند و اینک بدون عذرخواهی ساده بابت عملکرد خود راه را در عبور از مردم و التماس به نهادهای قدرت می دانند.

آقای وکیلی بهتر است بداند نهادهای مدنظر وی نیروهای خالص تر و همگون تری از وکیلی دارد که نیازی به وکیلی ها نیست. آنها وکیلی را تنها برای پیاده نظام وبلندگویی و توجیه و حل بحران مشروعیت خود مناسب می دانند و بعید است هیچ اعتمادی به این نیروها نمایند. اصلاح طلبی مد نظر وکیلی دیگر اصلاح طلبی نیست بلکه کاریکاتور ضعیف و مبتدی از همان اصولگرایی است که هرگز نمی تواند حتی در حد یک پرتره ساده ظاهر شود.

به نظر می رسد پیشنهادات و راهکارهای وکیلی بیش از آن که در مسیر اصلاح وضعیت اصلاح طلبی باشد بیشتر مفید حل بحران جریان اصولگرایی رادیکال باشد و تاییدی است بر ادعای آنها در مورد ضعیف ترین نمایندگان تاریخ مجلس در دوره دهم و پایان اصلاحات و اصلاح طلبی.

(این مطلب نظر نویسنده است و انتشار آن در سایت افتونیوز به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نمی‌باشد)