بس نکته غیر حُسن بباید که تا کسی،
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود..
“حافظ”

محمد رضا شجریان به صورت یک نماد فرهنگ ایرانی و جهانی در آمده است.درست مثل فردوسی و حافظ و سعدی و خیام که گستره ای ملی و جهانی یافته اند.
در ایران و جوامع دیگر،هنرمندان و خوانندگان فراوانی پا به عرصه زندگی نهاده اند و هم اکنون نیز در ایران و جهان هنرمندان و خوانندگان میهنی و جهانی کم نیستند،لیکن هیچ کدام تاکنون بر جایگاهی به بلندای شجریان نزدیک نشده اند و پا نگذاشته اند.او سالهاست که به یک چهره ملی و جهانی بدل شده است و جایگاه و منزلتی بسیار فراتر از دیگران یافته و به یک سمبل بی بدیل در جهان هنر در آمده است.
اکنون پرسش این است که موفقیت بی همتای استادشجریان از کجا آمده است و چگونه به این جایگاه رسیده است.؟اکنون بایسته و شایسته است که از چرایی محبوبیت بی نظیر او پرسید.
این گونه نیست که هر خواننده ای با خواندن چند ترانه و یا تصنیف به چنان آوازه و محبوبیتی چون استاد شجریان دست یابد و خاص و عام او را عزیز بدارند و ستایشش کنند.
رسیدن به قله احترام و محبوبیت شرایطی دارد که برای هرکسی توفیق رسیدن به آن شدنی نیست.به قول حضرت حافظ:

“بس نکته غیرحسن بباید که تا کسی،
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود.”

ویا به گفته دیگر حافظ:

“نه هرکه چهره بر افروخت دلبری داند.
نه هرکه آینه سازد سکندری داند.

نه هرکسی که کله کج نهاد و تند نشست،
کلاه داری و آیین سروری داند.

هزار نکته باریکتر زمو اینجاست.
نه هرکه سر بتراشد،قلندری داند”

همانگونه که کُشتی گیران مدال آور زیاد بودند لیکن هیچ کدام غلامرضا تختی نشدند و بر جای او ننشستند.
بلکه در اینجا به گفته حافظ شخص باید به گوهر و “آنی” آراسته باشد تا به یک منزلت معنوی و پایگاه بلند مردمی و اجتماعی دست یابد و در جانها و دلها جای گیرد و با روح ها در آمیزد.بدین روی
جایگاه بلند شجریان تنها در آواز پرشکوه و دلنواز و بی نمونه او بسنده و منحصر نمی شود بلکه استاد شجریان به چندین هنرشایسته آراسته بود که او را بر بلندترین قله محبوبیت در جهان هنر همراه با شکوه انسانی رساند وبر جایگاه یک چهره دوست داشتنی و ملی گام نهاد و نام او را شهره جهان کرد و جاودانگی بخشید.
در اینجا بایسته است به مواردی چند از این هنرها اشاره شود.

یک = صدایش رسا،دلنواز و از جان برمی خاست و برجانها و دل ها می نشست و روان شنونده را می نواخت و پالایش می کرد و با خود به عالمی دگر می برد.
طعم آوازش شیرین و جان افزا و روح بخش بود.در صدایش فغانی بود که روح شنونده را با او پیوند می زد و با خود می کشید و حال تازه می بخشید.
این صدای فغان آلوده درمیان همه صداها طعم و رنگ و کشش ویژه ای داشت که بر دلها می نشست و جان می بخشید.کمال و جمالی در نغمه های سحرآمیزش بود که پر جاذبه و دل انگیز بود و در برابر امواج دلربای آن،عادت به ابتذال و رخوت،جای خود را به شور و تکان و فرا نگری می داد.
تحریرهای به هنگام و فراز و فرود و گردش صدا با توجه به شرایط حال، شنونده را ازجای بر می داشت و با خود به جهان دیگر و حال و هوای تازه می برد.
صدای استاد از نوعی دیگر بود و جان نواز و روح انگیز،به گونه ای که آتش درد و شوق در جانها می ریخت و شعله ها می افروخت و تجربه ای نو در درونها می آفرید.واین صدا برای همگان صدایی آشنا و پر از پیوند روحی و عاطفی بود.صدای استاد درمیان همه صداها آشنا و شناخته شده بود و حال و رنگ و طعم ویژه خودش را داشت و متفاوت و به گونه ای دیگر و یگانه روزگارش بود و از نظر فرم و درون مایه جلوه ونقش و نگار ویژه داشت و برجانها و دلها می نشست و چون کهربا دلها را به سوی خود می کشید و به سفری پرجاذبه و نو می برد.واین صدای دلربا و آشنا درهمه خانه ها مهمان عزیزی شده بود که دل کندن از آن محال می نمود.
البته این صدا محتوایی داشت که بیانگردردها و نیازهای روحی و اجتماعی مردم و جامعه هم بود و از این روی مردم بیشتر به پیشوازش می رفتند و انیس و همدمش می شدند.

دو=گزینش محتوی.

شجریان نه تنها آوازش دل انگیز بود و جان و دل را شیرین کام می کرد،شعر و درون مایه آوازش و همچنین دستگاه های نواختنی که صدای او را همراهی می کرد به دقت انتخاب شده بودند و همراه با هوای دل و دماغ شنونده در پیوندی ژرف و معنا داربودند و سایه این توفیق بر جامعه هنری و مردمی سایه می افکند.اگر به این موارد فضا سازی متین و سنگین کنسرت ها ونمای چهره استاد و هنرمندان همراه استاد را در هنگام اجرا هم اضافه کنیم ، در مجموع هنری بسیار اصیل و پرمایه و ژرف از آن حاصل می آمد که دلبرانه و روح نواز بود و آگاهی و بیداردلی هم با خود به ارمغان می آورد.چرا که همه عناصر کار استاد بایسته و شایسته و معنادار و در پیوند بودند و کار را شکوهمند و تاثیر گذارمی کردند.
یعنی این عناصر اعم از صدا،شعر و درون مایه،صحنه و نما،حالت چهره ها درحین اجرا،دستگاههای نواختن،سنگینی و وقار در هنگام اجرا، معنا و آگاهی بخشی در بعد عرفانی و اجتماعی، به شکوه کار،اعتبار و بلندی و شهرت و منزلت می بخشید.
در بعد گزینش شعرها از شاعران برجسته و خوش آوازه گذشته و معاصر درکار استادترکیبی دقیق و معنا دار باتوجه به شرایط زمان و روزگار استاد حاصل می آمد که هنر اورا ماندگارتر و باشکوه تر و محبوب ترمی کرد.
موسیقی اصیل با درون مایه شعرهای دست چین و گلچین مولانا،حافظ،خیام،سعدی،عطار،اخوان ثالث،فریدون مشیری،سایه،با درون مایه های عرفانی،اجتماعی،ثبت رویدادهای زمانه،نگاهها واندیشه ها،پیوندگذشته و حال،به کار استاد شجریان شکوه و غنای ویژه می بخشید و ادبیات گذشته و زمانه حال را به هم گره می زد و دست در دست هم می نهادند و درد و نیاز مشترک جامعه را بازگو می کردند.و بدین گونه کار استاد ادبیات گذشته و معاصر را از فراموشی و بی صدایی می رهانید و به صحنه زندگی و جامعه باز می آورد و رونق و اعتبار می بخشید.
پیام و ندای مولانا و حافظ،خیام و دیگربزرگان شعر و ادب با آوای دلنشین استاد شجریان به گوش و دل مردم زمانه می رسید و بر جانها و دل ها می نشست و زندگی را دردی انسانی و بشارتی خوش می داد.
این است که کار استاد گزیده ای غنی و پر معنا از ادبیات پرمایه گذشته و معاصرایران است که پیامشان تا مرزهای دور دست نیز می رسید و اثر می گذارد.
پس کاراستاد تنها یک موسیقی رایج و معمولی نبود،بلکه معرفی و شناسایی فرهنگ و ادب ایران زمین به جامعه و جهان نیز بود و او توانست پدیده ای باشکوه و مانا از غنای فرهنگ ایران و زیبایی و پویایی و تکامل هنر این سرزمین را به عنوان یادگاری بزرگ و نامیرا برای آیندگان بگذارد و نگذارد که چراغ هنر در جامعه ایران به خاموشی گراید.

سه=هنرش آینه زمان بود.

برخی بر این باورند که هنرمند باید تنها به کار هنری اش بپردازد و هرگز هنر را به چیز دیگر نیالاید.یعنی هنر تنها در خدمت هنرباشد و بس.
این یک دیدگاه است که هنر را از مسائل اجتماعی و سیاسی و موضوعات زمانه دور نگه می دارد.
اما از نگاه استاد شجریان هنر باید در خدمت مردم و برای مردم باشد و هنر مندباید درکنار مردم و برای مردم هنرش را نمایان سازد و خوشیها و ناخوشیهای جامعه را با زبان هنر باز گوید.او هرگز هنر غیرمتعهد و برکنار از نیازهای زمانه و مردم را نمی پسندید و هرگز به چنین راهی نرفت.
هنر شجریان مردمی و آینه زمانش بود و از زمانی که پا به عرصه هنرموسیقی نهاد هنرش را درکنار مردم و برای مردم عرضه کرد و بدین روی همه زیر و بم ها،خوشی ها و نا خوشی ها و رویدادها و فراز و فرودهای زمانه او در هنرش بازتاب یافته است.
درمیان شاعران بزرگ،شعرحافط بیش از همه به منزله آیینه زمان اش بود و شرایط آن روزگار را بیان می کرد و از حال و روز زمانه خبر می داد و استادشجریان که فراوان از حافظ الهام می گرفت، همواره حال و هوا و مسائل روزگارش را در صدای خویش و شعرهایی که برمی گزید،آشکار می نمود.
پیش از انقلاب کارش هم گرایش معنوی و عرفانی داشت و هم از حال جامعه و مردم غافل نبود و آثار آن زمانش بیان این موضوع است.
پس از انقلاب اسلامی نیز از زمان به صحنه آمدن مردم تا سالهای جنگ و پس از آن و رویدادهای پیاپی که برای جامعه ایران پیش می آمد و براین مردم می گذشت و در زندگی آنها نقش واثر می نهاد،درکارهای استاد شجریان نمایان است و بدین گونه هنرشجریان آینه زمانه اوست و از هیچ حادثه ای که بر روح و زندگی مردم نقش می نهاد،غافل نبود.
او با شعرهای مولانا،حافظ،خیام،سعدی و شاعران نام آشنای معاصر روح زمانه را در هنر خود دمید و به جامعه و آیندگان تقدیم کرد،به گونه ای که در همه سالهای پیش رو،آیندگان در خواهند یافت که در حدود نیم قرن دوره هنری استاد شجریان،براین جامعه چه گذشته است.او در گزینش اشعار از پیشینیان تا معاصران،با دقتی وسواس گونه دست به انتخاب می زد و روح زمانه را در کارش می دمید و عرضه می کرد.برای مثال نمونه هایی مانند” مرغ سحر”،”از خون جوانان وطن لاله دمیده”، “زمستان” ، “بیداد”،”ببار ای باران”،”خانه ام آتش گرفته”، “تفنگت را زمین بگذار”،بیانگر نگاه به حال روز زمانه اوست که نیاز به صرف زمان و پژوهش بسیار در این زمینه است تا آنچه را که استاد گفته است باز نمود و به روشنی نشان داد.
مردم و آگاهان می دیدند که استاد شجریان با زبر دستی و نکته بینی ویژه خود همواره درد و رنج جامعه را بازمی گوید و هنرش آینه بازتاب دردها و نیازهای مردم روزگارش هست و بدین روی این رویه در هنراستاد بر محبوبیت او فراوان افزود و جای او را در دل و جان مردم نهاد.
استاد درکارش به همه جنبه های زندگی نظر داشت و به غیر از آنچه درکارش رنگ زمانه داشت،یک درون مایه عرفانی و فکری در کار هنری اش نمایان بود و این روح معنوی و عرفانی بر اعتبار و غنای کارش افزوده بود و جایگاهِ بلند و رفیع بخشیده بود.

۴=تعهد،روشن بینی،آزاد اندیشی و پیوند انسانی با مردم.

استاد شجریان به عنوان یک انسان هنرمند،چند ویژگی برجسته دیگر هم داشت که به آوازه و محبوبیت او سخت افزوده بود.
استاد شجریان هرگز نسبت مسائل جامعه بی خیال و بی اعتنا نبود بلکه از آنچه در روزگار او بر جامعه می گذشت بسیار ناظر بود و دغدغه داشت و احساس تعهد می کرد و ازاین روی سرنوشت مردم در هر برهه ای از زمان در کارهای هنری او جلوه می کرد و رخ نشان می داد،مانند انقلاب،جنگ،خشونت،
فقر،تبعیض،فرهنگ،سرنوشت هنر و خواسته ها و مطالبات و موانع سیاسی و اجتماعی.
او ازجمله هنرمندانی نبود که نسبت به سرنوشت اجتماعی هم میهنانش بی تفاوت باشد و در برابر کژیها و کاستی های جامعه سرش را به زیر اندازد و دم نزند.شجریان شخصیتی متعهد بود و تعهد را با کار هنری اش به خوبی گره و پیوند زده بود.این بود که هنرش در عین والایی، در خدمت مردم و جامعه ای بود که در آن می زیست.
استاد شجریان هنرمندی آگاه و آزاد اندیش هم بود و با وجود سالها کار هنری،در حوزه عرفان،هنر،اجتماعیات و زندگی روز مره مردم هم مطالعه و آشنایی داشت.افکار بلندی در سر داشت و از فراز قله آگاهی به مسائل انسان و جامعه می نگریست و خوب می دانست که در جامعه خودش و جامعه جهانی چه می گذرد و انسان امروز نیازش چیست و در پی چیست.
راههای مختلفی پیش پای استاد شجریان نهاده بود که می توانست انتخاب کند و پیش برود. می توانست به پول و سرمایه و شهرت بیندیشد و با زمانه بسازد و کار خویش را بسازد،لیکن استاد شجریان ازمیان همه راهها،راه خدمت انسانی و پیوند با مردم و جامعه را در پیش گرفت و به نیازهای اصیل انسانی نگاه کرد و روی آورد.او از یکسو با آموختن از نیکان روزگار مانند مولانا و حافط و دیگران روح عرفانی پالایش شده ای را در خود دمید و با عارفان و خوبان همدل و همراه شد و سبک بال و ساده و فروتن گردید و از سویی با مردم زمانه اش پیوندی انسانی و درد مندانه و عاطفی یافت و به همدلی و همدردی با آنها رسید تا جایی که خود را خاک پای مردم وطنش خواند و با دردها و نیازهای آنها زیست و هم با غم های زندگی آنها زیست و رنج برد و گریست.
او پیوسته با روح بلند عارفانه زیسته بود و ندای آنها را از حنجره پر طنین اش سرداده بود،بنابرین آز و طمع را از خود رانده بود و از بار دنیا و خواسته ها و دلبستگی ها و وابستگی ها سبک و رها شده بود و تنها به آرمانها و هدفهای بلند و انسانی خویش می اندیشید که آن زندگی بهترانسانها در سایه صلح و آزادی و نیکی و درستی و راستی بود.
بنابراین،تعهد انسانی،آگاه بودن به مسائل زمان،آزاد اندیشی،و پیوند استوار انسانی با مردم از شاخصه های برجسته و نمایان استاد شجریان بود و این بود که همه جا در کنار مردم با نگاهی انسانی بود و صلح و دوستی و آزادی و آزادگی را برای همه انسانها از حنجره پرطنین و پرفغانش جار می زد و نیکی و داد و انصاف را برای همگان می خواست و آن قدر آگاه و آزاده و سبک بال بود که هرگز راه کژی و ناراستی و آزمندی در پیش نگرفت و خود را به هیچ مقامی و متاعی نفروخت و تا بود به راهی رفت که از آعاز در آن گام نهاده بود و آن راه،راه هنر اصیل مردمی و انسانی و آزادگی و صلح و داد بود.
یادش زنده و گرامی باد.