محمد زرین ( فعال فرهنگی)

افتونیوز _ دفن پیکر خسرو آواز در جوار حکیم طوس، بار دیگر نگاه‌ها را متوجه بنایی کرد که فردوسی در سخن پارسی و حکمت ایرانی ایجاد کرد؛ بنایی «که از باد و باران نیابد گزند». میراث برجای‌مانده از ابوالقاسم فردوسی، در تمام عصرها و نسل‌ها زنده ماند تا به ما رسید.
علاوه بر تأثیر بر ملت و روح ایرانی، الهام‌بخش شاعران و نویسندگان بعد از او قرار گرفت. چندان‌که استاد سخن سعدی هم خود را مدیون حکیم دانسته و در بوستان از استاد خود به نیکی یاد می‌کند که همه بر این ارادت وقوف دارند.
بارزترین نشانه این نیوشیدن از دریای شاهنامه وزن بوستان است که همان وزن شاهنامه است. روی سخن این نوشتار، تنها به یک بیت از گنج سخن پارسی است که شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی، بعد از بردن نام استاد خود در مطلع شعر، مخاطب خود را به «نیازردن موری» فرامی‌خواند. (میازار موری که دانه‌کش است…) آنگاه می‌گوید: «سیاه‌اندرون باشد و سنگدل/که خواهد که موری شود تنگدل» تصور کنید حکیمان ایران «مردم‌آزاری» را تا کجا قبیح دانسته‌اند که می‌گویند، شما حتی نباید یک مورچه را بیازاری، انسان که جای خود دارد. بعد از دور قمری از طوس تا شیراز، به‌سرعت در تهران فرود می‌آییم تا ببینیم به‌عنوان وارثان چنان فرهنگ و پیشینه‌ای، چه‌کار می‌کنیم. تردیدی نیست که مردم امروز چه آنان که هشت دهه از عمرشان گذشته چه آنان که عمرشان به‌اندازه ماجرای هسته‌ای ایران است، در تمام سال‌های عمرشان، این‌قدر فلاکت را احساس نکرده‌اند.
مثلث تحریم‌ها، سوء مدیریت‌ها و کرونا، چنان عرصه را بر توده مردم تنگ کرده‌ که دیگر نه کسی از خودکشی یازده‌ساله‌ها تعجب می‌کند، نه از خبرهای خوش رئیس‌جمهور شادمان می‌شود.
سقوط ارزش پول ملی، عملاً مردم را از زندگی و آرامش ساقط کرده است. بسیاری از مردم برای همیشه قید خانه‌دار شدن را زده‌اند و هنر خود را تأمین مبلغ رهن و اجاره می‌دانند. وضعیت خودرو بدتر از همه عصرها و نسل‌ها. سوءتغذیه بیداد می‌کند. پدران شرمنده عیال و فرزندان. این شرایط تا همین پارسال هم بود ولی ابداً مانند امروز را ندیدیم.
القصه هزار نوع نیاز و کسری و آرزو و غصه بود، ولی مردم به علت نامعلومی همه را تحمل کردند. همه این‌ها از سر مردم گذشت، سکوت کردند یا صدایشان خفه شد تا رسیدیم به امروز.
چند روز است خبر جدیدی ذهن بیماران قندی را و روح سایرین را می‌خراشد. خبر کوتاه و تلخ. «انسولین نیست».
خبر دو روز بعد از کشف کاروان بزرگ داروی قاچاق اعلام می‌شود تا مردم بیمار و سالم اندوهگین‌تر از همیشه باشند.
انسولین اما نه مرغ است که با «اشکنه» جایگزین شود، نه خودرو لوکس است که واردات و دور دور آن را ممنوع کنند.
جان‌های شش میلیون انسان ایرانی در رنج است؛ جان‌های شیرین و انسان‌های نجیبی که دیگر نای اعتراض هم ندارند. فقط می‌خواهند باشند. حال به صدر نوشتار برگردیم، «آزار»! تاکنون هر تصویری از آزار و اذیت در ذهن داشتید، پاک کنید تا مصادیق جدید را با هم ببینیم. مجموعه‌ای از قوانین مصوب مجالس، بخشنامه‌ها، سخنرانی‌ها، حمله‌های سه‌گانه به سفارتخانه‌های خارجی، بر هم زدن تجمعات قانونی، تشکیل شبکه‌های مافیایی در تمامی عرصه‌های اقتصادی و حتی اجتماعی و… سبب شده است تا روزگار این ملت این‌چنین سیاه شود.
پس تک‌تک رفتارها، کردارها و گفتارهایی که سبب انسداد سیاسی و انزوای اقتصادی ایران شده است، بدترین و ناجوانمردانه‌ترین نوع آزار است. حال شما اسم آن را هر چه می‌خواهید بگذارید. در اصل ماجرا هیچ تفاوتی ندارد.
اگر پدر خانواده را که دارایی‌اش یک پیکان فرسوده است و با مسافرکشی روزگار می‌گذراند، دیدید کنار خیابان نعش خودرو را هل می‌دهد و می‌نالد، مسئولان بدانند که زمینه این آزار را آنها فراهم کرده‌اند.
اگر خانواده‌ای یخچالش خراب شد، دیگر توان خرید یخچال را نداشت، این هم مصداق بارز آزار است و مقصرند.
اگر دیروز ۳۳۷ نفر جان شیرین به‌خاطر کرونا از دست رفت، بازهم از مردم آزاری آنهاست. هر چند بگویند کرونا جهانی است. اگر رکود تورمی امان ملت را برید، اینجا هم آنها مقصرند.
اگر می‌گویند این ادعاست، حواله می‌دهم به دویست کشور دیگر دنیا که چه توسعه یافته چه توسعه نیافته، هرگز به اندازه این کشور تنوع بحران‎‌ها را ندارند.
نمی‌دانم اسمش چیست آنچه آنها را وا می‌دارد تا علیرغم نارضایتی شدید یک ملت، کما فی‌السابق بر همان طبل‌های چند دهه گذشته بکوبند، اما می‌دانم که هیچ حاصلی نداشته است.