(نگاهی به موقعیت سیاسی دیه‌گو مارادونا)

وقتی فیدل کاسترو درگذشت، بسیاری او را «نماد قرن» عنوان دادند. رهبری که بازمانده‌ای از چپ و آرمان‌های انقلابی سوسیالیسم بود و به دشمنی با آمریکا به عنوان نماد کاپیتالیسم معروف شده بود. دو روز پیش و در آستانه سالگرد کاسترو، ‌مارادونا؛ قهرمان افسانه‌ای فوتبال آرژانتین و جهان در سن ۶۰ سالگی درگذشت تا او که «فوتبالیست قرن» بود نیز جهان را خالی از یکی دیگر از نمادهای معروف جهان کند.
دیه‌گو آرماندو مارادونا در حالی درگذشت که اگرچه دیگر در مستطیل سبز حضوری نداشت، اما به عنوان یک نماد مورد توجه بخش مهمی از جهان بود، به خصوص آن بخشی که هنوز به نمادهایی برای مقابله با آمریکا و جهان سرمایه‌داری نیاز داشتند و مارادونا یکی از این نمادها بود.
او در دوره‌ای که بسیاری از فوتبالیست‌‌ها خود نمادی از سرمایه‌داری جهانی بودند، تلاش می‌کرد که خود را به نمادهای آمریکاستیزی و مخالفت با سرمایه‌داری نزدیک کند. روی بازویش تصویری از چه‌گوارا قهرمان انقلابی خالکوبی شده بود. انقلابی مارکسیستی که اگرچه زاده آرژانتین و هموطن مارادونا بود، اما یکی از شخصیت‌های اصلی انقلاب کوبا و بعدها الهام‌بخش بسیاری از مبارزات ضداستعماری نیروهای چپ در سراسر جهان بود. ادامه این بازو همان دستی است که مارادونا در مرحله یک چهارم نهایی بین آرژانتین و انگلیس در جام جهانی فوتبال ۱۹۸۶ با آن گل بسیار مهمی را وارد دروازه انگلستان کرد؛ کشوری که چهار سال پیش در جنگی خونین آرژانتین را از جزایر فالکند بیرون کرده بود و هنوز آثار این شکست برتن آرژانتین نمایان بود، اما گل غیرقانونی و خارج از قواعد بازی فوتبال مارادونا بخشی از آن زخم را التیام بخشید و دست خدا نام گرفت.
مارادونا در زمان حیات فیدل کاسترو همواره از دوستان و نزدیکان او بود و تصویر او را بر ساق پایی که هزاران بار در میادین فوتبال جادو کرده بود، خالکوبی کرده بود تا یک بار دیگر ارادتش را به یکی از نمادهای چپ نشان دهد. بارها فیدل کاسترو را پدر خود خوانده بود.
این تنها نمادهای کلاسیک جریان چپ نبودند که از حمایت دیه‌گو مارادونا برخوردار بودند. هوگو چاوز رئیس جمهور ضدآمریکایی ونزوئلا، نیز یکی از کسانی بود که مارادونا دوست داشت و از او حمایت می‌کرد. در دیداری که با او داشت، گفت: «من به چاوز ایمان دارم، من چاویستا هستم. هرچه فیدل می‌کند، هرچه چاوز می‌کند، برای من بهترین است.» هوگو چاوز برنامه‌ای تلویزیونی در ونزوئلا داشت و از این طریق با مردم ونزوئلا به طور مستقیم صحبت می‌کرد. دیه‌گو مارادونا مهمان یکی از قسمت‌های این برنامه بود و در آنجا گفت: «من از هر چه از آمریکا می‌آید متنفرم. با تمام توان از آن متنفرم.»
حمایت او از نظام حکومتی ونزوئلا تنها به زمان هوگوچاوز مربوط نمی‌شد، چندی قبل در اوج بحران سیاسی در ونزوئلا، مارادونا خود را سرباز«نیکولاس مادورو» رئیس جمهور این کشور خواند و اعلام کرد که برای جنگیدن در کنار جنبش‌های چپ‌گرای آمریکای لاتین علیه امپریالیسم جهانی آماده است.
البته این همه آن تصویری نیست که از مارادونا در دنیای سیاست وجود دارد. برخی حمایت او از اردوگاه چپ جهانی را یک نمایش می‌دانند و معتقدند او خود متهم یا مبتلای انتقاداتی بود که از جهان سرمایه‌داری، مافیا و به خصوص فساد موجود در فیفا به عمل می‌آورد. برخی رسانه‌‌ها قبلا نوشته بودند که مارادونا در دوران حضور هفت ساله‌اش در ناپل، یار غار مافیای ایتالیا بود و از حضور در شب‌نشینی‌‌های آنها لذت می‌برد. او در همین شب‌نشینی‌‌ها بود که گرفتار اعتیاد به کوکائین و رابطه جنسی با زنان و دختران ایتالیایی شد. می‌گفتند مارادونا تنها زمانی منتقد مافیا می‌شود که با آنان به مشکل برمی‌خورد.
او هم علیه جورج بوش سخنرانی کرد و هم دونالد ترامپ را عروسکی در دست دیگران خواند. نظام سرمایه‌داری را محکوم می‌کرد و نسبت به آنچه که سلطه پول بر جهان فوتبال می‌خواند بسیار منتقد بود. با این همه، او یکی از محصولات بارز همین نظام سرمایه‌داری بود که ابتدا او را مارادونا کرد، تا او بتواند متناسب با خاستگاه خود در آمریکای لاتین و مجاورت با کسانی چون چه‌گوارا و فیدل کاسترو ردای چپ‌گرایی را بر روی لباس ورزشی خود بپوشد و گستره قهرمانی‌اش را از میادین سبز فوتبال بر قلب‌های کسانی که دل در گرو اردوگاه چپ جهانی دارند، تعمیم دهد.