گاهی واکنشهایی هیجانی و آنی در برخورد با برخی موارد آن چنان افراطی است که باید برای مدتی فقط سکوت کرد و دید و شنید. واکنشهایی سیل گونه و زلزله وار که می آیند و ویران میکنند و جز آثار ویرانگرشان چیزی برای اثباتشان در دست ندارید.
در استان کوچک و جمع و جور ما، تقریبا دو قومیت ترک و لر زندگی میکنند و آنقدر بهم نزدیک که لباسشان در دایره تحقیقات و پژوهشها که اول بار لر پوشیده یا ترک؟
یا بازهم نزدیکتر، لرهای استان که با چندین لهجه و فرهنگ ویژه خود در کنار هم، پشت به پشت هم، همدرد هم ، روزگار میگذرانند.
اینجاست که باید گفت《 شنیدن کی بود مانند دیدن.》

در گوشه ای از ایران فردی که هیچ و یا اندکی اشنایی با قوم لر دارد در ضمن یک گفتگوی رسانه ای سخنی بر زبان می راند که نباید.
خانم رهنما که نمیداند چند تا از استانهای ایران لر هستند. تاریخشان به کی برمیگردد ،چه دارند ،چه کردند، کجا بودند، اکنون در چه شرایطی به سر میبرند …
حتی نمیداند چرا چنین مثلی ورد زبانش شده و آن را از کجا و کی یاد گرفته که باید اینگونه در یک رسانه عمومی به یک قومیت ناخواسته توهین کند.
این روزها آن چنان به هر نحوی کوبیده شده که من به عنوان یک لر از بیشتر رفتارها و برخوردها فقط سر پایین انداخته و شرمگین شدم که ادعایمان کجا و رفتارمان کجا؟
نه بحث از چرا و چگونگی سخن نا به جای خانم رهنماست. نه بررسی روانشناسانه واکنشهای خارج از ادب و نزاکت در برخورد با یک رفتار نیمه بی ادبانه.

جان سخن این است در یک استان کوچک بارها و بارها به چشم دیده و به گوش شنیده ایم که چطور یاسوجی ها دهدشتی ها را به متلک میگیرند و چرامی ها سیسختی ها را….

لهجه ی هر طایفه و تیره ای بخش مهمی از فرهنگ و پیشینه ایشان میباشد که به راحتی در محاورات روزانه ما توسط طایفه دیگری به سخره گرفته میشود.
آنقدر لوث و بی ادبانه که گاه جوابی جز سکوت نمی یابیم.

تا کنون چند نفر از ما برای رفتار ناشایست مسخره کردن لهجه و فرهنگ طوایفی که در متن قومیت ماست استوریهای اتشین و کاریکاتورهای آنچنانی گذاشته ایم؟
چندبار لهجه ی هم استانی خود را چون مانند ما نیست دستاویز خنده و تفریح جمعهای دوستانه کرده ایم؟
آری ما. همین ما که امروز بهاره رهنما را که نه میداند لر کیست و چگونه زندگی میکند و نه میداند چرا این را گفته، سیبل تنفر خودمان کرده ایم.
بهاره رهنما یک قطره کوچکی از فوج عظیم انسانهاییست که این روزها رفتارهای ناشایست ما را می بیند و ده سال دیگر فرزندشان یک سلیبریتی دیگری میشود که هنوز در ذهنش لرها را عقب مانده میداند . آنچه ما دیروز از قومیت خود به جا گذاشته ایم امروز مبنای فکری بهاره هاست و آنچه امروز بر چرخه مجازها میچرخد نمک کلام فردای فرزند بهاره ها.

یک سوزن به خود زدن درد دارد.
یک بار شده فکر کنیم مایی که خودمان خودمان را به تمسخر میگیریم و جوکهای بی پایه و لوس تحویل محافل می دهیم .

مایی که برای دیده شدن کلیپهایی با زبان لری در فضای مجازی پخش میکنیم که سراسر کلمات زشت و رکیک است. چگونه توقع داریم چیزی غیر ازین باشیم که می گویند؟
حال اگر یک نفر شده آریو برزن یکی شده دکتر ملک حسینی و و و بار مسیولیت از عهده ی ما برداشته شده؟
فقط از خودمان بپرسیم آیا ما سفیر خوبی برای فرهنگمان چه در مسافرتها چه در فضای مجازی چه در پست و مقام دولتی چه در اجتماعات ، چه در بهره بری از پتانسیلهای فرهنگی …بوده ایم؟

من آنم که رستم بود پهلوان؟
سوزنی به خود بزنیم ببینیم دردش کجای وجودمان را میگیرد تا بفهمیم که چه کردیم و می کنیم که طنز رسانه ها و سلیبریتیها هستیم. نه اینکه آنها آنقدر ها مهم باشند به این دلیل که فرهنگ قومی ما تا کجا تحلیل رفته است ؟