فیض شریفی
چرا برای این همه هیچ، این همه هیاهو می‌کنیم؟ دو گروه از مردم هستند که عمر مختصری در شهرت و لذت و محبوبیت دارند: یکی هنرمندان سینما و دوم فوتبالیست‌ها. در عالم سینما و تئاتر و سریال، تعداد محدودی به قله‌های شهرت می‌رسند که بعضی‌هاشان فقط مشهور می‌شوند و بعضی‌ها محبوبیت را هم بر آن علاوه می‌کنند. این‌ها و از جمله فوتبالیست‌ها وقتی از کیان و سلطه شهرت و محبوبیت سرنگون می‌شوند، عمدتا به دام اعتیاد گرفتار می‌افتند و در هم می‌ریزند. این دو گروه با شهرت و محبوبیت به پول و پله می‌رسند، ولی پس از شش و یک سال این عناصر اصلی به حاشیه می‌روند و فلوورهای خود را از دست می‌دهند. در سینمای بعد از انقلاب گنده‌‌تر از خسرو شکیبایی نداشتیم. او بعد از فیلم‌ هامون و یکی دو سریال، به شعرخوانی روی آورد و به خاطر برخی از مسائل به انزوا گرفتار شد و در هنگام مرگش شور و غوغایی در ایران پدید آورد، ولی دولتش مستعجل بود. شاید او از نجیب‌‌ترین هنرمندانی بود که الان دوستدارانش هم آدرس مزار او را نمیدانند. چند فوتبالیست پیشکسوت هم هستند که به ضرب و زور رسانه‌ها و فضای مجازی روی پای خودشان ایستاده‌اند و هنوز فالوورهای بسیاری دارند. فوتبالیست‌های بازنشسته‌‌ای هستند که از شکل و شمایل‌شان پیداست که اسیر مواد مخدر شدهاند. این‌ها با جبهه‌گیری و فحش و فضیحت به تیم رقیب دست به هر کاری می‌زنند تا از قافله عقب نیفتند. در کل شکست‌خوردگان عرصه فوتبال و سینما آمادگی زیادی برای درغلتیدن به دام مسکرات و مخدرات دارند و به همین دلیل ممکن است دست به کارهای هولناکی بزنند. آن‌ها می‌خواهند با مواد مخدر بر سلسله اعصاب به هم ریخته‌شان غالب شوند. شوربختانه این موجودات خطرناک چون برای مقابله با شکست شهرت و محبوبیت و ثروت آمادگی ندارند، برای فریب قشر جوان دست به هر کاری می‌زنند و چون زمینه‌های اجتماعی و سیاسی برای فساد، مساعد شده است، به راحتی می‌توانند بر خر مراد سوار شوند و طیف گسترده‌ای از جوانان ساده‌لوح را به دنبال خود بکشند. رادیو و تلویزیون‌های داخل و خارج هم برای پرکردن برنامه‌های خود از این آب آشفته، استفاده‌های نامطلوب می‌کنند. این دو پلانی که از آن پرده برداشتیم نشانگر جامعه‌‌ای است که در پیشانی‌اش نور رستگاری نیست.