طاهر اکوانیان
در پی هجوم به ساختمان کنگره در آمریکا و پیامدهای آن، تقریبا تمام مقام‌های رسمی کشورهای اروپایی و آمریکایی و فعالان سیاسی دیگر نقاط دنیا به شکلی یکپارچه و کم سابقه، این اقدام را محکوم کردند. در کشور ما هم در شبکه‌های اجتماعی مثل همیشه نوعی جدل و دو دستگی شکل گرفت که ناشی از حساسیت موضوع و بی‌سابقه بودن این رویداد بود.

بدون آنکه بخواهم قضاوتی در مورد این اتفاق و جبهه‌گیری‌های داخلی و خارجی آن داشته باشم، قصد دارم به دموکراسی به عنوان موضوع مورد مناقشه اشاره‌هایی داشته باشم. اگر بپذیریم که دموکراسی به شکلی ساده و راحت قراردادی بین انسان‌ها برای نوعی از با هم کنار آمدن باشد، و این قرارداد توسط خود انسان‌ها در زمان و مکان مشخصی مورد قبول واقع شده باشد، باید بپذیریم که احتمال دارد گاهی توسط مردم هم به چالش کشیده شود یا حتی به آن تعرض صورت گیرد.

قدسی‌سازی از دموکراسی یا هیولا ساختن از آن، با مبانی نظری و عملی‌اش سنخیتی ندارد و باعث می‌شود که در صورت اعتراضی این چنین که در آمریکا رخ داد، همه به نوعی در شوک فرو بروند یا متعجب شوند که به ساحت دموکراسی توهین شده است. با این توضیحات می‌شود گفت که اتفاق خاصی نیفتاده است و بخشی از جامعه که به روند یا شکل عملی کار معترض بودند دست به اقداماتی زدند که نقطه ضعف‌های دموکراسی را نشان داد و در عین حال شاید بنیان‌های نظری آن را محکم‌تر کند. مردمی که به ساختمان کنگره حمله کردند از این خصلت دموکراسی هم استفاده کردند که می‌توان صدای خودشان را بلند کنند و به نمادهای برجسته و سنتی‌اش یورش ببرند و حتی دست به تخریب و توهین به مکان‌هایی بزنند که سال‌های سال مقدس جلوه داده می‌شدند. برای ما که در دورترین نقطه از این جریان قرار داریم اما ماجرا فرق می‌کند.