محمد زرین
خوب یاد دارم استاد بزرگوار حقوق جزا، در ترم اول پایان کلاس، با مهربانی چند موعظه اخلاقی‌ بزای مان می گفت. از جمله دعوت به تواضع و افتادگی، در شرایطی که بواسطه مدرک حقوق، ممکن است در آینده نصیب ماها شود.

برای نمونه از یکی از بزرگان دانش جزا و جرم‌ شناسی، داستانی نقل کرد. می گفت زنده یاد دکتر «عبدالحسین علی آبادی» دادستان کل کشور در طی حدود ده سال پیش از انقلاب، شبی بدون هیچ خدم و حشم و خودرو، از کنار خیابانی می گذشت. دو سرباز مست که سر شیفت شب بودند، سعی در اذیت وی کردند. هر کدام یک طرف خیابان ایستاد اولی راه بر پیرمرد نحیف بسته با لحن مستانه عربده ای کشید(مثلا) :آهاای! پیری! بیا اینجا ببینم. چرا این طرف خیابان راه نیری. مگه نمی دونی ممنوع شده!دکتر علی آبادی بدون واکنش خاصی می گوید:خب چکار کنم! سرباز به دادستات امر می کند :برو اون طرف خیابان. اطاعت می کند. ولی سرباز دومی آنطرف منتظر بود و همان طور رفتار می کند. چند بار این کار را تکرار کرده و قاه قاه می خندند.

تا اینکه اتفاقی، خودرو گشت سر می رسد. مقام مافوق سربازان، با دیدن دکتر علی آبادی، که چندبار مثل توپ پاس کاری شده بود، شرمسار شده به دست و پای او می افتد و طلب عفو می کند. (و احتمالا با سربازان هم برخورد فیزیکی) ولی دادستان کل کشور، خیلی ساده بدون قصد شکایت از گناه سربازان می گذرد. ( دستور قرآن کریم هم همین است: و اذا مرروا باللغو، مرروا کراما: از خصوصیات مومنین واقعی این است بهنگام مواجهه با اتفاق بیهوده، با بزرگواری از کنارش می گذرند).

حال در یک سوی ماجرا دکتر عبدالحسین علی آبادی را داریم. مولف دهها جلد کتاب مرجع جزا و جرم شناسی. دارای درجات علمی و قضایی در تمام طول عمر.

در یک سوی دیگر، نماینده‌ ای که هم خودش، هم خدای خودش و هم خلق خدا خوب می دانند که اگر انتخابات آنگونه برگزار نمی شد، هرگز جایگاه امروز را نداشت.

یکی بزرگوارانه از گناه دو سرباز مست می گذرد. دیگری صرفا بخاطر تذکر یا ممانعت سرباز، به گونه او، صورت ملت و از هنه فراتر، قانون کشور، سیلی می نوازد.
هر کدام عصاره یک فضیلت اند.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند