محمد زرین

 تیم هندبال «فرازبام دهدشت،» فاتح مسابقات کشوری جوانان شد. هرچند عمر و شیرینی این خبر، ساعتی بعد بواسطه انتشار خبر درگذشت فوتبالیست محبوب «مهرداد میناوند» تحت تاثیر قرار گرفت، ولی، مانع تعظیم به کار ارزشمند مدیر این باشگاه سربلند نشد.
واژه سلبریتی، به مدد شبکه های اجتماعی، چند سالی است که به ادبیات گفتاری مان افزوده شده است.
شخصا برای این اصطلاح، معادل «سرشناس ها» را پیشنهاد می کنم. شناخته شدن و شهرت توسط دیگران را می توان در هرم «مازلو» هم جای داد. حالتی که فرد بواسطه هنر، فعالیت حرفه ای ورزشی، سیاسی و… توسط گروهی گاه کوچک و محلی و گاه ملی و بعدتر بین المللی «به جا آورده می شود».
این حالت علاوه بر تاثیرات شخصیتی و روانی، می تواند برای فرد درآمد و حتی سیاسی داشته باشد.
همین حالت درباره کالاها هم صدق می کند و اصطلاح «برند» در همان راستا بکار می رود. تا جایی که دو دهه پیش، یک موسسه تحقیقاتی، روی این پرسش کار کرد که «معروف ترین نام بین تمامی ملت های جهان، چه نامی است؟
جالب است. نام کوکاکولا رتبه اول را کسب کرد و حتی در میان قبائل بومی آفریقا هم آشنا بود.
ولی نوعی از «شهرت و شناسایی» که مدنظر این نوشتار است، شهرت یک شهر است. و اینکه شناخته بودن یک شهر، چه تاثیری بر توسعه – مشخصا رونق گردشگری – دارد. باری!
ذکر این مقدمه رفت تا در همین ابتدا، به احترام دوست دانا و توانا، مهندس «مجید پارسایی» تمام قد بایستم.
چند سالی است که در میان تمام خبرهای ناخوش از احوال زادگاه مان، که چیزی جز مهاجرت، رکود، توسعه نیافتگی و سرخوردگی، مرتباً خبرپیروزی های باشگاهی نوپا روح شهروندان ، خاصه نسل جوان آن دیار را می نوازد.
نمی دانم خود بانی باشگاه «فرازبام خاییز» به ثمرات غیر مستقیم بردهای آن تیم قدر اندیشیده است یا نه. چون یک ورزشکار حرفه ای، خواسته اصلی اش کسب بُرد، امتیاز، مدال و… است.
ولی اجازه می خواهم از اینجا، اشارتی به این حاشیه داشته باشم.
کار مهندس پارسایی، شبیه کسی است که در زمین خود مزرعه ای را کشت می کند. بعد از برداشت محصول، آنچه بر جای می ماند، سهم خوشه چینان است. بعد پرندگان و بعد کسانی که کاه را بعنوان علوفه جمع آوری می کنند.
حال، اگر برای توسعه گردشگری «شهرت شهر» را بعنوان عامل تعیین‌کننده بحساب آورد، در خصوص کهن دیار دهدشت، بی پرده و بی تعارف باید بگویم آنچه سیاستمداران ناکارآمد و مدیران نالایق، در طی پنجاه سال گذشته نتوانستند کسب کنند، مجید پارسایی در پنج سال برای مردم آن دیار به ارمغان آورد. شاهد این مدعا، خاطرات فراوان نگارنده، مربوط به بیش از دو دهه پیش که برای تحصیل به تهران رفته بودیم و تا سالها بعد، تقریبا بالای نود درصد از کسانی که از زادگاه مان سراغ می گرفتند، ابدٱ با موقعیت شهر و حتی استان مان اطلاعی نداشتند. و این موضوعی نیست که قابل انکار باشد.
دردناک تر اینکه حتی اهالی استان های همجوار هم اطلاع دقیقی نداشتند.
در همین راستا ست که شهرداری شهرهای مختلف کشور، با هدف معرفی شهر و دیار خود، و کسب نام و افتخار، اقدام به تاسیس باشگاه های ورزشی می کنند که آخرین آنها «شهرداری یاسوج» بوده است.
ولی در ادامه تکریم زحمات عاشقانه مهندس پارسایی، خوب است بدانیم ایشان که حرفه اصلی شان، فعالیت های عمرانی و پیمانکاری پروژه های بزرگ است، بخش اعظم هزینه های باشگاه را که در شرایط این سالها سرسام آور هم هست، از جیب خود تامین می کند. نمونه عالی استفاده از ثروت، به نفع منافع عامه. وگرنه بسیارند ثروتمندانی که هنر خرج کردن را از بیخ نیاموخته اند. چه برای عموم. چه حتی برای اهل بیت خویش!!
و گاه که بواسطه اطرافیان از کارشکنی ها در اجرای برنامه ها می شنیدم حقیقتاً آه از نهادم بر می آمد. و با این بیت خود را تسکین می دادم که:
امیدوار بُود آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان..