غلامحسین هادیانی نژاد*

جان لاک را معمار دموکراسی مدرن می نامند. فیلسوف قرن هفدهم است، هفتاد سال زودتر از استورات میل در انگلستان به دنیا آمد، کار فلسفی کرد و درگذشت. چکیده و جان کلام فلسفی جان لاک اینگونه است:

همه انسانها برابر آفریده شده اند
همه حق حیات دارند.
همه از حق آزادی باید برخوردار باشند.
همه در پیشگاه قانون برابرند
همه حق مالکیت دارند.

جان لاک بر این باور است. چون این حقوق تا زمانی که جوامع وارد مرحله ی قرار دادهای اجتماعی یا جامعه ی مدنی نشده اند مورد تجاوز قرار می گیرند و هر کس مطابق میل و سلیقه ی خود ظلم و عدالت یا حق و باطل را تفسیر و اجرا می کنند و قاعده و قانون مشخصی نیست. پس ضرورت سازمان و نهادی بنام قرارداد اجتماعی احساس می شود تا قوانین و مقررات را تنظیم کند.

اما از کجا معلوم هست که همین حکومت مدنی نوین حقوق افراد جامعه را نادیده نگیرد و به آنها تعدی و تجاوز نکند
جان لاک برای جلوگیری از تعدی حکومت دو راه پیشنهاد می دهد

یک :
یک رشته حقوق طبیعی برای انسان در نظر می گیرد و آنها را فطری و ذاتی می داند که هیچ نهاد و حکومتی حق ندارد وارد حریم آنها شود. به آنها دست درازی کند. تنها وظیفه حکومت پاسداری از این خقوق است.
چون این حقوق قبل از حکومت وجود داشته حکومت آنها را خلق نکرده و به فرد نبخشیده مثل حق آزادی بیان ؛ آزادی مذاهب ؛ حق مالکیت و حفظ جان.
وظیفه ی حکومت تامین این حقوق است اگر نتوانست از آنها پاسداری کند مشروعیتش زیر سوال می رود.

دو:
چون دغدغه ی اصلی جان لاک مهار و کنترل قدرت است
به تقسیم قدرت می پردازد تا قدرت در یک جا متمرکز نشود. چون تمرکز قدرت فساد زاست و سعی می کند تا سلطه حکومت را محدود کند. می گوید تمام عزل نصب ها باید به دست مردم باشد یعنی انتخابی باشند و زمان محدودی داشته باشند.
مشروعیت حکومت به انتخاب آزادانه اکثریت بر می گردد.
اما جان استورات میل به حنبه ی دیگری از دموکراسی توجه میکند.
از زاویه ی دیگری مسئله را طرح می نماید که در خور توجه است و نیاز به تامل دارد
کسانی که با حکومت اکثریت جامعه موافق نیستند یا نقشی در انتخاب حکومت نداشته اند چه جایگاهی دارند ؟
حقوق اقلیت در نظام طراحی شده ی اکثریت چیست ؟
در حالیکه تبعیت اقلیت ، از اکثریت یک امر بدیهی ست ؛ اما اکثریت تا چه اندازه حق دارند مخالفان خود را که همان اقلیت هستند وادار به پذیرش اعتقادات خود کنند
آزادی اقلیت تا چه اندازه هست ؟
آیا در تمام امور باید تابع اکثریت باشند ؟
آیا حدود و ثغور اقلیت باید از ناحیه اکثریت صورت پذیرد ؟

آیا بهترین کسی که می تواند درباره ی منافع و مصالح فرد تصمیم بگیرد
خود فرد است یا اکثریت ؟
جان استورات میل در پاسخ همه سوالات فوق می گوید:
اکثریت تنها و تنها در یک مورد محق است مجاز است در رفتار فرد دخالت کند که عمل یا فعل فرد به شخص دیگری یا جامعه زیان می رساند

میل از منظر فلسفی اثبات می کند اکثریت تحت هیچ شرایطی حق ندارد اظهار نظر فرد که مغایر با نظر اکثریت است را مانع شود و یا از اظهار نطر جلوگیری کند.
در آزادی نظر سه حالت متصور است :
یکم : نظر فرد درست است
دوم : نظر فرد غلط است
سوم : رگه های از حق و باطل دارد
حالت دیگری ندارد.
نظر فرد درست است به تاریخ که مراجعه می کنیم در خیلی موارد اکثریت دچار اشتباه شده اند. تاریخ مملو از نظریات اشتباه هست که حالت اکثری به خود گرفته اند.
*راه نو ، فکر نو و اندیشه ی نو* در مخالفت با همین اکثریت ها شکل گرفته است.
نظر فرد غلط باشد استورات میل استدلال میکند اگر جلوی نظریات غلط گرفته شود صحت و سقم نظریات اثبات نمی شود، نظریات در مواجهه ی با افکار مختلف پخته تر می گردند
و نظریات غلط مشخص می گردد.

در نظر فرد رگه های از حقیقت و باطل هست
استدلال میل این است نمی توان ادعا کرد نظریه ی صددرصد صحیح هست
مطلق اندیشیدن ، مطلق سخن گفتن در علوم انسانی خطاست ،
پس نگاه تعصب آمیز و سرسپردگی محض به یک عقیده خطا و ناصواب است
تفاوت در نگاه دو فیلسوف را ببینید
از دو منظر به مساله دموکراسی نگاه می کنند
جان لاک به افکار عمومی به دیده ی تحسین می نگرد.
استورات میل نگاه بسیار بدبینانه ی به افکار عمومی دارد ، چون حکومت همیشه به دنبال انتخاب مجدد است به دنبال جلب افکار عمومی است.

آیا دموکراسی نهایت مطلوب بشری ست ؟
آیا بشر در آینده می تواند فلک را سقف بشکافد طرحی نو دراندازد ؟
آیا بشر توانایی بر طرف کردن عیوب دموکراسی را دارد ؟
آیا می تواند شیوه ی بهتری از حکومت کردن را جایگزین کند.

*فعال سیاسی و دبیر حزب کارگزاران استان