اَفتونیوز _ صیاد خردمند : جهان امروز، جهان تفاخر و دیده شدن است، امروزه افراد  به هر دری می کوبند و از مسیری میگذرند تا طبعی دیده شوند و اندکی نیز شنیده شوند. برای ابراز وجود  و حفظ پرستیژ و فخر اجتماعی از هر ابزاری میتوان استفاده کرد، زبان از جمله مقوله های است که از قضا میتوان با آن خاص جلوه کرد و از دیگران متمایز شد،  گرایش به لفظ قلم صحبت کردن و زبان معیار را به زیبایی ادا کردن  گرایشی غالب است! و در نقطه مقابل گویش به لهجه محلی  نه تنها مایه فخر و منزلت نمی باشد بلکه فردی که با لهجه ی محلی  سخن می گوید ممکن است با عنواینی مانند دهاتی  یا  بی فرهنگ خطاب شود! اساسا امروزه بسیاری  زبان محلی را پدیده ای مربوط به گذشته می دانند و معتقدند در عصر کنونی این گویش ها عرصه ای برای هنرنمایی ندارند.
بعضی از خانواده های امروزی ، اصرار دارند صرفا زبان معیار و رسمی را که ترکیب و آمیخته ازهمه نوع واژگان ایرانی و غیر ایرانی است به فرزندان خود آموزش دهند و از آموزش گویش های محلی امتناع می کنند در این صورت گویش های محلی و فرهنگ بومی و قومی، خو دبه خود در مقابل این فرهنگ مسلط ، رنگ می بازد و منجر به نابودی گویشهای بومی می شود. این فرهنگ گریزی امروز به صورتی درآمده که نا خواسته پدران و مادران و نیاکان ما ، هرگاه با نوادگان خود روبرو می شوند فرزندان و نوادگان از روی تفنّن و شاید تمسخر واژگان محلی را از آنان می پرسند و وقتی جواب می شنوند ، قهقهه تمسخرآمیز سر می دهند.

زبان درجامعه امروزی نقش هویت دهی و هویت بخشی ایفا می کند و به مانند گذشته صرفا بر  ارتباط و تعاملات اجتماعی، انتقال فرهنگ و.. اکتفا نمی کند، ” گفتار به زبان معیار و با لهجه و گویش صحبت نکردن “هم اکنون مساله بسیاری از کارشناسان و مشاوران آموزشی ، والدین و بخش عظیمی از مردم شهری می باشد و بسیار بر روی آن تاکید می کنند.
در ده های اخیر علل های متعددی  منجر به حاشیه رانده شدن  زبان های محلی شده است، انزوا و به حاشیه رفتن  گویش های محلی شرایطی را ایجاد کرده است که میتوان از آن مرگ تراژدیک گویش ها یاد کرد.  بسیاری از لهجه ها که تا دهه های قبل  ارتباطات بین فردی و اجتماعی را تحقق می بخشند ، هم اینک منسوخ شده و به گوشه  ای رانده شده در مسیر فراموشی قرار دارند،
ﻫﻤه زﺑﺎن ﻫـﺎی اﻳﺮاﻧـﻲ ﻧﻴـﺰ در ﮔـﺬر زﻣـﺎن دستخوش ﺗﻐﻴﻴﺮات و ﺗﺤﻮﻻﺗـﻲ ﮔﺸﺘﻪ  اﻧﺪ.  اﻣﺎ آﻧﭽـﻪ اﻣﺮوزه ﺷـﺎﻫﺪ آن ﻫـﺴﺘﻴــﻢ و ﺑـﺮای ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨــﺪان اﻳﻦ زﺑﺎن  ﻫﺎ ﻧﮕﺮان ﻛﻨﻨﺪه اﺳﺖ، ﻧـﻪ ﺗﻨﻬـﺎ استحاله  ﺗﺪرﻳﺠــﻲ بلکه زوال ﻳـﺎ ﻧﺎﺑﻮدی اﻳﻦ زﺑﺎن ﻫﺎﺳــﺖ ﻛﻪ ﺗﺤﻮﻻت اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﺳﻴﺎﺳــﻲ، ﻓﺮﻫﻨﮕــﻲ و اﻗﺘـﺼﺎدی ﺳﺎل  ﻫﺎی اﺧﻴﺮ ﻣﻮﺟﺒﺎت آن را ﻓﺮاﻫﻢ آورده و ﻫﺮ روزه ﺑـﺎ ﺗﻐﻴﻴـﺮ ﺷـﻴﻮه  ﻫـﺎی زﻧـﺪﮔﻲ، و ﮔﺴﺘﺮش ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﺟﻤﻌﻲ و رﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎی ﮔﺮوﻫﻲ، اﻳﻦ روﻧﺪ ﺳﺮﻋﺖ و ﺷﺪت ﺑﻴـﺸﺘﺮی ﺑـﻪ ﺧﻮد ﻣﻲ  ﮔﻴﺮد . روز به روز  ﺑﺎ ﻧﺰول   ﭘﺎﻳﮕﺎه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﻳـﻦ زﺑـﺎن  ﻫـﺎ در ﻣﻘﺎﺑـﻞ زﺑـﺎن ﻓﺎرﺳﻲ، ﻛﺎرﺑﺮد آﻧﻬﺎ در ﺣﻮزه ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻛﻤﺘﺮ ﻣﻲ  ﺷﻮد و ﺑﺎ اداﻣﻪ وﺿﻊ ﻣﻮﺟـﻮد ترس  آن ﻣﻲ رود ﻛﻪ اﻳﻦ  زبان ﻫﺎ ﺑﺮای ﻫﻤﻴﺸـﻪ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻓﺮاﻣﻮﺷﻲ ﺳﭙﺮده ﺷـﻮﻧﺪ
از نکات مهمی که میتوان در رابطه با  ارتباط زبان  و هویت  ایراد کرد این است که : در جوامع سنتی،  هویت امرى مسئله ساز نبوده و در معرض تأمل یا گفت وگو قرار نداشته است. انسانها در آن دوران در معرض بحران هویت نبودند اما در جوامع مدرن، هویت از تحرک، تکثر و تغییر و تحولات بیشتر برخوردار شد. بدین صورت، هم هویت و هم مسائل مربوط به آن در جوامع مدرن مسئله ساز خواهد بود، در اینجاست که نقش زبان بیش از پیش نمایان می شود و افراد در هر لحظه توسط هویت های مختلف  بمباران می شوند در این میان  زبان و بخصوص گویش های محلی می تواند ریسمانی محکم برای پیوند او با هویت واقعی اش باشد.
زبان به مثابه یک موجود زنده می باشد که دارای دوران طفولیت، رشد و بالندگی است و ممکن است به زوال منتهی شود و رو به خاموشی گراید و یا زبان دیگری جایگزین آن گردد. از این فرآیند بعنوان تغییر یا تعویض زبان یاد می شد،فرآیند تغییر زبان اغلبا در جوامع چند زبانی و چند گویشی اتفاق می افتد ، در این حالت        ( زبان معیار)  عرصه هنرنمایی را ازسایر گویش ها می گیرد و آنها  را در خود حضم می کند و در بهترین حالت نقش گویش ها غنا بخشیدن به زبان غالب می باشد  و این زبان قدرتمند تر می باشد که در کنار تغییر و تحولات اجتماعی غنی تر و فربه تر می شوند و سایر لهجه ها و گویش ها در گذر زمان رنگ کهنه گی، رخوت آنها را فرا می گیرد، در مقابل حالت دیگری را تصور کنید که یک زبان به راحتی حیات خود را ادامه میدهد و اعضای آن جامعه نسبت به حفظ آن خود را مسول میدانند.
پرداختن به مساله گویش ها در طی سالهای اخیر در عرصه رسانه ای مورد توجه قرار گرفته و سبب شده از آن بعنوان مساله اجتماعی یاد شود ولی  تاکنون مطالعه علمی در رابطه گویش ها انجام نپذیرفته است. بنظر میرسد  جلوگیری از زوال لهجه های محلی از یک طرف نیازمند حمایت های آکادمیک دانشگاهی و امر پژوهش، مطالعه و آسیب شناسی زبان هاست و از طرف دیگر نیازمند ایجاد کمپین ها و نهاد های قوی مدنی در حفظ و صیانت و آسیب شناسی  گویش هاست اما متاسفانه  در طی سالهای اخیر  به موضوع مرگ گویش مادری با نگرش های سیاسی  پرداخته شده و گاها این مساله فرهنگی و اجتماعی را تبدیل به چالشی سیاسی و امنیتی کرده است . بنابراین در ابتدا باید آین موضوع را سیاست زدایی کرده و در قالب مساله ی هویتی و ارزشی به آن پرداخت و از طریق فولکلور ها، مناسک و سایر مولفه های فرهنگی مانند ادبیات محلی، داستان ها ، اشعار و با مدد جویی از بزرگتر ها و سالمندان در حفظ گویش ها کوشید. استمرار و زنده بودن یک زبان منوط به اموزش کودکان و نسل آینده و آموزش زبان محلی می باشد برای این مساله در ابتدا باید انگاره تحقیر و نکوهش زبان محلی را از بین برد و به جای آن هویت مثبت، موثر و خلاق به گویش های محلی داد و این گویش ها را میراث ماندگار گذشته گان تلقی کرد نه بعنوان یک مقوله بی کارکرد و منسوخ شده و از تمسخر آن پرهیز کرد.
زبان فارسی میثاق ملی و هویتی جامعه  ایران می باشد و پرداختن به گویش های محلی از اهمیت و مهم بودن این زبان نمی کاهد  به بیانی  دیگر زبان فارسی رودخانه ای جاری است که لهجه ها و گویش ها به مثابه جویبار هایی می باشند که به آن می پیوندند.