فضل‌الله یاری 

آنان که رای می‌دهند، آنان‌که رای نمی‌دهند

علیرغم این که حکومت خود دعوت کننده بوده، اما هرگاه که رای‌دهندگان رایی متفاوت داده‌اند، آنها را پشیمان کرده‌ است. کسی که پشیمان شده باشد هم شاید دوبار و سه بار دیگر هم خودش را راضی کند، اما گاه چیزی به نام عزت نفس راهش را می‌گیرد و به‌طوری که حتی نمی‌تواند به ندای منطق درونش گوش دهد.

افتونیوز – فضل‌الله یاری*
رای دادن در جوامع امروزی، یک کنش اجتماعی است و ملت طی یک روند به تصمیمی درباره آن می‌رسند و اوراق هویتی خود را برمی‌دارند و به شعبه رای مراجعه می‌کنند. وقتی هم که از شعبه بیرون می‌آیند همه چیز در ذهن‌شان تمام می‌شود. در کشور اما، اما این کنش اجتماعی برای برخی فعالان سیاسی و اجتماعی گویی کنشی روانی نیز هست. یعنی قبل و بعد از آن، فرد رای دهنده باری روانی را متحمل می‌شود. بسیاری از ما هنوز زخم‌دار رایی هستیم که در سال (۸۸) به صندوق ریختیم. بسیاری نیز حسرت رایی را می‌خورند که در سال های (۹۲)و(۹۶) به روحانی دادند. برخی نیز ممکن است خود را سرزنش کنند که به اندازه هر رایی که در سال (۸۴)به صندوق نریختند، سهمی در برآمدن احمدی‌نژاد داشتند.

یادم نمی‌رود شبی که در پایان روز(۲۲) خرداد(۸۸) به سالن انتخابات وزارت کشور رفتم. فضا کلا در تضاد با جو عمومی کشور بود. رفته بودم که پیروزی میرحسین موسوی را از وزارت کشور پیگیری کنم، اما محمود احمدی‌نژاد، قبل از پایان فرصت رای‌گیری (۶۳) درصد را به خود اختصاص داده بود. صبح روز بعد کسی احساسم را جویا شد، جمله‌ای گفتم که برای سن و سال کنونی‌ام زشت و دور از ادب به نظر می‌رسد. گفته بودم:”حس می‌کنم به من تجاوز کردند و بعد هم خودشان رفتند ماجرا را توی بوق کردند.”

این احساس روانی من از آن رای بود و پیامدهایش و طبیعتا فشار روانی بسیاری را برمن تحمیل کرد.
اکنون و یک روز مانده به انتخابات در من احساسی شکل گرفته است که برایم حامل تناقض و به دنبال‌ آن فشاری روانی است. اگرچه تصمیم فردی‌ و عاطفی‌ام را گرفته‌ام که رای ندهم و حتی برای این که نیمه منطقی‌ و پاستوریزه‌ام بر من غالب نشود، بدون شناسنامه به کوهستانی در شمال پناه آورده‌ام و مطمئنم که امکان شرکت در انتخابات را ندارم، اما هیچ چیزی برایم تمام نشده‌است، که اگر بود، توی این آلاچیق چوبی زیبا و در خلسه هوای دلپذیر و پس زمینه صدای آب و پرنده و جیرجیرک، انگشت بر صفحه کلید موبایل نمی‌کوبیدم و چشمان خسته‌ام را خسته‌تر نمی‌کردم که این کلمات را پشت سر هم قطار کنم. من هنوز دغدغه رایم را دارم؛ رایی که به صندوق نمی‌ریزم. مثلا فکر می‌کنم اگر کسانی می‌خواهند شرایط از این بدتر نشود، دو راه را برگزیده‌اند‌؛ گروهی پای صندوق رای نمی‌روند تا آمار مشارکت پایین بیاید، و به ترتیب دهندگان این صحنه، ضرب شست خود را نشان دهند. برخی نیز با همین انگیزه تصمیم گرفته‌اند به کسی رای دهند که فکر می‌کنند بیشترین فاصله را با منویات ذهنی همان کارگردانان صحنه دارند(یعنی همتی).

هردو گروه اگر یک کاسه می‌کردند، یعنی یا همه رای نمی‌دادند، یا‌ همه به همتی رای می‌دادند، می‌توانستند انگیزه هر دو گروه را پوشش دهند. گروهی که در پایان انتخابات بعد از جمع و تفریق آمار، مشخص می‌شود که چه جمعیت تاثیرگذاری بوده که می‌توانست تکلیف هر انتخاباتی را روشن کند. اما چه چیزی باعث می‌شود که برخی از این گروه، با دانستن این موضوع تصمیم بگیرند رای ندهند. من کسانی چون خودم-که می‌دانم کم نیستند- را مثال می‌آورم که نگاهی از سر عزت نفس به ماجرا دارند، هربار که رای داده‌اند و تمایلی نشان داده‌اند، از طرف مقابل (که می‌تواند حکومت باشد) پس زده شده‌اند، علیرغم این که حکومت خود دعوت کننده بوده، اما هرگاه که رای‌دهندگان رایی متفاوت داده‌اند، آنها را پشیمان کرده‌ است. کسی که پشیمان شده باشد هم شاید دوبار و سه بار دیگر هم خودش را راضی کند، اما گاه چیزی به نام عزت نفس راهش را می‌گیرد و به‌طوری که حتی نمی‌تواند به ندای منطق درونش گوش دهد.

در انتخابات امروز به جز بخشی که یا از سر تکلیف یا از سر تشخیص، ابراهیم رییسی و محسن رضایی را برمی‌گزینند دوگانه دیگری حضور دارند که علیرغم تفاوت بارز نگاه‌شان به وضعیت فعلی، از یک جنس به نظر می‌رسند و آن نگرانی برای ایران است؛ چه آنان که عواطف جریحه‌دارشان مانع از حضورشان در پای صندوق‌های رای شده و چه کسانی که منطق سود و زیان‌شان آنها را به شعبه های اخذ رای کشانده است.

*سردبیر روزنامه همدلی

منبع: صفحه اینستاگرام نویسنده