کاش چریک‌ها جوانمرگ شوند

گروه دیگری از چریک‌ها اما در کتاب تاریخ، سرنوشت عجیب‌تری دارند. آنها از نارنجک و گلوله و زندان جان به در بردند و برشانه‌های مردمان خسته از خفقان و بی‌عدالتی، از پله‌های کاخ‌های ستمگران بالا رفتند تا رنگی از عدالت و آزادی، به آنها بدهند. اما کاخ‌ها هم صندلی‌ها و تخت‌های نرمی داشتند و هم چشم‌اندازهای زیبایی از شکوه و جلال و قدرت.

افتونیوز – فضل الله یاری
همیشه زندگی چریک‌ها برایم جذاب، مرموز و البته تحسین برانگیز بوده است. ذهنم پر از هیجانات، فداکاری‌ها و مبارزات آنهاست. در اوج محافظه‌کاری ذاتی‌ام با آنها همذات‌پنداری کرده‌ام. سعی کرده‌ام خاطرات‌شان و هر کتابی که درباره‌شان نوشته شده را بخوانم.

بازی‌شان با مرگ به شدت برایم جذاب بوده است. وقتی دختران و پسرانی در اوج جوانی و مملو از انگیزه و غریزه زندگی، برای عدالت و آزادی جان‌شان را به حراج می‌گذاشتند، چیزی جز غرور و غبطه در من شکل نمی‌گرفت. از همین رو ذهن من پر از شمایل چریک‌هایی است که جان به میانسالی و پیری نکشاندند و با انفجار نارنجکی، شلیک گلوله‌ای و یا ترکیدن خودخواسته کپسول سیانوری در زیر دندان‌هایشان، در ابتدای مسیر، راه‌شان را از زندگی جدا کردند و در هیئت شهید، خودشان و جوانی‌شان را تثبیت کردند و هیچ‌کس نمی‌تواند، پیری، بیماری، از کار افتادگی، تشتت زبانی و ذهنی برایشان متصور شود. در این موقعیت،تصویری از خود فریز می‌کنند و به آیندگان و روندگان تاریخ عرضه می‌کنند برای افتخار.

اما برخی دیگر از این چریک‌ها، یابه هردلیلی جان به سلامت بردند و یا خودشان نخواستند که بمیرند. سرنوشت دست‌شان را گرفت و تا آخر مسیر زندگی کشاند. برخی در باقیمانده عمر عدالت و آزادی را در مسیرهای دیگری جستجو کردند. یا در کتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها و یا در زندان‌ها. این گروه اما در پایان جیزی جز “حسرتِ آزادی و عدالت” نصیب‌شان نشد.

گروه دیگری از چریک‌ها اما در کتاب تاریخ، سرنوشت عجیب‌تری دارند. آنها از نارنجک و گلوله و زندان جان به در بردند و برشانه‌های مردمان خسته از خفقان و بی‌عدالتی، از پله‌های کاخ‌های ستمگران بالا رفتند تا رنگی از عدالت و آزادی، به آنها بدهند. اما کاخ‌ها هم صندلی‌ها و تخت‌های نرمی داشتند و هم چشم‌اندازهای زیبایی از شکوه و جلال و قدرت. تن‌های خسته چریک‌ها به استراحت نیاز داشت و جان‌های بیقرارشان به آرامش. وقت آن شده بود که نتیجه مبارزات‌شان را ببینند. دوران چریک‌بازی تمام شده بود. دیکتاتورها سرنگون شده بودند و وقتِ حاکمیت مبارزان فرارسیده بود. آنها همسنگران شهدا بودند، مردم باید قدرشان را بدانند. سکوت کنند تا آنها برای اداره حکومت تمرکز داشته باشند. سروصدا جایز نیست. دادگاه‌های انقلابی در محل دادگاه‌ دیکتاتور سابق شروع به کار کردند. هرکس مزاحم چریک‌های حاکم شود، ضدانقلاب است و باید محاکمه شود. مجازات مقابله با حاکم انقلابی باید بیشتر از قبل باشد. چریک‌ها دیگر پشت میز نشین شده‌اند، با میکرفون به ملت فرمان می‌دهند…

ملت دیگر ملتی با نیازهای معمول نیست، بلکه سپاه چریک‌های حاکم است وباید به اشاره آنها عمل کند. باید سراسر گوش باشد برای فرمان‌های انقلابی.چریک‌ها میانسال شدند. پهلوها و شکم‌هایشان چربی آورد، اما هنوز زبان‌شان خوب کار می‌کند.دادگاه‌ها همچنان مشغول‌اند. باید زندان‌های بیشتری ساخته شود. سروصداها بیشتر می‌شود و اصلا ملاحظه چریک‌های پیر را نمی‌کنند. چه مردم قدرنشناسی! اصلا قدرنشناسی خودش باید جرم اعلام شود. حالا دیگر چریک‌ها کم‌حوصله شده‌اند. سن شان بالا رفته و به خواب بیشتری نیاز دارند و لابد آرامش بیشتری، پس سکوت هم باید بیشتر شود. چریک‌ها حالا دیگر فقط می‌توانند حرف بزنند. طبیعتا ملت هم باید حرف‌گوش‌کن خوبی باشد. بقیه داستان را همه می‌دانند. کم‌کم چریک‌ها یادشان می‌رود برای چه چریک شده بودند تا روزی که از پشت دیوارهای کاخ صدای اعتراض مردم را بشنوند.بسیاری از مردم عکس چریک‌های جوان‌مرگ شده را به چریک‌های پیر نشان می‌دهند، تا بگویند شما مرده‌اید، نه‌آنها. بگویند کاش شما هم جوانمرگ شده بودید.