گزارش اجتماعی:

شلیک های بی حواس به قلب لحظه های خاص

یک گلوله که گویی از غیب رسیده ، یک روز شاد را چنان تلخ می کند که تا آخر عمر از یاد هیچ کس نمی رود این غم انگیزترین نوع مرگی است که برای یک انسان رقم می خورد مرگ هایی که تیرهای بی هوا و بی حواس وسط لحظه های شاد و خاص آدمها رقم می زنند.


اَفتونیوز _ فاطمه رشیدی جهان آباد : برق پولک، سوزن و گردنبندهای طلا چشم را می زند رقص نور شور شادی را بالا می برد همه شاد و هیحان زده اند و آنهایی که نمی رقصند هم به وجد می آیند دست می زنند و دستمال های رنگی را بالای سر می چرخانند و با تکان دادنش از داماد می خواهند به عروس شاباش بدهد.

عروس در ماشین گلکاری نشسته و منتظر است که داماد دست به جیب ببرد دختران جوان دور تا دور ماشین عروس می چرخند و شادمانی می کنند به غیر از صدای ساز و آواز خواننده هیچ صدایی به گوش نمی رسد برادر عروس از خواننده می خواهد در وصف عظمت خانواده و طایفه اش حرفی بزند خواننده هم هیجان را به اوج می رساند.

به احترام خانواده عروس خانم کل بلند!به افتخار آقا داماد گل کل بلند!

رقابتی ایجاد می شود که هر بار یکی از خانواده ها می خواهد با کل، جیغ ، کف و سوت جمعیتش را به آن دیگری نشان دهد و طایفه و غیرتش را به رخ بکشد.

مردان در نوستالوژی هایشان غرق می شوند و هر تیری که شلیک می شود خاطره ای ، روزی و داستانی را در ذهن آدمها زنده می کند.

جمعیت پیرامون عروس و داماد می رقصند تداخل نورها و رنگها چنان شگفت انگیز است که هر کس بخواهد هم نمی تواند چشم‌از این همه زیبایی ها بردارد گویی طبیعت رنگارنگ زاگرس یک جا جمع شده تا آغاز یک زندگی را به جشن بنشیند.

جمعیت در اوج هیجان و شادی است که به ناگاه فریادهای شادی به جیغ و وحشت تبدیل می شود هرکس در آن فضای مبهمی که معلوم نیست چه اتفاقی افتاده است چشم می چرخاند تا عزیزش را پیدا کند .

وسط میدان که تا دقایقی پیش مرکز همه شادی ها بود خالی و خالی تر می شود و خونی در این میان فواره می کند و روی لباس های پولکی براق و سر و صورت زنان و کت و شلوارهای مجلسی مردان می پاشد.

مجلس شادی در کسری از ثانیه رنگ غم می گیرد سرها در گریبان می رود همه حیران چشم در چشم هم در وسط میدان میخکوب می شوند.

دقایقی همه جا را سکوت فرا می گیرد. همه مات و مبهوت هستند که چه اتفاقی افتاده است کسی نای لب گشودن ندارد ،تفنگ این یار همیشگی مردان ایلیاتی در دست یک نفر کار دستش داده و تیر کمانه کرده و بجای شکافتن قلب اسمان درست وسط قلب برادر عروس را نشانه گرفته است.

تفنگ بدستان به سرعت برای مخفی کردن سلاح های حمایل کرده به دوش که معلوم نیست مجوز دارند یا بی مجوز هستند هریک به سویی می روند .

عروس ضجه می زند و زنان بر این اتفاق ناخواسته که برخی آن را شوم می پندارند “لیکه” (ضجه و جیغ و شیون) می زنند .

تیرغیب

یک تیر که گویی از غیب رسیده است ماه ها برنامه ریزی برای یک روز شاد را چنان تلخ می کند که تا آخر عمر از یاد هیچ کدام از مهمانان آن جشن نمی رود.

این غم انگیزترین نوع مرگی است که برای یک انسان رقم می خورد.مرگ هایی که تیرهای بی هوا و بی حواس وسط لحظه های شاد و خاص آدمها رقم می زنند یک تراژدی است؛ به همان تلخی به همان دردناکی.

مرگ هایی که تفنگداران گاهی به عزیزان خودشان هدیه می کنند مرگ هایی که تفنگ های با مجوز و بی مجوزی که تعدادشان در این استان به هزاران قبضه می رسد ثبت می کنند.

تیراندازانی که حادثه می آفرینند

برخی وقتی از چنین حوادثی می شنوند و می خوانند فکر می کنند فقط کارنابلدها چنین حوادثی را رقم می زنند اما اینطور نیست ، سپهدار یکی از آن آدم هایی است که می گویند اگر اراده می کرد هیچ جنبنده ای از دقت شلیکش در امان نبود اما او صمیمی ترین دوستش را در حین تیراندازی به اشتباه نشانه گرفت و یک عمر است که با عذاب وجدان ناشی از غره شدن در مهارتی که بلای جان رفیقش شد زندگی می کند.

شاید در این لحظه با خودتان بگویید تیرهایی که اینچنین فاجعه می آفرینند بین مردم شلیک شده اند اما اینطور نیست.مراد یکی از آن سیاه پوشانی است که بی هیچ قصد و غرضی برای ادای احترام به عموی بزرگترش در حین خاکسپاری تیرهای هوایی شلیک کرد او آنقدر غرق در غم از دست دادن بزرگ ایل بود که فکرش را هم نمی کرد تیرش به کابلهای برق بالای سرشان برخورد کند و آنگونه قبرستان را به خاک و خون بکشد.

خیلی ها هم فکر می کنند حوادث تفنگی را آدمهای بزهکار و شرور می آفرینند اما سعید وقتی برادر ۴ ساله اش را با تفنگ کشت نه بزه کار بود و نه به سن شرارت رسیده بود او فقط هشت سال داشت که تفنگ پدر را میان رختخواب ها پیدا کرد و در حالی که قصد بازی با برادر ۴ ساله اش را داشت آن اتفاق شوم‌ برایش افتاد.

سعید آن زمان متوجه نبود که چه اتفاقی افتاده است اما حالا که بزرگ شده از خودش بیزار است.

داستان ابراهیم بی گناه

به همه حوادث این چنینی اشتباهات کارنابلدها را هم اضافه کنید، ابراهیم نه قصد شلیک با اسلحه داشت و نه چیزی از اسلحه می دانست او را فرستادند که از زیرزمین خانه سلاح را بالا بیاورد و درحالی که خودش روی نردبان ایستاده بود و قصد داشت از دریچه آن را به دست مادر بدهد دستش روی ماشه رفت و فاجعه ای که نباید رقم خورد.

درصد کمی هم مثل حامد قربانی حامل اسلحه هایی هستند که ابزار ابراز غرور خانوادگی محسوب می شوند و همیشه قطارش را دور کمر بزرگان خانواده دیده اند.

حامد که حالا نام قاتل را یدک می کشد خودش هم قربانی اسلحه ای است که در عروسی و عزا به کمر پدرش بود و در هنگام عصبانیت و دعوا بین رفقایش آنچنان در دسترس بود که لحظه ای برای استفاده از ان درنگ نکرد و حالا پشیمان است و آن عصبانیت لحظه ای و تفنگ و قطار آویزان به دیوار خانه شب و روزش را سیاه کرده است.

استفاده افراد بزهکار و شرور از اسلحه هم که جای خود دارد .

اسلحه ها و قتل ها

اسلحه های با مجوز و بی مجوز در این استان چنان حادثه آفرین شده اند که به گفته سرهنگ سعید بالش زر،رئیس پلیس آگاهی کهگیلویه و بویراحمد بیش از ۷۰ درصد قتل های سال گذشته و ۹۵ درصد از قتل های سال جاری در سطح استان بوسیله سلاح گرم به وقوع پیوسته است.

این فقط آمار فوتی های ناشی از استفاده از سلاح گرم است و اگر آمار مجروحیت هایی که زندگی آدم ها را از مرگ هم سخت تر می کند به این آمار اضافه شود آن وقت محاسبه سود و زیان نگهداری اسلحه در خانه ها تکان دهنده تر می شود.

با اینکه هر نوع تیراندازی در آئین ها با هر سلاح با مجوز و بی مجوزی ممنوع است و حتی در صورت گزارش نیروی انتظامی به موضوع ورود می کند اما به نظر می رسد نه جرایم و نه برخوردهای قهری تاکنون نتوانسته برای جلوگیری از دست به ماشه بردن موثر واقع شود.

اینکه چرا استفاده از سلاح گرم هم به عنوان ابزار خشونت و هم در آیین ها نه تنها کم نشده است که در چند سال اخیر در استان کهگیلویه و بویراحمد به شدت بیشتر هم شده است دلایلی دارد که از نگاه کارشناسان ریشه های فرهنگی دارد و باید با اقدامات فرهنگی زمینه استفاده از سلاح را از بین برد .

اگر از پیشینه این استان و ارتباط مردمانش با اسلحه بدانیم آنگاه بهتر درک می کنیم از اسلحه که در این استان صحبت می کنیم از چه چیزی صحبت می کنیم و چه مرجعی بهتر از محمد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری می تواند این پیشینه را وصف کند آنجا که درباره تاریخچه شکل گیری کهگیلویه و بویراحمد می گوید: “بویراحمد آنقدر دست به ماشه برد و پا در رکاب فشرد تا از یک دهستان یک استان آفرید. او در جای دیگری هم گفته است بویراحمد هرگاه گوش ها را برای شنیدن کلمه حق نا توان دید، با صدای رسای گلوله سخن گفت.”

از امنیت تا فانتزی

البته کاربرد آن سلاحی که بهمن بیگی از آن یاد می کند با آنچه امروز در سطح جامعه استفاده می شود بسیار متفاوت است.

کارشناس توسعه روستایی که افزایش شمار سلاح و استفاده بدون دردسر از آن را در استان بررسی کرده، بر این باور است اسلحه ای که حالا از آن صحبت می کنیم نه برای تثبیت مرزهای استان و نه برای ایجاد امنیت در خانواده و ایل از دست دزد و راهزن بلکه وسیله ای کاملا فانتزی و لاکچری شده که مردم از روی چشم و هم چشمی در مراسم ها آن را استفاده می کنند.

مریم صادق نیا می گوید: شاید در ۹۰ درصد موارد تفنگداران روی وسیله ای که در دست دارند مسلط باشند اما همان چند درصد هم برای ایجاد فجایع عمدتا خانوادگی می تواند به قدر کفایت ترسناک باشد.

او اشاره ای به اشعار خواننده های آوازهای محلی نسل جدید برای عروسی و عزا می کند و می گوید حتی کلیپ هایی که خودشان تولید کرده و به مخاطب ارایه می کنند همه در مدح اسلحه، پران، قطار و تفنگ نوشته شده است و مردان در این اشعار همه زندگی خود را حاضرند بدهند اما اسلحه را نه ،از سویی سلاح مثل نقل و نبات در گوشه و کنار استان دست به دست می شود و چنین به نظر می رسد هرکه سلاح دارد لابد قدرت بیشتری هم دارد.

صادق نیا می گوید: برای آنکه بدانیم چه اتفاق وحشتناکی در این استان کوچک در حال وقوع است باید سیر استفاده از اسلحه را در دهه گذشته ببینیم.

چند سالی استفاده از سلاح و تیر اندازی در مراسم ها کم شده بود اما گویا اتفاقی در حال وقوع است گویی جوان امروز در زندگی خود احساس خلا می کند و نیاز به بازگشت به گذشته پیدا کرده است و برای این بازگشت می خواهد همه نمادهای گذشته را با خود بردارد.

به باور وی حفظ سنت ها خوب است اما بسیاری از نمادهای سنت دیگر کاربردی ندارد باید بازتعریف بشوند و حتی کاربرد آن را تغییر بدهند.

در همین سالهای اخیر تعداد زیادی پیست اسب سواری در استان ایجاد شده است و هر روز هم تعداد این پیستها بیشتر می شود و علاقه مندان این ورزش هم بیشتر می شوند شاید بتوان رشته تیر اندازی را به عنوان نقطه قوت مردم این استان گسترش داد و حتی جوانان مشتاق را به این سمت و حتی قهرمانی هدایت کرد جوانانی که شاعر درباره آنان می گوید “کبگ را هنگام پرواز و آهو را هنگام فرار شکار می کنند” یعنی در نشانه گیری و تیراندازی سرآمد هستند و به شکار هنگام ماندن تیراندازی نمی کنند.

آیا تفنگ برای تماشاست؟

این موضوعی است که یک کارشناس ارتباطات هم به آن اشاره می کند. مسعود علیزاده می گوید: شما تصور کنید تمامی اسلحه هایی که در دست مردم است مجوز هم داشته باشد و اسلحه ها هم در دست آدمهایی باشد که اهلیت کافی دارند اما این سوال باقی می ماند که این اسلحه ها و مجوزها چه کاربردی دارند؟

او اشاره ای به رزمی کاران می کند و می گوید: شما تاکنون به ندرت شنیده اید که مثلا یک تکواندو کار در خیابان ضرب و جرحی ایجاد کرده باشد . تیر انداز هم وقتی جایی برای استفاده از تفنگ ها و مجوزها داشته باشد تیرهایش را بی هدف در عروسی و عزا شلیک نمی کندو حادثه نمی آفریند.

او می گوید: آیا کسانی که مجوز حمل سلاح دارند و سهمیه فشنگشان را هم مستمر دریافت می کنند ، فشنگ و تفنگ را برای نگهداری در کلکسیون و به دیوار زدن می خواهند؟ حتما آن را برای تیراندازی می خواهند و شاید بهترین کار این باشد که یک میدان تیر استاندارد برای تیراندازی اینگونه افراد ایجاد کرد تا بدون ترس و نگرانی هم هیجانشان را تخلیه کنند و هم لذتی را که انتظارش را دارند ببرند.

علیزاده می گوید: مردم ما هزاران سنت زیبا را رها کرده اند و در عوض به ضد فرهنگ ها چسبیده اند چون کمکشان نکرده ایم سنت ها را به روز رسانی کنند مثلا زمانی بخشی از جشن های عروسی مردانه بود و حنا به دست و پای داماد می گذاشتند و او را به آرایشگاه و حمام می بردند حالا هم می شود اگر خیلی تیراندازی برایشان مهم است قبل از جشن مردان در میدان تیر برای خودشان مسابقه برگزار کنند.

او می گوید: همانطور که برای جشن عروسی مجوز سالن و موسیقی صادر می کنند مجوز مسابقه تیراندازی هم داده شود در این صورت دیگر کسی نمی تواند بگوید مهمانم را نتوانستم کنترل کنم.

علیزاده بر این باور است که موضوع تیراندازی در مراسم ها را باید با کمک افراد صاحب نفوذ طوایف و ریش سفیدان فامیل ها حل کرد و اشاره ای دارد به پیامی که یکی ازطوایف این روزها منتشر کرده و اعلام کرده آوردن هر گونه تفنگ و ترقه و ابزارهای اینچنینی در مراسم ها ممنوع است.

او می گوید باید در فرهنگ سازی به نفوذ بزرگان و دسته بندی طوایف احترام گذاشت و نمی شود فقط با امر و نهی همه چیز را پیش برد و منتظر خبری بود که یک قبضه سلاح را در چاله ای پیدا کرد .

علیزاده می گوید نمی توان صبح تا شب فیلم و عکس آدمهای تفنگ به دوش را منتشر کرد ،در مدحشان ترانه خواند و بعد از خودمان بپرسیم این همه علاقه به اسلحه از کجا آمده است مگر این استان نمادهای فرهنگی ندارد چرا روی آدم هایی که تفنگ نداشته اند اما باعث افتخار هستند مانور نمی دهیم؟

اکنون انچه مایه نگرانی شدید بیشتر خانواده ها شده است وفور سلاح در جای جای استان است و از سویی ترس از داشتن سلاح بخصوص از نوع غیر مجاز بشدت کم شده است کافی است یک درگیری طایفه ای در خیابانی از شهر یاسوج رخ دهد انگاه هر که سلاح دارد تعیین می کند چه بشود.

از سوی دیگر اطلاعات لازم از سوی دستگاه ها و نهادهای مسئول درباره تعداد اسلحه موجود در استان ،نوع سلاح ها و طبقه های اجتماعی استفاده کننده از سلاح ها در اختیار محققان و رسانه ها برای تحلیل و ارائه راهکار برای کنترل ،کاهش ،تغییر جهت استفاده و جریان سازی فرهنگی درباره این پدیده خطرناک قرار نمی گیرد.

تا دیر نشده باید در این زمینه به یک راهکار مشترک بین مردم و مسئولان تصمیم ساز دست یافت تا فردا جوانان کابویی بودن را افتخار محسوب نکنند .