در سوگ یک سیاستمدار اخلاقی

او سیاستمداری اخلاق‌محور بود و با الهام از آموزه‌هایی دینی، آموخته بود که سیاست می‌بایست تابع و برآمده از اخلاق باشد، سیاست منهای اخلاق را، از بزرگ‌ترین خطرهایی می‌دانست که حیات سیاسی جامعه‌ای را تباه می‌سازد


افتونیوز – سیدعلی اسماعیلی
علی خواجوی، معلم و سیاستمدار محبوب و با اخلاق کشور، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان کشور و رئیس جبهه اصلاحات استان کهگیلویه و بویراحمد، بر اثر ابتلا به بیماری کرونا، به دیار حق شتافت. او یک معلم و فرهنگی برجسته بود که زیستی شرافتمندانه و مومنانه داشت، قبل از تعلیم دیگران، معلم نفس خویشتن بود. به خوبی دریافته بود که انسان محور توسعه است و توسعه کشور از رهگذر تربیت و توسعه انسان ممکن و میسور خواهد شد، لذا مسئولانه و عاشقانه در توسعه انسانی و تربیت جوانان کوشید. خواجوی از انقلابیون قبل از از انقلاب بود که علیه استبداد پهلوی مبارزه کرد و طعم تلخ زندان و شکنجه استبداد را چشید، پس از انقلاب نه تنها بر سفره انقلاب، سهم‌خواهی نکرد، بلکه جان و مال و آبروی خود را وقف آرمان‌های انقلاب و مصالح کشور و ملت کرد.

او سیاستمداری اخلاق‌محور بود و با الهام از آموزه‌هایی دینی، آموخته بود که سیاست می‌بایست تابع و برآمده از اخلاق باشد، سیاست منهای اخلاق را، از بزرگ‌ترین خطرهایی می‌دانست که حیات سیاسی جامعه‌ای را تباه می‌سازد، به کلام پیامبرش رسول اکرم(ص) باورداشت که «من برای تکمیل فضیلت‌های اخلاقی مبعوث شدم»، برهمین اساس همواره از ویرانگری سیاست‌های ماکیاولیستی در روابط فردی و اجتماعی بیمناک بود، در تعامل با دوستان، رقبای سیاسی و حتی دشمنان خود از جاده عدالت، انصاف و عدالت خارج نمی‌شد، زبانش به تهمت و دروغ آلوده نبود، جایگاه و موقعیت ممتاز خود را اسباب قدرت و ثروت نکرد و از دنیا به قلیلش اکتفا کرد، اهل رفق و مدارا بود، امین و رازدار بود و در هنگامه چالش‌ها و دشمنی‌ها، اسرار هویدا نمی‌کرد، وفادار بود و خیانت، پیمان‌شکنی و عهدشکنی در مرامش نبود، در زمانه‌ای که صداقت و درستکاری کم ارج و پر هزینه و ریاکاری، نفاق و فریبکاری بازار پر رونقی یافته است، صادق و درست کردار بود، در عین عزتمندی، مودب و متواضع بود. خیرخواه و نیک‌اندیش بود. اصلاح‌طلبی خود ساخته بود، او به حق از معدود اصلاح‌طلبانی بود که هم در مرام و هم در منش اصلا‌ طلب و مصلح بود و به نیکی فرمان مولایش امام علی (ع) را لبیک گفت که«هر کس خویش را پیشوای دیگران قرار داد، باید اصلاح خویش را براصلاح دیگران مقدم بدارد و پیش از آن که مردم را با زبان خود دعوت نماید، با سیرت و رفتار خود دعوت کند. کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است، به احترام سزاوارتر است از کسی که معلم و مربی مردم است». علی خواجوی انسانی با ایمان، دین‌مدار و شریعتمدار بود. از مکتب امام صادق(ع) آموخته بود که «کونوا دعاه الناس بغیر ألسنتکم» هیچ‌گاه به دینداری تظاهر و تفاخر نمی‌کرد، ولی رفتار فردی و اجتماعی او نمایش فضیلت‌ها و آموزه‌های دینی بود. خواجوی نه تنها از جهت سیاست‌ورزی که از نظر اخلاق و دین‌مداری نیز یک الگو و نمونه حسنه بود، او از دین برای دنیای خویش بهره‌ای نگرفت و از نردبان دین و اخلاق بالا نرفت و با ابزار دین خانه کسی را ویران نکرد. خواجوی سیاستمداری دانا، آگاه، باهوش و کیاست، توانمند و صبور بود، در بند و دام شیادان و سیاست‌بازان فرو نمی‌افتاد، لایه‌های عمیق و پیچیده سیاست و حکمرانی را درک می‌کرد، توانمندی و تحلیل‌های عمیقش ریشه در دانایی و آگاهی او داشت، ایمانش ایمانی آگاهانه بود، صبرش ریشه در دانایی‌اش داشت. او به خوبی می‌دانست بدون صبر، ظفر نمی‌آید.

در جایگاه کنشگر سیاسی اجتماعی، چهار خط قرمز داشت، اولین خط قرمزش حقوق و مصالح ملت بود، به حقوق انسان به‌ماهو انسان ایمان داشت و با صلابت و قاطعیت، استوار و ثابت‌قدم بر سر حقوق ملت ایستاد و هزینه داد و تا آخرین نفس بر پیمانش با ملت باقی ماند و مرعوب زر و زور نشد. خط قرمز دیگرش منافع ملی ایران بود، در توجه به منافع ملی و حقوق ملت دچار افراط و تفریط نمی‌شد، به بهانه حقوق ملت علیه منافع ملی نمی‌شورید و به بهانه مصالح نظام و منافع ملی، از حقوق ملت عقب نمی‌نشست.

سومین خط قرمزش اخلاق بود؛ هم در انتخاب هدف و هم در انتخاب وسیله اخلاق‌مدار بود و چهارمین خط قرمزش قانون بود، توجه به این ملاحظات بود که اثرگذاری و نقش‌آفرینی خواجوی را در محافل و مجالس برجسته می‌نمود و او را به عنصری اعتدال‌بخش و امیدآفرین تبدیل می‌کرد. آزاده، آزادیخواه و حق‌گرا بود. نقدپذیر بود، سیاست‌مداری خردورز بود و تسلیم خرد جمعی و در برابر پرسشگری مسئولانه و خاضعانه پاسخگو بود. فهمی عمیق از ساختار حکمرانی استانی و ملی داشت، از اعتبار و سرمایه اجتماعی و سیاسی بالایی برخوردار بود و اسباب کسب قدرت و منصب در سطوح عالی استانی و ملی برایش فراهم بود، ولی نه تنها اسیر قدرت نشد که امیر قدرتش بود و همواره از آن گریزان بود. قدرتمندی قدرت‌گریز اما به توده مردم و جوانان نزدیک و در برابر آنان خاضع و فروتن بود.

خواجوی عاشق و دردمند بود، عاشق ایران رنجور و انسان‌های بی‌پناه و رنج‌دیده و دردکشیده‌ای که حقوقشان تباه شده، بود، حرارت همین عشق بود که او را به حرکت و هروله وامی‌داشت، و سبب می‌شد بیش از نصف عمرش از شهری به شهری و از جلسه‌ای به جلسه‌ای، در پی عزت و اعتلای ایران و کاستن از درد و رنج ایرانیان در حرکت باشد. عاشق توسعه ایران و رفاه و زندگی مردمش بود و لحظه‌لحظه جان خود را ارزانی‌شان کرد. چندان دور از ذهن نبود که زودتر از این پیمانه عمرش پر شود، چرا که نصف بیشتر زندگی‌اش در سفر و خطر بود، سفرهایی با اتوبوس و ماشین‌های فرسوده در جاده‌های ناهموار. انسانی با این ویژگی‌ها بدون تردید همچنان زنده است و از بسیاری باشندگان، زنده‌تر. ثمره زندگی سیاسی و فرهنگی او همین که در فضای سیاست‌زده ایران، الگویی حسنه از سیاست‌ورزی بود و از دل آموزه‌هایش صدها جوان رویید و پرورش یافت که شیرینی‌هایی به بارخواهند آورد که درد فراق او را تسکین خواهد بخشید. گرچه امروز تن خسته و جان رنجورش در جمع ما نیست، اما مکتب خواجوی یعنی انسانیت، شرافت، صداقت، شجاعت، آزادگی، نوع‌دوستی، خردورزی، حق‌گرایی، ظلم‌ستیزی، عدالت‌طلبی، مردم‌داری و رواداری، چراغ راه آینده است.