دلی در سینه دلی در پنجشیر

تهمینه‌های بسیار امیداورانه در سمنگان و سیستان چشم به راه رستم دوخته اند. خیل بسیاری از رودابه‌های هرات و کابل و بدخشان در حسرت زال زمانه‌اند تا از چنگال دیوان و اهریمنان رهایی یابند…


افتونیوز – قاسم یزدانی
قلب میلیون ها ایرانی در آوردگاه پنجشیر می تپد.
در این جغرافیا چه دلربایی هست که چنین جذبه وکششی دارد؟
چرا گستره شهرت و آوازه آن از بلخ و هرات و قندهار و کابل پیشی گرفته است ؟ چرا پنجشیر این چنین جهانی شد؟
بخشی از هویت پنجشیر از جوشن مقدسی است که هم تاریخ و هم جغرافیا بر تن استوار آن پوشنده است. این جوشن مقدس دست رنج دلاوری های فرماندهی نیک نفس و فداکار است که ارتش سرخ و ارتجاع سیاه طالبان را از دست یابی به ناموس این خاک ناکام گذاشت.

اینک اما درزی روزگار این ردای مقدس را بر تن جوانی دلاور و خوش نام پوشانده تا بر دروازه های آن ، نام و ناموس افغان را پاسبان باشد.
همو که از قضای روزگار دست آموز دو قهرمان میهن پرست از دو سرزمین و دو ملیت گوناگون است‌ که آوازه آنها نه تنها منطقه که جهان را نیز درنوردید. آری ! قاسم سلیمانی به سفارش احمد شاه مسعود فرزندانش را بعد از مرگ به او می سپارد.
وصیت مسعود به نحو مطلوبی توسط شهید سلیمانی ادا میشود.

شایدحکایت شاهزاده جوان پنجشیر و این سرزمین رویایی بی شباهت به شازده کوچولوی آنتوان دو سنت اگزوپری نباشد.
همو که در سرزمین خود شاخه گلی دارد، وقتی به دیدار باغبان می آید می گوید گل او از تمام گل های عالم زیباتر است. اما در واقع آنچه گل او را زیبا کرده میزان رنجی است که به پای آن کشیده است.
نیاکان او به پای این سرزمین، بلا ها دیده و رنج ها کشیده اند.
آری ! احمد مسعود جوانی که به راحتی میتوانست در تهران و پاریس و لندن و نیویورک سکنا گزیده و آرامش و رفاه را برگزیند،
یا با اندکی اغماض بر کرسی وزارت در همین کشور تکیه زند،اما او همه آنچه را که به عنوان رفاه شناخته می شود به کناری نهاده و برای دفاع از فرهنگ و تاریخ و ملت خود شب و روز در کوه ها و غار ها در آن طبیعت زبر زمخت با عمله ی جور و جهل و قساوت در نبرد است.
در برهوت بیداد افغانستان هنوز چشم های بسیار به بازماندگان آخرین حلقه مقاومت دوخته شده. آن ها هنوز از سرچشمه های هیرمند صدای شیهه رخش رستم را به گوش جان می نیوشند.
تهمینه های بسیار امیداورانه در سمنگان و سیستان چشم به راه رستم دوخته اند.
خیل بسیاری از رودابه های هرات و کابل و بدخشان در حسرت زال زمانه اند تا از چنگال دیوان و اهریمنان رهایی یابند.
در هم تنیدگی تاریخی و فرهنگی و زبانی دو ملت بخشی از این همزاد پنداری و همراهی و همدلی را رقم زده است. لعل بدخشان و فیروزه نیشابور ، سواران زابلی و جوشن کابلی ، دهقان توس و پیر هرات ، عنصری بلخی و فرخی سیستانی و هزاران میراث ارزشمند تاریخی دیگر هویت مشترکی را رقم زده است.

جهان در حیرت است از ابراهیم خان، کلانترهای روزگار امروز افغانستان که دروازه های شهر را یکی پس از دیگری با پیمان شکنی گشودند و شغاد های نابرادری که چاه های ناجوانمردی را آگاهانه در برابر میهن پرستان کندند.
در کمال درد و تاسف شیر بچه ی آزادی خواه و میهن پرست افغانستانی در محاصره نابرابری و بیداد گرانه ای قرار گرفته است. دست یاری به سوی جهان دراز کرده اما دریغا جهان ما را چه شده است که همگی در توافقی پنهان این هیولای دین ستیز و انسان کش را به یاری آمد و صدای مظلومانه آن جوانمردان اینک به گوش کسی نمی رسد؟