چرا ایرانیان به مسعود دل بسته‌اند؟

برای ایرانیان، احمد مسعود، یک سیاووش است در معرکه آتش افراسیاب. یک جوان بنی‌هاشمی است در مبارزه با اشقیای بنی‌امیه. تصویر چمران و همت و باکری است؛ بدون اضافاتی که شریعتمداری، پناهیان، طائب، رائفی‌پور و حسن عباسی به آنان بسته‌اند.


افتونیوز – فضل الله یاری

‌احمدشاه مسعود اگرچه قهرمان ملی افغانستان بود، اما توانست دل از ایرانیان هم ببرد. هم مردم و هم حکومت. حکومت به دلیل پشتیبانی از جنبش‌هایی با رنگ و بوی اسلامی از او وچند نفر دیگر مانند برهان‌الدین ربانی، عبدالعلی مزاری، گلبدین حکمتیار، صبغت‌الله مجددی و دیگر جنگ‌سالاران افغانی که عنوان “مجاهد” را برخود داشتند، حمایت می‌کرد. درست در سال‌هایی که از عنوان داخلی “مجاهد” یعنی سازمان مجاهدین خلق لطمه‌ها خورده بود. گویی به دنبال مصداق‌هایی موافق، برای این مفهوم قرآنی بود. مجاهدان افغان به مدد رسانه‌های ایران به مردم شناسانده شدند، اما قابلیت‌های شخصی احمدشاه مسعود، او را برای ایرانیان برجسته‌تر کرد. مجاهدی که با روس‌های متجاوز می‌جنگید، در سنگرش حافظ و سعدی می‌خواند، مباحث فرهنگی ایران را دنبال می‌کرد و حتی‌ نیم نگاهی به فوتبال ایران هم داشت و البته در میان چهره‌های مشهور افغان که از نظر پوشش وظاهر شباهت بیشتری به روحانیون ایران داشتند، شمایلی متفاوت و جذاب‌تر داشت. شهادتش به دست گروه شقی طالبان، تصویر او را در حافظه شهیدپرور مردم ایران تعالی بیشتری بخشید. او به فهرست قهرمانان شهید و جوانمرگ- که در فرهنگ شیعی و ایرانی کم نیستند- اضافه شد.

اینک پسرش احمد مسعود با تشابهی بسیار درسیما و اسم و رسم، پا جاپای پدر گذاشته و از این منظر شمایل پدر را برای ایرانیان زنده کرده است. به خصوص که مسعود جوان، نوجوانی و جوانی‌اش را در کوچه‌ها و مدارس ایران گذرانده و رنگ و بوی ایرانی‌تری دارد.

اما در صفوف ایرانیان درباره مسعود جوان به اندازه پدرش اجماع وجود ندارد. حکومت، مردم و برخی از محافل اصول‌گرا که بیشتر از دیگران خود را حامی حکومت می‌دانند، نگاه یکسانی به او ندارند. حکومت دیگر نگاه ایدئولوژیک گذشته به تحولات افغانستان را ندارد، به یک دلیل پررنگ و آن هم‌سویی تمام و کمال با متحد بزرگ خود یعنی روسیه است. در اوج نفرت مردم ایران از گروه تروریستی طالبان، برسر میز مذاکره با آنان می‌نشیند. محافل اصول‌گرا هم که بی‌هیچ تاملی مواضع حکومت را می‌پذیرند و تبلیغ می‌کنند، در روزهای گذشته نه تنها تلاش‌های مسعود جوان را نادیده گرفتند که برخی از کاربران سازماندهی شده این جناح در فضای مجازی، زبان به بدگویی از او گشوده‌اند.

اما در این میان بخش بزرگی از مردم که تلاش می‌کنند، حول مفاهیم سرکوب شده ملی جمع بشوند، مسعود جوان را در مرکز توجه و علاقه خود قرار داده‌اند. او همان ویژگی‌های پدر را دارد، در سنگرش حافظ و مولانا می‌خواند، ته لهجه‌ای ایرانی دارد و مهم‌تر از آن، از ایران و خراسان دم می‌زند. برای بخش زیادی از مردم ما که در چند دهه گذشته همه نمادهای مربوط به ایران برایش تضعیف و یا ممنوع شده، مسعود جوان فرصتی است برای ابراز یک تمایل سرکوب شده. ایرانیان در چهاردهه گذشته قهرمان کم نداشته‌اند، از چمران و باکری تا همت و سلیمانی. از هنرمندان تا ورزشکاران افتخارآفرین. اما بخش‌هایی از حکومت هیچ گاه نخواست، ایرانی‌بودن آن‌ها دیده شود. تا ایرانیان خواستند به شهدای خود رنگی ایرانی هم ببخشند، کسی چون مصباح یزدی آمد و گفت که در وصیتنامه هیچ شهیدی دفاع از ایران ذکر نشده. تا خواستند دفاع از خوزستان و کردستان و خاک ایران را ارزشی ملی بخوانند، روحانی متصلی چون حسین طائب آمد و گفت که برای حکومت اولویت سوریه بیش از خوزستان است. در آخرین فقره، وقتی می‌خواهند که از سردار سلیمانی، سربازی برای وطن هم بسازند، گروهی از هواداران حکومت این تصور را چنان در هم می‌شکنند، که گویی این چهره نظامی در همه عمرش یک روز هم برای ایران نجنگیده است.

از این روست که ایرانیان این روزها چشم به سنگر پنجشیر دوخته‌اند و دعا می‌کنند جوانی که به تصور ایرانیان از مفهوم ایرانی‌بودن نزدیک‌تر است، دربرابر نمادهایی از جهل و تقدس و خشونت و کشتار، پیروز شود. برای ایرانیان، احمد مسعود، یک سیاووش است در معرکه آتش افراسیاب. یک جوان بنی‌هاشمی است در مبارزه با اشقیای بنی‌امیه. تصویر چمران و همت و باکری است؛ بدون اضافاتی که شریعتمداری، پناهیان، طائب، رائفی‌پور و حسن عباسی به آنان بسته‌اند.