گزارش صعود به قله حوض دال دنا

اما هر چه به سمت خونه نزدیکتر می‌شدیم و به پایان این سفر نزدیک میشم ناراحت میشیدم و دلمون براهم تنگ میشد برای اون لحظات خوشی که داشتیم هر چند میدونستیم دوباره به زودی تو برنامه های پیش رو همدیگه رو میبینیم

اَفتونیوز _ از مدتها قبل تصمیم بزرگی گرفتم، اما نه از روی هیجان و نه احساس
خوب می‌دونستم که میتونم انجامش بدم،کار نشد رو قبول نداشتم
بعد از چندین برنامه که احساس آمادگی رو در بچه ها دیدم
با انتخاب بچه ها،برنامه های تمرینی لازم رو شروع کردیم
به بچه هاقول داده بودم که هر جور شده میریم وبخودم می گفتم
همت من پشت پا به عالم باقی زده ست….
بچه هاتمام امواراتشون حول این موضوع می‌چرخید
دربارش حرف میزدند
میدونستندکه قراره چه کار بزرگی کنند‌
سعی کردم که تمام نکات لازم رو بصورت تخصصی به بچه ها بگم
چون برای یه برنامه صعود باید همه‌چیز اصولی باشه.
لیست تمام تجهیزاتی که لازم بود همراه داشته باشند را برا بچه ها فرستادم و از فروشگاه کوهنوردی دژکوه تهیه کردند.
همه در تکاپو بودیم
من تمام تجربیاتم رو در اختیار بچه ها میگذاشتم و به خوبی گوش میدادند.
رسیدم به شب صعود
یه بار دیگه تمام تجهیزات چک شد
بچه ها ذوق وصف نشدنی داشتند.
خلاصه اون شب برا همه ی ما یه شب متفاوتی بود.
قرار ساعت ۷ جلوی ایران خودروآقای زمان
ماشین ون رو اجاره کرده بودیم
روز موعود فرا رسید ساعت ۷:۳۰ حرکت کردیم
جاداره همینجا از آقای علیزاده راننده با اخلاق و خوش برخورد مون تشکر و قدر دانی کنم
تصمیم گرفتیم که از جاده جدید پاتاوه ،یاسوج بریم
از روستاهای خوش آب و هوای لوداب، سرچنار، دم چنار، زنگوا و روستای توریستی کریک گذشتیم
اینقد تومسیر دوستان شاد وخوشخال بودند که متوجه نشدیم کی سر از سی سخت در آوردیم
حدودا ساعت ۱۲ونیم بود که رسیدیم شهر زیبا و خوش آب و هوای سی سخت
رفتیم چشمه میشی زیبا که با روی گشاده حضورمان رو خوش آمد گفت
سی سخت رو از بالا که نگاه میکردی تا چشم کار میکرد مملو بود از طبیعت و باغات انگور و سیب و هلو و……. دور تا دور مان رارشته کوههای دنا احاطه کرده بود، عظمت و بزرگی و شکوه کوه انسان را در مقابلش ناچیز و ناتوان نشان میداد …
ساعتی را ماندیم وچندعکس یادگاری گرفتیم
برا صرف ناهار در پارک جمع شدیم و آقای جمشید نژاد و مندنی پور مدیر باشگاه کوهنوردی قاش مستان بما پیوستند.
بعد از صرف ناهار به طرف مسیر جاده پادنا عبور کردیم تا به گردنه ی معروف بیژن رسیدیم
حدودا ساعت۱ونیم بود که رسیدیم به پارکینگ گردنه ی سیچانی وگردنه بیژن
اونجا کوله پشتی هارو دوباره چک و مرتب کردیم
با یاد خدا شروع کردیم
واولین گام ها،رامحکم و استواروبااراده برداشتیم
باید از پیچ های شیب دار و سخت سیچانی می‌گذشتیم
مسیر خیلی سختی بود
انگار کوه سرسختانه ما را به مبارزه دعوت میکرد
در عین داشتن هوای خنک و سرد اما آفتاب تیز و سوزناکی هم داشت
تابش مستقیم نور خورشید بر سختی مسیر افزوده بود
اماهراز گاهی نسیم خنکی جسم و روحت رو نوازش میکرد و انرژی مضاعفی میداد
حرکت رو ادامه دادیم
سرقدم مهندس جمشید نژاد که خودشون از کوهنوردان زبده و باتجربه هستن با صبر و حوصله
پا به پای بچه ها گام برداشتن
در طول مسیر به معرفی دیگر رشته کوه های دنا مثل قله های سیچانی،برف کرمو،کله قندی، کل خرمن،برد آتش و قاش مستان و پازن پیر می پرداختند.
عقبدار آقای یزدانی بودند
در طی مسیر حواسشون به همه چیز بودو مراقب گام برداشتن نحوه عصا گرفتن ،نظم و خستگی بچه ها بود.

پیچ های پرشیب سیچانی حتی برای کوهنوردان حرفه ای هم نفس گیر هست ،
خوشحالم که بچه ها با وجود تمام سختی های اون مسیر با اراده قوی قدم برمیداشتند.
حدودا ساعت۵ رسیدیم به چشمه سیچانی که در ابتدای خط الرس حوض دال دنا در ارتفاع ۳۶۵۰متری قرار دارد و معمولا تا اواسط مرداد ماه دارای آب شیرین است ،که الان متاسفانه آبش تقریبا خشک شده بود
اندک زمانی استراحت کردیم و دوباره راه افتادیم
مسیر پاکوب از چشمه تا پناهگاه مسیری کم شیب و حدودا ۲ ساعت به طول انجامید خورشید کم کم داشت غروب میکرد قرار بود که ساعت۷عصر رسیدیم پناه گاه
شب رو در پناهگاه بودیم
هوا خیلی سرد بود نه برق بود و نه بخاری
از خستگی نا نداشتم اما یک خستگی خوشایند …
حس در پناهگاه بودن ،آیا در زندگی پناهگاه‌هایی وجود دارد که مانع رسیدن به قله و رسیدن به هدفهایمان شود ؟
زندگی از دو قسمت تشکیل شده ست ..قله ها و پناهگاها،در پناهگاه امنیت و آرامش وجود دارد و خطری جان شیرین مان را تهدید نمی‌کند اما برای تجربه ی ناب زندگی و صعود کردن و قرار گرفتن در اوج باید چالش قله را رو به رو شد و برا آن غلبه کرد.

بعد از حدودا یک ساعتی در پناهگاه گروه دیگری از کوهنوردان از دیار خسروشیرین به ما ملحق شدند ،معرفی کوتاهی با هم داشتیم
بعداز صرف شام خاموشی زده شد تا دوستان برای روز صعود آماده باشند. اون جو‌ شادی و لذت حاکم به سکوت ختم شد
ساعت ۷شده بود
بعداز صرف صبحونه آماده شدیم اینبارسبک تر حرکت کردیم
مهمترین چیز نظم و هماهنگی و شمرده گام برداشتن بود
آقای جمشیدنژاد جلوتر ومن سرقدم و آقای یزدانی عقبداربودند
از همون ابتدای مسیر بچه ها خیلی خوب گام برداشتند هماهنگ شدندو نظم خیلی خوبی رو ایجاد کردند.
نظم و روحیه بالای بچه ها
هوای خیلی خوب با نسیم خنک صبحگاهی دنا ،یک حال خوش و وصف ناپذیری همه داشتیم
دل تو دلمون نبود برای رسیدن
هر چه نزدیکتر می‌شدیم هیجانی تر و پرشور تر میشیدم
بچه ها هر لحظه صدای شور و نشاط شون بالا می‌گرفت درون همه رو جوش و خروشی گرفته بود
هواسرد بود و باد شدیدی می وزید
اما با گرمای شادی و نشاطی که داشتیم سردی رواحساس نمی‌کردیم
ساعت حدودا ۱۱ونیم بود به قله رسیدیم
اصلا خستگی و سختی روز قبل رو حتی یک درصدش رو در بچه ها ندیدم انرژی خیلی مضاعفی داشتند جوری وصف حالشون خارج از توانم هست
فتح شد بالاخره فتح شد
به هدفم رسیدم وهر لحظه با صدای بلند میگفتم خدایا شکرت
به خودباوری و توان خودمون یقین پیدا کردیم
سخت بود اما طمع لذیذش تمام خستگی ها رو به در کرد
گفتم این عشق هست که ما رو تا اینجا با تمام سختی ها آورده
*هر که در عشق سر از قله برآرد هنرست ،همه تا دامنه ی کوه تحمل دارند*
خیلی خوشحال بودم خیلی
میدونستم که کوهنورد هم جرات و قدرت میخواهد و هم جسارت
زندگی مثل کوهنوردی میمونه باید کوله پر بار داشت ،همنورد خوب داشت،و خوشحالم که هم در زندگی و هم در کوهنوردی هر دو رو داشتم
شور و شوق عکس گرفتن شروع شد
اتفاق خیلی خوبی که برامون تو لحظه افتاد این بود که همزمان باشگاه خوب و حرفه ای قاش مستان دنا از یاسوج همزمان با ما به قله رسیدین و هر دو گروه باهم این موفقیت رو جشن گرفتیم
شروع کردیم به عکس های دسته جمعی
به مناسبت مصیبت تلخی که برای خانواده چرامین از همشهریان خوش نام و‌محترم شهرمون افتاده بود و همه رو دغدار کرده بوده ،، مرحوم رحمان چرامین و همسرو دو نوگل زندگیشان دخترانش که در سانحه تصادف جان شیرین خودشون رو از دست داده بودند
بنری با همکاری آقای جمال داورپناه آماده شده بود و با خود به قله آوردیم این افتخار رو ،تقدیم کردیم به روح بلند این عزیزان و گرامیداشتی از این جهت برای یاد و خاطره شان ترتیب دادیم
روحشان شاد و نام پرآوازه شان ماندگار.
کوهنوردان باشگاه قاش مستان تصمیم داشتن چندین قله دیگر رو هم صعود کنند و به همین دلیل به مسیرشان ادامه دادند.
عکسهای دسته جمعی و تک نفره گرفته شده بودو کم کم باید برمیگشتیم
به قله که میرسی فقط چند لحظه میتونی در اوج باشی…
از کوه و کوهنوردی درسهای زیادی می توان آموخت:می توان آموخت که در برابر مشکلات زندگی همیشه صبر و استقامت و اراده، رمز موفقیت در کوه پر سنگلاخ زندگی انسان های بزرگ است و …
دوبار کوله بار رو بستیم و راهی رو که رفته بودیم. دوباره برگشتیم.
از بالای قله تا تقریبا وسط راه مسیر شن بود، پیشنهاد دادیم که بچه ها تجربه شن اسکی رو داشته باشن با ذکر نکات لازم شروع کردیم به انجام شن اسکی بچه ها خیلی کیف میکردن لذت میبردن واقعا تجربه متفاوتی بود برا همه.
بعداز اتمام مسیری که شنی بود
استراحتی کوتاه کردیم و دوباره ادامه دادیم مسیر برگشت راحتر بود ساعت ۱ونیم بود رسیدیم به پناهگاه
ناهار رو که خوردیم
استراحتی کوتاه کردیم و بعد شروع کردیم سایل رو جمع کردیم بار رو بسته بودیم.
از پناهگاه اومدیم بیرون عکس دسته جمعی آخری رو گرفتیم و حرکت برگشت رو آغاز کردیم
حدودا ساعت ۳ونیم بود که حرکت کردیم
مسیر برگشت خیلی راحت و سبک بود
طولی نکشید که آقای جمشیدنژادوباشگاه قاش مستان بما پیوستنددر کنار چشمه سیچانی دو گروه استراحتی کوتاه داشتیم
و دوباره به پیمودن مسیر ادامه دادیم
رسیدیم به پیچ های تند و شیب دارسیچانی
اینبار اما سربالایی نبود و سرازیری بود
راحت تر بود اما باید احتیاط میکردیم که خطای نکرده اتفاقی نیفته
تو راه بچه ها خیلی خوب و خوش و سرحال بودن و هماهنگ با هم حرکت میکردند
از قبل با آقای علیزاده راننده ماشین هماهنگ کرده بودیم
من کمی جلوتر از بقیه بچه ها به پایین رسیدیم تو پارکینگ گردنه ی بیژنی آقای علیزاده منتظر بودن
وقتی رسیدم بساط چای وپذیرایی شون رو خیلی وقت پیش آماده کرده بودند، مثل اینکه از دیگر گروه های کوهنوردی با روی باز پذیرای کرده بودن واقعا دمشون گرم خیلی آدم شریفی بودند ان شالله که خداوند خیر و برکتش رو به زندگی و جان فرزندش که در بستر بیماری هست رو ببخشد
کم کم همه بچه ها رسیدن گروه قاش مستان هم که بعد از صرف چای و استراحتی کوتاه خداحافظی کردند.
هوا هم تاریک شده بود ساعت۷ ونیم بود
بچه ها استراحتی کوتاه کردند
ساعت ۸ از گردنه بیژن به سمت سی سخت حرکت کردیم
شام رو در سی سخت تناول کردیم واز مسیر روستای کریک به سمت جاده پاتاوه وبعد دهدشت حرکت کردیم.
بچه ها تو ماشین شروع کردن به تعریف و‌مرور خاطرت چند لحظه پیش صدای خنده و شادی بالا گرفته بود
اما هر چه به سمت خونه نزدیکتر می‌شدیم و به پایان این سفر نزدیک میشم ناراحت میشیدم و دلمون براهم تنگ میشد برای اون لحظات خوشی که داشتیم هر چند میدونستیم دوباره به زودی تو برنامه های پیش رو همدیگه رو میبینیم ولی اون لحظات اونقدر خاص و متفاوت بودند که دوست نداشتیم تموم بشه
ساعت۱۲ بود رسیدیم دهدشت
و قصه داشت به پایان می‌رسید
یه صعود و سفر خیلی خوب و پراز تجربه و درس های آموزنده برای ما رقم خورد

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت گیر

در پایان تشکر میکنم از آقای یزدانی و آقای جمشید نژاد و آقای مندنی پور که در این سفر صبورانه یار و همراه ما بودند.

گزارش صعود به قله حوض دال دنا
ارتفاع ۴۳۵۰
تاریخ :۲۵/۲۶ شهریورماه ۱۴۰٫
سرپرست برنامه :خانم جنتی
سرقدم :مهدی جمشیدنژاد
عقبدار:آقای یزدانی
تعداد اعضا: ۸نفر
طاهره حیدری
زینب مهدی پور
سیما وحدتیان
سعیده جنتی نژاد
پریناز خادمی
نیلوفر سیاوشی
حرکت : دهدشت ،جلوی ایران خودرو زمان
نوع وسیله نقلیه:ماشین ون
مسیر حرکت : جاده پاتاوه_دهدشت،روستای کریک ،سمت سی سخت به سمت جاده پادنا ،پارکینک کوهنوردی سیچانی و گردنه ی تاریخی بیژن

نوشته طاهره حیدری
از زبان بانو جنتی نژاد