دلنوشته ای بعداز سی سال خدمت

به نام آن که جان رافکرت آموخت توانا بودهرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنابود اوقات خوش آن بود که بادوست به‌سر شد،،،باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود ایزدا تورا سپاس که عشق معلمی را بهم ارزانی داشتی وبا کاروان زیبای دانش همراهم نمودی. آری کاروان دانش، کاروان آگاهی ودانایی است که مقصدش […]


به نام آن که جان رافکرت آموخت
توانا بودهرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنابود
اوقات خوش آن بود که بادوست به‌سر شد،،،باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود

ایزدا تورا سپاس که عشق معلمی را بهم ارزانی داشتی وبا کاروان زیبای دانش همراهم نمودی. آری کاروان دانش، کاروان آگاهی ودانایی است که مقصدش نوراست. نوری روشنگرانه در جهان هستی.جهالت و خرافات را می سوزاند و پیام آور بهار است و آزادی
سی سال عاشقانه، معلمی را عشق ورزیدم آن را شغل نپنداشتم بلکه نهایت عشق دانستم…
عشقم مدرسه بود و کلاس درس..چه آن زمان که آموزگار بودم و در دبستان های روشن آباد، قلعه گل دشمن زیاری،سرگر لیرتلخک،سرچهارمه و تل زری بهترین لحظات عمرم را با دانش آموزان ابتدایی گذراندم. دانش آموزانی معصوم و از نسل آفتاب…رخسارشان طلایی و نورانی بوددولی غبار فقر و نداری چهره پاکشان را در نوریده بود.الفبای زندگی کردن را خوب می آموختند و چه زمانی که دبیر ادبیات بودم و درمدارس شهر و حومه…
همواره دانش آموز را فرزند خود دانستم و اعتقاد داشتم به قول شاعر
درس معلم گر بود زمزمه محبتی،،،جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
سعی می کردم کلاس درسم کشش و جذبه عشق باشد
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر…یادگاری که در این گنبد دواربماند.به خود می بالم وقتی الان می بینم دانش آموزانم با عشق و تلاش برای خودشان عزت و افتخار کسب کرده اند.
بعداز دبیری سالیان سال مدیر و معاون مدارس بوده ام معاون مدرسه بعثت، مدیر مدارس لیرتلخک،مدیر مجتمع آموزشی وپرورشی، مدیر دبیرستان ، مدیر دبیرستان شاهد، کارشناس مسئول آموزش متوسطه…هر جا که مسئولیت گرفتم خداوند را ناظر بر رفتار وگفتارم دانستم و هر چه در توانم بود دریغ نکردم.
با موفقیت ها اشک شوق و با مشکلات و ناکامی ها اشک غم از چشمانم سرازیر گردید.
آرزویم آموزش و پرورشی پویا ،بالنده و با نشاط است…آموزش و پرورشی که بروندادش تولید علم باشد و فرهنگ…آموزش و پرورشی که به دور از سیاست باشد. خیاط خلوت سیاسیون نباشد.انتحاب مدیرانش براساس شایستگی ها و توانمندی های علمی و تخصصی باشند.مدیران ثبات مدیریتی داشته باشد نه با تغییردولت هاصندلی هایشان لرزان باشند و غزل خداحافظی بسرایند. کشوری به رشد و کمال نائل می گردد که آموزش و پرورشی پویا، کیفیت مدار، کارآفرین، نخبه پرور و انسان ساز داشته باشد. فرایندش شکوفایی اقتصاد باشد و فرهنگ خوب زیستن،،، همواره در جلسات شورای آموزش وپرورش همین دغدغه هارا بیان کرده ام.کاش روزی رسد که وزارت آموزش وپرورش وزارت خانه ای مستقل به دور دنیای سیاست باشد.به امید آن روز
رادمهر موسوی