صدای مردم را از هر کجا می‌توان شنید

صدای مردم را می‌توان از حضور یا غیبت در یک کنسرت موسیقی، نمایشگاه کتاب و حتی یک تشییع‌جنازه نیز شنید؛ گوشی آماده به زنگ و حساس به صدای مردم می‌خواهد و هوشی نه‌چندان بالا. همین‌قدر کافی است که از هر کنشی صدای مردم را شنید.

اَفتونیوز _ مرگ دل‌خراش و جانکاه «سجاد رزمجو» خواننده محبوب و محلی خطه جنوب کشور با وداع و بدرقه پرسوز و پرشور مردم قدرشناس و دوستداران این هنرمند مردمی روبه‌رو شد. بزرگی و پرشماری مراسم تشییع‌جنازه این خواننده پرمخاطب آن‌هم درحالی‌که راهی به رسانه‌های رسمی همچون شبکه‌های تلویزیونی ملی و محلی نداشت و در شرایط کرونا و هوای سرد این روزها، نشان از تفاوت نگاه مردم با متولیان فرهنگی کشور دارد. رزمجو شاید نام و نشان حمایت رسمی و رسانه‌ای برخی از خوانندگان هم‌پایه خود را نداشت، اما مهم‌ترین ویژگی‌ای که او را محبوب دل‌های مردم کرد و در روزهای گذشته مرگ دردناکش حسرتی بزرگ را در دل مردم کاشت، حضور فعال و پررنگ او در ذهن و زبان مردم لر زبان در صفحات جنوبی کشور بود.


او با تکیه بر همان صدای گرم و پخته خود و ترکیب آن با موسیقی فولکلور، هم در عزای مردمان حضور داشت و صدایش را منادی داغ‌ها و دردهایشان کرده بود و هم در شادی آن‌ها صدایش را رها می‌کرد تا ترجمان عیش و شادی‌شان باشد؛ و این فرصتی بی‌نظیر است تا به‌مقتضای این مفهوم که هر چه از دل برآید لاجرم بر دل می‌نشیند، هر انسانی را محبوب دل‌های جمعی بزرگ کند. او به شیوه همه هنرمندان مردمی همیشه متواضع و فروتن بدون هیچ فاصله‌ای از مردم زیست و به‌دوراز موضع‌گیری‌های سیاسی تنها با هنر خود با مردم همراه و همدل بود. او به‌دوراز تفاخر و ادعا تلاش داشت همسان مردم و هم‌رنگ آنان باقی بماند و محبوبیتش را برای دیگران و مقاصد آنان هزینه نکند تا جایی که در روزهای گذشته همگان در بدرقه پرشورش انگشت‌به‌دهان مانده‌اند. محبوبیت رزمجو بیش از آن‌که دلیلی بر محبوبیت شخصی باشد، نشانه جایگاه و اهمیت هنرمند و البته موسیقی در میان ایرانیان و اقوام مختلف است. موسیقی ایرانی با همه زیبایی‌ها و ظرافت‌ها و هویت دیرینه‌اش گرچه سال‌هاست مورد بی‌مهری نهادهای رسمی قرارگرفته و شرایط به‌گونه‌ای است که برخی از هنرمندان نیز دلسرد از شرایط کنونی تمایلی برای احیا و توسعه آن ندارند، اما هنوز دارای جایگاهی بزرگ در میان مردم است. موسیقی زبان گویای جامعه است و هنرمندانی که صادقانه آن را در راه جامعه ابراز کنند، قطعاً محبوب و مردمی خواهند بود. شاید برای نسل جوانی که این روزها به دلایل مختلف به موسیقی مدرن و غربی روی آورده‌اند، این میزان از محبوبیت عجیب باشد، اما واقعیت آن است که هنر بومی و محلی دست‌کم در نزد اقوام ایرانی هنوز ارزش و اهمیت خود را دارد و اگر این پاره فرهنگ‌ها و الگوهای محلی و بومی پاس داشته شوند، این‌چنین شاهد رسوخ موسیقی مبتذل در بخش‌هایی از جامعه نخواهیم بود. چه‌بسا عده‌ای در زمان حیات سجاد رزمجو نیز منتقد برخی اشعار و ترانه‌های او بودند، اما واقعیت آن بود که آنچه از گلوی او در فضا جاری می‌شد، تبلوری از واقعیت‌های میدانی جامعه خودش بود و با فرهنگ آن مناطق عجین بود؛ اما شرایط همیشه به همین زیبایی نیست؛ در مواردی عده‌ای با ادعای دلسوزی برای فرهنگ و بدون شناخت دقیق مقتضیات میدانی و مکانی با رفتارهای سلبی، دستوری و گزینشی فکر می‌کنند می‌توانند فرهنگ یک جامعه را دستخوش تغییر و تحریف قرار دهند.

حضور پرشور و تحسین‌برانگیز مردم در بدرقه سجاد رزمجو این پیام مهم را در دل داشت که کار فرهنگی به معنای مداخله دستوری و تحمیلی نیست؛ برخی فرهنگ‌ها، ترانه‌ها، ارزش‌ها و هنجارها ریشه در تاریخ زندگی مردمان یک اقلیم دارد و باید با همه مزایا و ویژگی‌هایش، آن را پاس داشت و با آن همراه شد. همیشه نمی‌توان انتظار داشت که صدای مردم از صندوق‌های رأی شنیده شود یا در خیابان‌ها در قالب مشت‌های گره و فریادهای مرده‌باد و زنده‌باد به گوش مسئولان برسد. صدای مردم را می‌توان از حضور یا غیبت در یک کنسرت موسیقی، نمایشگاه کتاب و حتی یک تشییع‌جنازه نیز شنید؛ گوشی آماده به زنگ و حساس به صدای مردم می‌خواهد و هوشی نه‌چندان بالا. همین‌قدر کافی است که از هر کنشی صدای مردم را شنید.