پایان اصلاحات را اعلام کنیم!!

در روزگار کنونی اصلاحگری به عقلانیت نزدیکتر است اما مردم دیگر آن را بر نمی تابند و به انقلاب هم فکر نمی کنند، نوعی خلاء سیاسی و اجتماعی مشاهده میشود و مردم بر اساس فشارهای بیش از حد اقتصادی و پأس سیاسی دیگر به نفع عمومی هم فکر نمی کنند...

انقلاب ۵۷ با توجه به شعارها و مسیری که تا کنون طی نموده؛ به ضد خود تبدیل شده است، در واقع انقلاب، ضد انقلاب! شده، گروهی هم که تحت عنوان انقلابیگری در حال حاضر عرض اندام می کنند به هیچ یک از آن شعارها و اصول اولیه و ارزشها پایبند نیستند، اساساً نحوه و شکل بر کشیدن آنها ضمن اینکه مغایر با مشی دموکراتیک است با اهداف انقلاب ۵۷ کاملاً ناسازگاری دارد.
مرحوم مهندس بازرگان اشاره می کند که “در تظاهرات ۵۷ نه کسی شعار مرگ بر لیبرال می داد و نه تصویری از نواب صفوی و کاشانی و فضل الله نوری به خیابان می آورد” (انقلاب ایران در دو حرکت ص ۱۸″؛ در واقع مهندس بازرگان معتقد است که انحراف در انقلاب ایجاد شد و این انحرافات را تحت عنوان حرکت دوم انقلاب ارزیابی می کند.

حقیقت هم همین است، اگر واقعیتها و رخدادها و حوادث و دخالتهای امنیتی و نظامی و گروههای فشار و دولت پنهان و عدم پاسخگویی مسئولین رده بالا و ریا و دروغ و ….. را در این چهار دهه بنگریم نشان می دهد که با شتاب از آن انقلاب فاصله گرفته شده و آنچه امروز در جریان است هیچ شباهتی با ابتدا ندارد و از آرمانهای اولیه و انقلابی و رویاهای مردم خبری نیست.

در ۷۶ تا حدوذی فضا باز شد و امیدی در جامعه حاصل آمد، مردم به اصلاحات امیدوار شدند ولی خیلی زود رنگ باخت و در ۸۸ اوج ناامیدی ملت رقم خورد و با تمام این تفاسیر تلاش گسترده ای شد تا مردم را امیدوار نگه دارند اما روند و ادامه فشارها از سوی نهادهای حاکمیتی و امنیتی و سیطره نظامی گری چنانکه در این مجلس و دولت به گستردگی شاهد آن هستیم و بیشتر به حکومت نظامی می ماند، جامعه را با نوعی یأس از تغییر و اصلاح دچار ساخته و نیز از نظر اقتصادی رمقی برای مردم باقی نمانده تا به اصلاحات بیندیشند لذا علاوه بر اینکه ضد انقلاب شده اند؛ ضد اصلاحات هم شده اند.

هر چند در روزگار کنونی اصلاحگری به عقلانیت نزدیکتر است اما مردم دیگر آن را بر نمی تابند و به انقلاب هم فکر نمی کنند، نوعی خلاء سیاسی و اجتماعی مشاهده میشود و مردم بر اساس فشارهای بیش از حد اقتصادی و پأس سیاسی دیگر به نفع عمومی هم فکر نمی کنند، برجام شاید روزنه ای می توانست بگشاید که انحصارطلبی و اقتدارگرایی اجازه انعقاد عزتمندانه آن را نداد و آنچه که اتفاق می افتد شاید همان برجام قبلی باشد و گشایشهایی هم رخ دهد ولی دیگر ضامن عزت و اقتدار ملت نیست.

عصر انقلاب گذشته است و متاسفانه راه اصلاح را هم بسته اند، مردم هم از اصلاحات و اصلاحطلبان ناامید و دل چرکین شده اند، حیرانی سیاسی و اجتماعی رخ داده و اعتراضات صنفی و خیابانی هم چاره کار نیست و این امکان هم وجود دارد که همین اعتراضات خیابانی هم برنامه ریزی خود حاکمیت باشد!

جان کلام اینکه انقلاب پاسخ نمی دهد و امکان ویرانی های بسیار وجود دارد، اصلاحات هم در بن بست بی فروغی قرار گرفته، مخاطب ندارد و ظرفیت اجتماعی و سیاسی خود را از دست داده، نسل امروز سکولار هم نیست، هویتی خاص دارد که باید به خوبی تحلیل و شناخته شود، نسلی که به مدد دنیای دیجیتال از رهبران جلو افتاده و بیداری و آگاهی به مسائل جهانی دارد و در پی آزادی و الگویی خاص از زندگی است، لذا می طلبد که مدعیان انقلابیگری واقف شوند که از نظر این نسل هیچ جایگاهی ندارند و از آن سو اصلاحطلبان “پایان اصلاحات سنتی” را اعلام کنند و طرحی نو با مشارکت نسل حاضر و گریزان از دین و انقلاب و اصلاح در انداخته شود و همه در پی تغییر و اصلاح ساختارهای معیوب باشند، شاید و با تاکید!! شاید! جواب دهد و بشود تا دیر نشده کاری کرد.
@kafaeealirezaa