اصلاح‌طلبان و آدرس‌های غلط!

حامد وکیلی فعال سیاسی و اجتماعی به یادداشت علیرضا کفایی فعال سیاسی اصلاح طلب گچساران واکنش نشان داد

اَفتونیوز _ در روزهای اخیر علیرضا کفایی فعال سیاسی اصلاح طلب یادداشتی با عنوان : پایان اصلاحات را اعلام کنیم منتشر کرد
حامدِ وکیلی فعال سیاسی و اجتماعی در واکنش به این یادداشت نوشته است
: جناب علیرضا کفایی بالاخره حاضر شد “پایان اصلاحات” را اعلام کند! او طی یک یادداشت نه چندان بلند، بر “پایان اصلاحات سنتی” و ضرورت آغاز “طرحی نو” از اصلاحات تصریح کرد. هرچند هرکس دیگر جز او این را می‌گفت، بی درنگ ایشان بر او حمله می‌بُرد و حسابی از خجالت گوینده درمی‌آمد. اما امروز خود بر این نکته متفطن و مصر شده است. این البته جای خوشحالی دارد؛ نه بخاطر پایان اصلاحات؛ بلکه بخاطر مشاهده و بالاخره اعتراف به این واقعیتِ مهم. مدت هاست امثال ما (که ازقضا منتسب و مبتلابه جریان اصلاحات هستیم) صدای اندوهناکِ سایشِ کف گیرِ اصلاحات به تهِ دیگِ نظریه را می‌شنویم. اما از بیم خشم و شماتتِ امثال جناب کفایی اصل حرف را تا میانه می‌زدیم و لب می‌گزیدیم. دقیق‌تر بگویم، نه اینکه بترسیم، نجابت و تقوا پیشه می‌کردیم؛ نه تقوا به معنای تقید و تقلید؛ بلکه بدین معنا که از تاریخ آموخته‌ایم هول برمان ندارد. درست عکسِ نسلِ امثال جنابشان. همانان که نیم جویده کتابی را می‌خواندند و نسخه جهان را می‌پیچاندند. اسلحه‌ای بر کمر می‌بستند و راه می‌افتادند در تاریخ تا تکلیف جهان و زمان را مشخص کنند. هرچه از آن نسل دیدیم و شنیدیم، به عکسِ آن همت گماردیم. این شد که کمی با درنگ به تماشای جهان نشستیم. البته اگر بخواهم کمی بیشتر جانب انصاف را رعایت کنم باید بگویم علت این تفاوت فقط آگاهی تاریخی نبود، بلکه واقعیات عصر ما، سبک زندگی خاصی به نسل ما تحمیل کرد. ما نسل آدم‌های بی کوپن هستیم. از ابتدا کوپنی برای حرف زدن و کسی شدن نداشتیم. نه اینکه حرفی نداشته باشیم؛ بلکه مجال و سامانی برای سخن نداشتیم. زیاد پیش آمد که سخنمان را در گلویمان خفه کنیم. بنابراین به مرور مجهز به سلاحی به نام “عقب نشینی” شدیم. از این روی تقوا و تقیه و تدریج در کارمان پیدا شد. بگذریم. به سخن شیرین کفایی برگردیم. البته فقط ابتدایش شیرین است. اینکه گفته اصلاحات تمام شده است. آدمی تا می‌آید تصور کند که انگار تحولی در فهم دوستان اصلاح طلبان مان ایجاد شده، سریع ذوقش کور می‌شود. باید جملات بعدش را بخوانید. “رمقی برای مردم باقی نمانده تا به اصلاحات بیندیشند”؛ این جمله را جناب کفایی در یادداشت می‌آورند تا بگویند حرجی بر ما اصلاح طلبان نیست؛ مردم دیگر رمقی ندارند تا فضیلت اقبال ورزیدن به اصلاحات را بجا آورند. جناب کفایی به این هم بسنده نمی‌کند و یک گام پیش می‌آید و می‌نویسد:”هر چند در روزگار کنونی اصلاحگری به عقلانیت نزدیکتر است اما مردم دیگر آن را بر نمی تابند”؛ یعنی ذره‌ای به دلتان بد راه ندهید که ما عیب و ایرادی داریم؛ ما اتفاقاً “به عقلانیت نزدیک‌تر هم شده‌ایم”، خوب بودیم خوب‌تر هم شدیم. اما متاسفانه مردم انگار از جای دیگری عصبانی هستند و ما را نمی‌خواهند. “مردم بر اساس فشارهای بیش از حد اقتصادی و یأس سیاسی دیگر به نفع عمومی هم فکر نمی کنند”؛ شاید باورتان نشود ولی این جمله آخری نیز از یادداشت جناب کفایی در همین زمینه است. یعنی، اینکه مردم دیگر اقبالی به مایی که اینقدر خوب بودیم و خوبتر هم شدیم نشان نمی‌دهند به خاطر این است که مردم دیگر به نفع عمومی فکر نمی‌کنند! دیگر با چه زبانی بگوید مشکل اصلاً از قامت ناساز ما نیست؛ هرچه هست از چشمان پر از عقد و کین مردم است. یعنی بعد از این همه نشانه و حرف و حکایت، بالاخره پذیرفتند که انگار مردم کمی با ما مسئله دارند. اما به هر روی ما که مشکلی نداریم مردم خودشان مشکل دارند!
سال نودوهشت مردم در انتخابات مجلس به لیست اصلاح طلبان رای ندادند. این ادبار البته از پیش معلوم بود. آذر منصوری و شکوری راد و سایر دوستان جناب کفایی سریع همرنگ جماعت شدند و در خلوت و جلوت اعلام می‌کردند ما هم به لیست اصلاح طلبان رای نمی‌دهیم تا بگویند این عدم اقبال، از پیِ و در قفای ما بود. مردم دیدند ما نیستیم رای ندادند. چیزی از این ادبار به ما برنمی‌گردد. “اصلاح طلبان حداقلی”، یا “جعلی و بدلی”، همینان که لیست دادند، اینان مخاطب “نهِ” مردم بودند. ما که عیب و ایرادی نداریم. چیز زیادی نگذشت و انتخابات هزاروچهارصد از راه رسید. این بار، اصلاح طلبان حداکثری، پیشرو، اصلی، خالصان و مخلصان همه آمدند و با فرآیندی “اصلاح شده” لیست جمهور را بستند. تمام ظرفیت رسانه‌ای داخلی و خارجی را هم بسیج کردند. تمامِ خاتمی را هم خرجش کردند. و البته نصف لیست اصلاح طلبان نودوهشت هم رای نیاوردند. یعنی مردم به صراحت یک “نه” بزرگ به حداقلی‌ها و کم رنگ‌ها دادند و یک “نه” بزرگتر به حداکثری‌ها و پیشرو ها هم دادند تا جای تفسیر و مصادره به مطلوب نمانَد. اما باز بساط تفسیرِ (مقابل متن) پهن شد! ببینید چگونه مقابل فهم درست وقایع مقاومت می‌کنند. اول که نمی‌پذیرفتند. صراحتاً می‌گفتند ناراحتی مردم از امثال بَدَلی‌های لیست امیدی است. وگرنه اگر امثال آذر منصوری و شکوری راد و جلایی پور و… تایید شوند می‌بینند مردم چه سنگ تمامی بگذارند (تمام مستندات این سخن موجود است). بعد که چنان افتضاحی بر سر لیست خالص و مخلص جمهور آمد، گفتند باشد؛ می‌پذیریم که مردم با ما هم مسئله‌ای دارند و اساساً ایده ما را دیگر برای اصلاحات نمی‌پذیرند اما مشکل از خودشان است. با جای دیگری مشکل دارند دق و دلشان را سر ما خالی می‌کنند. پناه برخدا از این همه خودبینی! اصلاً ذره‌ای به راه، عقلانیت (عقلانیتی که مدعیِ ازدیاد آن هستند) و ایده خود شک نمی‌کنند. می‌گویند جریان ما و ایده ما که دچار چالشی عقلانی و نظری نشده است. تازه عقلانیتمان حتی زیادتر هم شده است. راه‌مان هم که مانند سابق همچنان متضمن منفعت عمومی است. خب این وسط چه چیزی باعث شده مردم به ما بی اعتماد باشند؟ لابد خود مردم دیگر “به نفع عمومی فکر نمی‌کنند”! و چنان از این کشف ثقیل به شوق می‌آیند که سریع دست به قلم می‌شوند و وجیزه‌ای را سیاه می‌کنند.
باری؛ بگذریم. پیرامون چرایی و چگونگی افتادن تشت اقبال اصلاح طلبی در یادداشت‌های دیگر نظرم را گفته ام. بنا هم نداشتم که پاسخ بزرگان و مسن‌ترها را این‌چنین بدهم. دروغ چرا، از نوشته جناب کفایی قدری ناراحت و عصبانی شدم. مدتی است که جناب کفایی و امثال این بزرگوار دیگر به کفایت صبرِ ما سخن نمی‌گویند. (حتماً اکنون جنابشان می‌فرمایند خب مشکل از صبر شماست!). اگر تلخی و تندی خارج از ادبی داشت پوزش می‌خواهم. اما امیدوارم بهانه‌ای شود تا باب گفت‌وگوی صریح‌تر پیرامون ریشه های افول اصلاح طلبی و پیوندش با خودبینی مضمر در تبیین‌های اصلاح طلبان باز شود.