نقدی بر یادداشت علیرضا کفایی؛

اصلاح‌طلبان و زوال اندیشه

نويسنده از آنجاکه از ساحت‌های اندیشه‌ای دیگر در تحلیل بحران اجتماعی- سیاسی حاضر اطلاعی ندارد، و در بند چند یادداشتِ پاره‌ای از فعالان اصلاح‌طلب مانده، قاعدتا راهبردی نامفهوم ارائه می‌دهد و آن نیز گذاری متناقض از اصلاحات دوم خردادی به اصلاحات ساختاری است‌؛ در حالی‌که هر دو را از حوصله نسل نو و خود اصلاح‌طلبان خارج می‌بیند.

افتونیوز – شهرام خادم

نقدی بر یادداشت علیرضا کفایی؛

یادداشت حاضر نقدی بر سیاهه‌ی علیرضا کفایی در چندوچون امکان و امتناع اصلاح‌طلبی است. از آنجاکه ایشان خود را در دسته‌بندی اصلاح‌طلب جنبش سبزی جای داده و نیز از فعالان برای “بحث و فحص” در این فقره دعوت به عمل آورده‌است؛ من نیز دعوت ایشان را پاسخ می‌گویم.

دست‌کم از دو منظر می‌توان یادداشت ایشان را مورد نقد قرار داد: اول؛ نقد شکلی و دوم نقد محتوایی. از آنجاکه منطق مباحثه و نقد در محافل اندیشه‌ورزی پایه‌های مورد قبول و نهادینه شده‌ای دارد، از آن آغاز می‌کنم. در این یادداشت به اصول نقد خواهم پرداخت و در یادداشت‌های آتی به‌طور عمده محتوای نوشته‌های ایشان را مورد پرسش قرار خواهم داد. می‌دانیم مادامی‌که متن (اثر، رویداد، تکست) موجود است؛ می‌بایست به آن مراجعه کرد؛ به‌ویژه زمانی که صاحب اثر زنده است و جای تفاسیر احتمالی از متن باقی نخواهد ماند. دیگر این‌که سه نوشته اخیر نویسنده پیرامون امکان و امتناع اصلاحات در زمره‌ی یادداشت‌های معطوف به رویدادهای روز، دسته‌بندی می‌شود نه یک مجموعه‌ی مفهومی. چه آن‌که اگر با متن یک پژوهشگر در قالب مجموعه گفتارهایی حول یک پدیده سیاسی/اجتماعی با رویکردی تحقیقی/تحلیلی روبه‌رو باشیم؛ می‌بایست به‌جز اثر- بافتار (کانتکست یا زمینه و کلیت روایت و متون آن پژوهشگر) را نقد نماییم. از این‌رو یادداشت سیاسی سه‌گانه (“پایان اصلاحات را اعلام کنیم!” و “اصلاحات ساختاری ۱ و ۲”) جناب کفایی به عنوان متن مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

در زیر هر آن‌چه در دابل کوتیشن (“) قرار گرفته‌است؛ نقل عینی نوشته ایشان است.

در نوشته اول نویسنده از عنوان “پایان اصلاحات را اعلام کنیم!”- البته بدون علامت سوال (مگر اینکه نویسنده کاربرد علامت سوال و تعجب را در زبان فارسی نداند) استفاده می‌کند و از پایان اصلاحات خبر می‌دهد. متن نوشته نیز انسجام مفهومی با عنوان را حفظ کرده و موید آن است. به دو عبارت دیگر توجه فرمایید: “اصلاحات در بن‌بست بی فروغی قرارگرفته، مخاطب ندارد و ظرفیت اجتماعی و سیاسی خود را از دست داده است”، “مردم از اصلاحات و اصلاح‌طلبان ناامید و دل چرکین شده‌اند” و “علاوه بر اینکه [مردم] ضد انقلاب شده‌اند ضد اصلاحات هم شده‌اند”. با خواندن این عبارت‌های قاطع در نوشته‌ی کوتاه نویسنده، به‌وضوح می‌توان از پایان اصلاحات به زعم ایشان پی برد و جای شک و شبهه‌ای باقی نمی‌ماند. در نوشته بعد، نویسنده به طرز نامفهومی دلالت‌های مورد نظر خود را متعین می‌کند و ناخواسته از دلایل امتناع اصلاحات ساختاری می‌گوید:

“اصلاحات ساختاری مدنظر آقای تاجزاده با مخالفت شدید نظری مواجه است و آقای حجاریان نیز آن‌را پذیرا نیست”، “در میان اصلاح‌طلبان نحله‌ها و احزاب و افرادی آن [اصلاحات ساختاری] ‌را ممکن نمی‌دانند” و در جایی دیگر از “نسل حاضر و گریزان از دین و انقلاب و اصلاح” می‌گوید. در نوشته سوم، نویسنده به مجرد اینکه مورد نقد واقع می‌شود به طرز غریبی نوشته اول و دوم و در واقع موضع‌گیری صریح خویش را که همان پایان اصلاحات است، نقض می‌کند: “اصلاحات را تنها راه نجات می‌دانم و اصلاحات به شکلی که اکنون، ادعا می‌شود (اصلاحات دوم خردادی) اثر خود را از دست داده و لازم است اصلاحات ساختاری مورد مداقه اصلاح‌طلبان قرار گیرد”. در این مختصر به تناقضات شکلی و مفهومی در خود متن پرداخته‌شد. در نوشته‌های دیگر از ملاحظات روشی، معرفتی و راهبردی سخن به میان خواهد آمد که در نوشته موجود نیست یا به کلی مغشوش و مشوش بیان شده‌است. در اشاره‌ای کوتاه به چند نکته خواهم پرداخت.

ملاحظه روشی: نویسنده از معضله ای با مضمون انسداد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه می‌گوید اما در رهیافت سیاسی به‌طور مداوم، اصلاح‌گری‌ و تحول خواهی را تنها به معنای اصلاح‌طلبانه ی دوم خردادی آن احاله می‌دهد؛ گویی جامعه‌ی اندیشه‌ای ایران در حصر دسته‌جات اصلاح‌طلب است. حال آن‌که جامعه اندیشه‌ای ایران از لیبرال‌های مذهبی و غیرمذهبی، چپ‌های مارکسیست، سوسیالیست و مذهبی، جمهوری‌خواهان دموکرات، مشروطه‌خواهان پادشاهی خواه، ملی مذهبی‌ها و…شکل گرفته و هر لحظه تولیدات فکری هرچقدر هم کم آن‌ها در عرصه عمومی بسط و نشر می‌شود. گویی جهان در چشم نویسنده در حصر یک یا دو حزب نیمه‌جان تعریف می‌شود.

ملاحظه معرفتی: متن نویسنده به‌گونه‌ای دلسردکننده و قابل پیش‌بینی، نقل قول‌هایی صرف از تاجزاده، حجاریان، کدیور، عطریانفر و… است و به یک‌باره با پایان نقل قول‌ها نوشته به اتمام می‌رسد و نویسنده از خود هیچ به میان نمی‌آورد.

ملاحظه راهبردی: نویسنده از آنجاکه از ساحت‌های اندیشه‌ای دیگر در تحلیل بحران اجتماعی- سیاسی حاضر اطلاعی ندارد، و در بند چند یادداشتِ پاره‌ای از فعالان اصلاح‌طلب مانده، قاعدتا راهبردی نامفهوم ارائه می‌دهد و آن نیز گذاری متناقض از اصلاحات دوم خردادی به اصلاحات ساختاری است‌؛ در حالی‌که هر دو را از حوصله نسل نو و خود اصلاح‌طلبان خارج می‌بیند.

ملاحظه اخلاقی: در نوشته‌ی دوم با عبارتی که در پی می‌آید مواجه می‌شویم: “از همه اندیشمندان دعوت می‌شود تا با یاری بزرگان لب مطلب مورد بحث قرار گیرد”. اگر بزرگان در این جمله حیث سنی داشته‌باشد که نسبتی با اندیشمندان نخواهد داشت، اگر بزرگان به معنی اخلاقی باشد، باز هم نسبت آن با اندیشیدن و بحث و فحص مشخص نیست، اگر بزرگان به معنای بزرگان اصلاح‌طلب باشد که تیره‌ترین سویه اخلاقی این نوشته‌ خواهد بود(با نوری که به متن تابیده شد دور از ذهن نیست)، آن‌گاه نسبت اصلاح‌طلبی و بزرگی تعبیر نخواهد شد.

ادامه دارد…

مطالب مرتبط:

پایان اصلاحات را اعلام کنیم!!

اصلاح‌طلبان و آدرس‌های غلط!

 

برای مطالعه مطالب آقای کفایی به اینستاگرام و یا کانال تلگرامی وی به این دو آدرس بروید:

اینستا
@kafaeialirezaa

تلگرام
علیرضا کفایی(گاه نوشت)
https://t.me/kafaeealirezaa