یاداشت
گفتگو و گزارش

یلدایی که گذشت ولی نورش ماندگار است!

یلدا را با آرزوهایی روشن می‌بندیم: شادی و تندرستی، آرامش و بهروزی، برکتِ نان و بارشِ برف و باران. آرزو می‌کنیم که امیدبر ایران‌زمین سبز شود ، و تاریکی و سختی راهی جز حاشیه نداشته باشد. آرزو می‌کنیم که راستی—نه شعار، که شیوهٔ زندگی شود.

یلدایی که گذشت ولی نورش ماندگار است!

افتونیوز|  مهرداد کرمی

واپسین نفسِ پاییز از رمق افتاد و نخستین لبخند زمستان دمید . شبی که تاریکی‌اش بلند است، اما وعده‌اش کوتاه: زایش نور.

، جهان میدان انتخاب است؛ میان اندیشهٔ نیک، گفتار نیک، کردار نیک. یلدا یادآور همین انتخاب است: ایستادن کنار روشنایی، حتی وقتی شب تا زانو بالا آمده است.

در این شب، آتشِ کهنِ ایران نه برای سوزاندن، که برای دیدن در دل‌ها افروخته است. آتشی که می‌گوید شادی گناه نیست؛ شادی سپاسِ زندگی است. شادمانی یعنی پاسداشت جان، یعنی گفتن «آری» به راستی، و «نه» به دروغ و ریا. یلدا جشنِ پیروزی آرام راستی است بر هیاهوی تاریکی.

شادباش بر همهٔ ایرانیان؛ از فقر تا غنا، از هر رنگ و نژاد و زبان. شادباش بر آنان که هر شب را دور از خانواده می‌گذرانند و خدمت می‌کنند: پرستاران بیدار، رانندگان جاده، نگهبانان شب، کارگران شیفتِ دیرهنگام، مرزداران و همهٔ آنان که چراغ خانهٔ دیگران‌اند. نور یلدا چراغ اتاق هر کسی است که برای دیگری روشن مانده است.

و یاد می‌کنیم از آنان که به خاک سپرده شدند؛ نه با اندوه خاموش، که با آرزوی شادی روانشان. در فرهنگ ما، مرگ پایانِ مهر نیست؛ دگرگونیِ خانه است. خاک ایران حافظه دارد؛ نام‌ها را نگه می‌دارد و بهار که برسد، دوباره صدا می‌زند.

حافظ از دل شب چنین زمزمه می‌کند:

«شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها»

سعدی به یادمان می‌آورد که رهایی جمعی است:

«بنی‌آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند»

مولانا خبر تبدیل را می‌دهد، درست در لحظهٔ یلدا:

«از محبت خارها گل می‌شود

از محبت سرکه‌ها مُل می‌شود»

عطار راه دل را کوتاه می‌کند:

«تو پای در راه نه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت»

خیام، ساده و صادق، جامِ اکنون را بلند می‌کند—نه برای فراموشی، برای هوشیاری لحظه:

«می خوردن و شاد بودن آیین من است

فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است»

سهروردی، شیخ اشراق، از خورشیدِ درون سخن می‌گوید؛ این‌که نور، اصل وجود است و هر تاریکی سایه‌ای گذرا.

خواجه عبدالله انصاری در نجواهایش امید می‌کارد؛ این‌که راستی راه است و دروغ، بی‌پناه.

فردوسی ستون استواری می‌نهد:

«توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود»

و صائب تبریزی یادمان می‌دهد که گذر، قانون جهان است و دل اگر نرم باشد، سالم می‌ماند.

یلدا را با آرزوهایی روشن می‌بندیم: شادی و تندرستی، آرامش و بهروزی، برکتِ نان و بارشِ برف و باران. آرزو می‌کنیم که امیدبر ایران‌زمین سبز شود ، و تاریکی و سختی راهی جز حاشیه نداشته باشد. آرزو می‌کنیم که راستی—نه شعار، که شیوهٔ زندگی شود.

و اکنون، در اولین لبخند زمستان، آرزویی نو به دلِ یلدا می‌سپاریم: آرزوی تغییر و تحول؛ نه دگرگونیِ شتاب‌زده و پرهیاهو، بلکه تحولی ژرف، آگاهانه و پایدار. آرزو می‌کنیم نگرشی نو در جان ما جوانه بزند؛ نگرشی که بر ساختن تکیه کند، به جای سیاهی، سپیدی روشن‌بین را برگزیند، و به جای ایستایی، پویایی خردمندانه را راهنمای خود سازد.

باشد که در زندگی فردی و جمعی‌مان، سیستمی سپید، پویا، توانمند و پایدار شکل گیرد؛ سیستمی بر پایهٔ دانایی، اخلاق، شفافیت و مسئولیت. ؛ طبیعت را غنیمت نشمارد، بلکه امانت بداند؛ و آینده را قربانی امروز نکند، بلکه با خرد امروز، فردا را آباد سازد.

یلدا به ما می‌آموزد که حتی بلندترین شب نیز سرانجام می‌شکند. پس ما نیز می‌توانیم عادت‌های فرسوده، اندیشه‌های کهنه و ساختارهای ناتوان را بشکنیم و از دلِ تاریکی، نظمی تازه بیافرینیم؛ نظمی که با راستی زنده است، با شادی نیرو می‌گیرد و با خرد پایدار می‌ماند.

شبِ چله بلند است، اما ما بلندتر می‌ایستیم؛ زیرا می‌دانیم سحر می‌آید—همیشه می‌آید—و این دانستن، خودِ نور است.

امیدتان سبز ..خرد یارتان



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش