یاداشت
گفتگو و گزارش

چه کسانی نخواهند گذاشت صلح شود؟ / کالبدشکافی ذینفعانِ «انسداد»

جریان‌های «بحران‌زیست» در منطقه (از تل‌آویو تا امارات) برای رادیکال‌ترین لایه‌های قدرت در منطقه، «ایرانِ همیشه تهدید» یک کالای سیاسی است.

چه کسانی نخواهند گذاشت صلح شود؟ / کالبدشکافی ذینفعانِ «انسداد»

*          *      صلحِ واقعی میان ایران و آمریکا، صرفاً یک «آتش‌بس دیپلماتیک» نیست؛ یک تغییر پارادایم است که هندسه قدرت و ثروت را در منطقه جابه‌جا می‌کند. اما چرا هر زمان که بوی تنش‌زدایی می‌آید، ناگهان لشکری از «نقطه کور»های سیاست سر برمی‌آورند؟    حقیقت این است: آرامش، قاتلِ «اقتصادِ سایه» و «سیاستِ هیجانی» است. 

 ۱. کارتل‌های «اقتصادِ تاریک» (رانت‌خواران انسداد)    تحریم برای ملت «هزینه» است، اما برای این کارتل‌ها «مزیت رقابتی».    این گروه از «عدم شفافیت سیستماتیک» تغذیه می‌کنند. صلح یعنی بازگشت به استانداردهای FATF، نظارت بانکی و پایان دوران «تراکنش‌های غیرقابل ردیابی». برای کسی که از کارمزدِ ۱۵ تا ۲۰ درصدیِ جابه‌جایی پول و انحصار در وارداتِ بی‌رقیب ثروت ساخته، صلح یعنی «خودکشی مالی».

 ۲. روسیه؛ مهارِ رقیب در تله‌ی ژئوپلیتیک    روسیه از ایران به عنوان «سپرِ انسانی-دیپلماتیک» استفاده می‌کند.    ایرانِ منزوی، یعنی «شریکِ ناچار». مسکو به خوبی می‌داند که صلح ایران با غرب یعنی ورود ۳۴ تریلیون متر مکعب گاز به سفره اروپا؛ یعنی شکستن ابدیِ اهرم فشار انرژی کرملین. روسیه ایران را نه به عنوان یک «متحد مقتدر»، بلکه به عنوان یک «متغیر وابسته» می‌خواهد که انرژی‌اش در گلوگاه تحریم بماند تا بازار گاز دست‌نخورده باقی بماند.  

 ۳. جریان‌های «بحران‌زیست» در منطقه (از تل‌آویو تا امارات)  برای رادیکال‌ترین لایه‌های قدرت در منطقه، «ایرانِ همیشه تهدید» یک کالای سیاسی است.    این جریان‌ها از «ایران‌هراسی» برای توجیه بودجه‌های نظامی نجومی و سرپوش گذاشتن بر بحران‌های داخلی خود استفاده می‌کنند. صلح، «منطقِ وجودی» این جریان‌ها را از بین می‌برد و آن‌ها را با یک فضای خالیِ استراتژیک روبرو می‌کند که در آن دیگر «دشمنِ دمِ دست» برای بسیج افکار عمومی وجود ندارد.

 ۴. تکنوکرات‌های ناکارآمد (فرار از آزمونِ عملکرد)    تحریم، بزرگترین «دیوارِ حاشا» برای مدیران ناتوان است.    در فضای صلح، دیگر نمی‌توان سقوط ریال، فرار سرمایه و فقر ساختاری را به «ایالات متحده» نسبت داد. صلح، مدیریت را از حالت «مدیریت بحران» به «مدیریت توسعه» تغییر می‌دهد. بسیاری از صندلی‌های فعلی، طاقتِ پاسخگویی در شرایط نرمال را ندارند؛ آن‌ها در آشوب، «متخصص» جلوه می‌کنند اما در آرامش، «بی‌مصرف» می‌شوند.

 ۵. پیاده‌نظام ایدئولوژیک (ترس از فروپاشیِ هویت)    برای بخشی از بدنه سیاسی، دشمنی با آمریکا نه یک «ابزار»، بلکه یک «هویت» است.    صلح برای این گروه به معنای «پایانِ تاریخ» است. آن‌ها سال‌ها روی نفرت سرمایه‌گذاری کرده‌اند. صلح، «اعتبارِ شعار» آن‌ها را ابطال می‌کند. آن‌ها از روزی می‌ترسند که مجبور شوند بدون فریاد زدن علیه «دشمن»، از برنامه‌شان برای «آینده» حرف بزنند؛ برنامه‌ای که احتمالاً وجود ندارد.

 ۶. ذینفعانِ «فلج استراتژیک» آمریکا    در داخل واشینگتن نیز، اتاق‌های فکر و پیمانکاران دفاعی که از «حفظ تنشِ کنترل‌شده» نان می‌خورند، مانع صلح‌اند. صلح با ایران یعنی انتقال منابع نظامی آمریکا به شرق اروپا و دریای چین؛ تغییری که لابی‌های قدیمی اسلحه در خاورمیانه را به وحشت می‌اندازد. 

   ️ جمع‌بندی: صلح، آزمونِ برهنگی    صلحِ واقعی، نقابِ تمام کسانی را که پشتِ نام «منافع ملی» سنگر گرفته‌اند اما منافع «محفلی» خود را تامین می‌کنند، برمی‌دارد.    وقتی می‌بینید کسی با رگِ گردنِ متورم علیه هرگونه توافقی فریاد می‌زند، به دنبال «عقیده»اش نگردید؛ به دنبال «منفعتِ گمشده‌»اش در لابلای بندهای آن توافق بگردید.  صلح، فقط پایانِ دشمنی نیست؛ آغازِ پاسخگویی است.  

کانال خانم آذر منصوری 



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش