یاداشت
گفتگو و گزارش

از بهون پر مِهر ننه خاتون تا هتل گوتیک پست مدرنیسم

سید کاظم فاضل در یادداشتی نوشت:

از بهون پر مِهر ننه خاتون تا هتل گوتیک پست مدرنیسم

سیدکاظم فاضل

 اگر در فهم  سبک گوتیک همچنان ابهام دارید  با خوانش رمان پست مدرنیسمی سرکار نداشته اید، در تجربه زیستی تخیلی ما همگام شوید، هر آنچه مفهومی بغرنج و مبهم دارد هرگاه در کاتالیزور قصه،داستان و تخیل پروده شود، تسهیل می گردد. دشوارترین تفکرات فلسفی در رمان و داستان قابل فهم اند، به همین خاطر فلاسفه اگزیستانسیالیست همچنان رمان می نویسند و می خوانند تا فلسفه خود را به اثبات رسانند. هم اینک با ما همراه شوید:

 در فضای آرام و سرشار از سکوت بهون ساده و ایلیاتی ننه خاتون به سقف پر از مهر و محبتش زل زده ام و سادگی  بهون مرا تا کجا می کشاند. لحظه ای در خلوت خود، مخیله ام، همسری مهربان با من شده است. در قدیم، مثل امروز، خبری از ضریب سرعت هوش مصنوعی و مهندسی علم فیزیک و ریاضی در تخمین سرعت هوش مصنوعی در کار نبود،سرعت قوه  تخیل، اسرع الحاسبین و محاسبه گر در طی الارض زمان و مکان بود، البته هنوز هم بر این باورم که هوش مصنوعی،  هنوز گوی سبقت بر قوه  تخيل نبرده است و نمی رباید. این لامجاب در رقابتی تنگاتنگی که با سرعت نور دارد مرا دوچندان تر از سرعت نور به معماری قرون وسطی و پسا قرون‌وسطی و عصر روشنگری و رمانتیسم می کشاند. با سیر و سفر، راهی هتل های گوتیکی اروپا با نام های استانلی، تولوچ، روزولت و...شدم.  با دنیای راز آلود، مبهم، ترسناک و وحشتناک این هتل ها مواجه شدم، مرا خواب و آرامشی نبود، ساعت های آن زمانی نشان نمی داد، زمان راکد است، میزبانان، م ی ز ب  ا ن اند، درهم و برهم و به پارانویا دچارند، راویانش قصه و روایتی ندارند اگر هم دارند بریده بریده و بی سر و ته است، پریشان گوی اند.‌ مسافرانش، خسته و گرفتار  جنون  و فضای هتل پر از همهمه و صدای در هم و برهم و ناشناس است.  آبشارش،

*آبشار*        *ر*         *ر*          *ررررررررررررررر است.* *تکرار یکریز رررررررر است.*

صداهای ماورایی از گوشه و کنار مرا زجر می داد، گویی عیسای مسیح را من صلیب کشیده ام و  اعمال شاقه کارگزاران از پاپ کاتولیک تر، بر من اجرا می شد .شبه آدم هایی ماورایی هزار کتف و پوزه  می‌دیدم که قرار است دروازه های جهنم را بر من بگشایند. راه پله ها تو در تو و مارپیچی که مرا به هیچ غرفه ای هدایت نمی کرد بلکه مدام مرا در تعلیق نگه داشته بود، گیج و مات و مبهوت.  هوای فرار بر قرار در من جوشیدن گرفت که همه راه ها را در بن بست دیدم و به یاد کوچه بن بست بی کسی حافظ افتادم که می نالید و می سراید:

*از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود*  *زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت.*

در این فضای گوتیک اروپایی، سایه ابوالحسن اشعری مرا مدام تعقیب می کرد، چنان که تقدیر خشک اشعری  و لاجبر و لا تفویض معتزلی در فضای دلگیر پست مدرنیسمی راه پله ها، مرا  در امر بین الامرین ناچاری و حیرت قرار داده بود، مدام  ورد زبانم: *" اذا جاء القضا ضاق الفضا "*، شده بود. در این راه پرپیچ و خم و بی نهایت و بدایت راه پله های پست مدرنی  و  واج آرایی حروف درشتناک قاف و ضادِ قضا و فضا گیر کرده بودم که تشنگی روز محشری به من دست یافت و بیچاره من و حافظ که ولی شناسان سرزمین شرقی را هم از دست داده ایم:

*رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس* *گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت..*.

و چشمتان روز بد مبیناد که مدام  احساس: *لهم شراب من حمیمم و عذاب الیم، می کردم...*

آری در معماری های  مجللِ شیشه ای هزاران تیغ از نیام کشیده  پست مدرن که سمت سوی آسمان و متافیزیک را نشان گرفته است و درونش، بر  درون انسان غربی دلالت دارد که سرگشته، متحیر و بی قرار  عصر صنعت و ماشینیسم شده است اما من انسان شرقی همچنان نگاهم به آسمان است و دنبال خضر فرخ پی ام:

*همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس* *که دراز است ره مقصد و من نوسفرم.* در نهایت تحیرم که در عصر پست مدرنی که قصرها و کاخ هایشان هزاران تیغ  به آسمان رها کرده است و خدایشان سال های سال است که مرده است،  نگاه من انسان معصوم شرقی به  آسمان است....

*تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من* *پیاده می روم و همرهان سوارانند...*

و سرانجام برقی از منزل لیلی در دیار گوتیک و پست مدرن اروپایی در من درخشیدن می گیرد و خود را در کلبه پر از مهر و نشاط  مَلِکه کار کشته " بهون" ننه خاتون می بینم، کلبه ای که همچنان، هم خانه است و هم قبله. مصفا به مهر و مجلی به کهنه باورهای مرهمی. صاف و یک راست و کشیده،  دری رو به آسمان دارد و دعای خوشبختي اش در حق ایل و اولادش هر روزه راهی آسمان می شود و دری به سویِ همسایه و هم کاسه خود که  کاسه بهره اش مهر می دهد و مهر می افزاید و می بخشاید..

غم غریبی و غربت چون بر نمی تابم

به شهر خود روم و شهریار خود باشم....

 ✍️ به قلم سید کاظم فاضل

کلمات کلیدی



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش