یاداشت
گفتگو و گزارش

نقش ایل‌های بویراحمد و قشقایی در ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد(بخش دوم)

با توجه به هم‌سطح بودن نیروی عشایر با ارتش و، مهم‌تر از آن، همکاری بخش مهمی از ارتش و ژاندارمری و همچنین مردم آماده و منتظر و همکاری احزاب ایران، پان‌ایرانیست و حتی توده، امکان موفقیت بسیار بالا بود

نقش ایل‌های بویراحمد و قشقایی در ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد(بخش دوم)

سیدساعد حسینی - نویسنده و پژوهشگر تاریخ

)برای خواندن بخش اول کلیک کنید)

«تواریخ مخازن اسرارند؛ هرکس از آن اعراض نماید، دست زمانه بر وی دراز شود»

انگلستان عملاً صاحب اصلی نفت ایران بود. طبق قرارداد، روی کاغذ سهم ایران ۱۶ درصد، به‌اضافه چهار شیلینگ در هر تن نفت بود؛ اما اسفبارتر و مضحک‌تر اینکه هیچ ایرانی هرگز اجازه نداشت دفاتر حساب‌های شرکت را بررسی کند. شرکت هر طور که می‌خواست، می‌برید و می‌دوخت.

مصیبت دیگر این بود که شرکت ابتدا مالیات را از کل درآمد، برای دولت انگلیس کسر می‌کرد و سپس سهم ایران را می‌پرداخت؛ یعنی عملاً ایران برای درآمد نفت خود باید به انگلیس مالیات می‌داد.

سوم اینکه شرکت پس از آنکه مبلغی را به‌عنوان سرمایه‌گذاری در شرکت‌های نفتی دیگر کشورها اختصاص می‌داد، اقدام به تعیین سود می‌کرد؛ اما هرگز سهمی از این بابت به ایران پرداخت نشد.

چهارم اینکه شرکت، کل سوخت مورد نیاز انگلیس را با تخفیفی نامعلوم تأمین می‌کرد. با این اوصاف، حتی مالیات پرداختی به انگلیس چندین برابر سهم صدقه‌سری ایران بود؛ سهمی که عملاً شاید به پنج درصد می‌رسید.

از اینها گذشته، کنترل میزان استخراج و قیمت نفت نیز در اختیار شرکت بود.

از دهه ۲۰ خورشیدی، دکتر محمد مصدق درصدد بازپس‌گیری حقوق ایران بود که نهایتاً با ابتکار و پافشاری او، ملی شدن صنعت نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به تصویب مجلسین رسید.

شاه عمداً برای استیصال مصدق، او را به نخست‌وزیری منصوب کرد. مصدق، با توجه به اینکه انگلیس ذغال‌سنگ و صنایع سنگین خود را ملی کرده بود و مکزیک نیز نفت تحت سلطه آمریکا را ملی کرده بود، امیدوار بود که منطقی آن بود که انگلیس نیز چندان پافشاری نکند.

اما طی ۲۸ ماه زمامداری او، انگلیس و آمریکا با تمام توان، حزب توده با کارشکنی، شوروی با بی‌علاقگی و همچنین نفوذ عمیق و ریشه‌دار انگلیس در سلول به سلول ارگان‌های ایران، خصوصاً در میان سیاستمداران، نمایندگان مجلس، ارتشی‌ها، بازاری‌ها، روحانیون، ملاکین و خوانین، سران ایلات و حتی زورخانه‌ها، فاحشه‌خانه‌ها و لوطی‌ها و نیز نفوذ عمیق دربار، نهایتاً کودتای ۲۸ مرداد را، ظاهراً به نام آمریکا، رقم زدند و مصدق را سه سال زندانی و تا پایان عمر در حصر و بایکوت قرار دادند.

استقبال مردم بویراحمد و قشقایی از ملی شدن نفت

در شروع نهضت ملی شدن نفت، توده مردم استان کهگیلویه و بویراحمد و قشقایی‌ها، بنا به عرق میهن‌پرستی، به‌شدت از ملی شدن نفت استقبال کردند.

اما مأموران تیزبین انگلیسی که حداقل شش ماه قبل از وقوع کودتا از تحولات و شرایط موجود آگاهی یافته بودند، با شدت بیشتری به مقابله پرداختند.

در استان کهگیلویه و بویراحمد، اکثریت مطلق خوانین، با اشاره معتمدان انگلیس در منطقه، مانند حیات‌داوودی، سلطانی، بهبهانی ـ نماینده کهگیلویه و بهبهان ـ و سناتور موسوی و برخی دیگر، جانب شاه و خط انگلیس را گرفتند.

اما عبدالله‌خان ضرغام‌پور که تا آن زمان به ایلخانی منطقه شهرت یافته بود، برادر کوچک‌ترش خسروخان بویراحمدی و تعداد زیادی از کدخدایان بزرگ منطقه، سرسختانه در کنار مصدق ایستادند؛ به‌طوری که کفه طرفداران ملی شدن نفت به‌مراتب سنگین‌تر از طرفداران شاه بود.

در قشقایی، به علت نظم پذیرفته‌شده ایلخانی، چون ناصرخان قشقایی و برادرانش هوادار مصدق بودند، اگر کسی نیز در باطن طرفدار شاه بود، جرئت مخالفت نداشت و ظاهراً ایل یکپارچه مصدقی بود.

سیدساعد حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ

بویراحمدی‌ها و قشقایی‌ها به دنبال معاهده زمستان ۱۳۲۱ و جنگ سمیرم، به‌صورت ضمنی، با بالا گرفتن تنش در تابستان ۱۳۳۲ توافق کرده بودند که در صورت تعرض به دولت مصدق، به مقابله بپردازند.

بنابراین، به محض انتشار اخبار کودتا، در روز ۳۰ مرداد، عبدالله‌خان ضرغام‌پور به ناصرخان قشقایی نامه می‌نویسد که فوراً به پادگان شیراز حمله کنیم و پس از تصرف آن و با همراهی ارتشیان مصدقی، راهی اصفهان و سپس تهران شویم.

در آن زمان، با توجه به هم‌سطح بودن نیروی عشایر با ارتش و، مهم‌تر از آن، همکاری بخش مهمی از ارتش و ژاندارمری و همچنین مردم آماده و منتظر و همکاری احزاب ایران، پان‌ایرانیست و حتی توده، امکان موفقیت بسیار بالا بود.

مجدداً در دوم شهریور، عبدالله‌خان، برادرش خسرو و پسرش خداکرم‌خان را به اتفاق چند کدخدای بزرگ خود به سمیرم، نزد ناصرخان، می‌فرستد تا هرچه زودتر حمله را شروع کنند؛ اما ناصرخان به بهانه پراکنده بودن ایل در ییلاق و سردسیر، مهلت می‌خواهد.

بار سوم، در ۱۱ شهریور، عبدالله‌خان نامه می‌نویسد که حمله را شروع کنیم. ناصرخان قشقایی پاسخ می‌دهد: «چند روز بعد به پادنا می‌آیم؛ شما بیایید تا مشورت و هماهنگی کنیم»

اما در ۱۹ شهریور، بویراحمدی‌ها نامه می‌نویسند که از آمدن معذوریم.

چه اتفاقی در بویراحمد افتاد؟

سؤال این است که در فاصله ۱۱ تا ۱۹ شهریور چه اتفاقی در بویراحمد افتاد که مانع حرکت آنان شد؟

عبدالله‌خان و خسروخان در تمام دهه ۲۰ خورشیدی به‌شدت با یکدیگر اختلاف داشتند، با هم جنگیده و کشته داده بودند؛ اما در آغاز نهضت ملی شدن نفت، با وساطت بهادر قنواتی، خان بهبهان و از خویشاوندان آنان، اختلافات را کنار گذاشتند و هر دو مجدانه از مصدق حمایت کردند.

بنابراین، سازمان نیرومند جاسوسی انگلیس، از همان ابتدا درصدد متلاشی کردن متحدین مصدق برآمد.

اولین اقدام آنان، اشاعه فرقه‌ای دینی به نام «طلوع» در بختیاری و بویراحمد ذکر می‌شود که انعکاس آن در مجلات روز تهران نیز وجود دارد. این پدیده از اردیبهشت تا شهریور ۱۳۳۰ ادامه داشت، اما به علت نقایص اجرایی، بی‌ثمر ماند.

ولی ضربه اساسی با دستور به کشتن کدخدای معتبر و مورد احترام طایفه بزرگ آقایی، یعنی آقاسیف‌الله شجاعی، در خرداد ۱۳۳۲ وارد شد.

در پی این حادثه، ایل بزرگ آقایی، نیمی از ایل بزرگ کی‌گیوی و بسیاری از طوایف دیگر از عبدالله‌خان بریدند؛ دلیل این امر نیز آن بود که عبدالله‌خان از انتقام‌جویی آنان نسبت به قاتل، یعنی ناصرخان طاهری، جلوگیری کرده بود.

به این ترتیب، قوای طرفدار مصدق در بویراحمد تقریباً به نصف کاهش یافت.

اما حالا سؤال این است که در فاصله ۱۱ تا ۱۹ شهریور، مأموران انگلیسی چه شاهکار دیگری خلق کردند؟

ماجرای تیراندازی به خداکرم‌خان

در بازگشت خسروخان و خداکرم‌خان از ملاقات با ناصرخان قشقایی، آنان در سی‌سخت از یکدیگر جدا می‌شوند. خسروخان برای دیدار دایی‌هایش، برادران نیک‌اقبال [به سی‌سخت] می‌رود.

در همین فاصله، افرادی که بنا بر این روایت با عوامل انگلیس ارتباط داشتند، در جنگل چندین تیر به سوی خداکرم‌خان شلیک می‌کنند.

در همین فاصله، مأموران دیگری با دادن پول و سکه‌های طلا به تعدادی از کدخدایان و معتمدان عبدالله‌خان، او را متقاعد می‌کنند که تیراندازی به خداکرم‌خان به دستور خسروخان و با هدف کشتن او صورت گرفته است؛ چرا که خسرو از خداکرم کینه داشته است.

متعاقباً، مأموران مستقیم ارتش و انگلیس، به سرپرستی سرگرد صیرفی، با پیام‌هایی از طرف شاه، ارتش و سلطانی، به دیدار عبدالله‌خان می‌آیند.

آنان چنین القا می‌کنند که ارتش بسیار مجهز آمریکا که تازه بمب‌های آتش‌زای قوی را اختراع کرده، پشت سر شاه است و مملکت نیز در همه‌جا تسلیم شده است. همچنین به عبدالله‌خان هشدار داده می‌شود که اگر از شاه اطاعت نکند، کلیه ایل، از زن و بچه، به‌کلی نابود خواهند شد.

در ادامه، به او گفته می‌شود تنها خواسته شاه این است که خسروخان، که عامل سرسختی، توهین به شاه و ایجاد اغتشاش معرفی شده، کشته شود تا کلیه ایل بخشیده شود.

عبدالله‌خان نیز که بنا بر این روایت فردی زودباور بوده و با توجه به سوابق و توصیه معتمدان، با اکراه به کشتن برادرش رضایت می‌دهد.

البته طبق گفته بسیاری از مطلعین و نیز خاطرات کی‌عطا طاهری، یار یک‌جان و پسردایی خسروخان، عبدالله‌خان به‌شدت از این تصمیم پشیمان و شرمنده می‌شود.

اما در واقع، او با کشتن برادرش، شخصیت و اعتبار خود را نیز از بین برد و همین نیز هدف طراحان این ماجرا بود؛ با یک تیر، دو نشان.

حال، برگردیم به کنش و واکنش‌ها در ایل قشقایی...

ادامه دارد...



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش