یاداشت
گفتگو و گزارش

یادداشت؛


جهان ما و جهان مسئولین: یادداشتی از دو واقعیت موازی

اگر شغلت جوری باشد که هر روز بین این دو جهان رفت‌وآمد کنی، کم‌کم دچار تعارض و تضاد می‌شوی. صبح در جلسه می‌شنوی که وضعیت بازار کنترل شده، بعدازظهر در صف نان می‌بینی قیمت‌ها هر روز بالا می‌رود. در گزارش می‌خوانی که اشتغال رشد کرده، در خیابان می‌بینی جوان‌ها دنبال کارند. در جلسه از «رضایت عمومی» حرف می‌زنند، در تاکسی از «چقدر بدبختیم». این تضاد فقط ذهنی نیست؛ روان‌فرساست. آدم می‌ماند که کدام را باور کند. کدام جهان واقعی است؟ خیابان و کافه، یا جلسات اداری استانداری؟

جهان ما و جهان مسئولین: یادداشتی از دو واقعیت موازی

افتونیوز| در خیابان‌های شهر که راه می‌روی، واقعیت با تکه‌تکه زندگی مردم ساخته می‌شود. راننده اسنپ از کسری درآمد و گرانی بنزین و تعمیرات ماشین می‌گوید. میوه‌فروش از نوسان قیمت و اجاره غرفه و مشتری‌ای که فقط نگاه می‌کند و رد می‌شود. خواربارفروش از خرید کم مردم و جنس مانده روی دست. مشتری از حقوقی که تا نیمه ماه نمی‌رسد. در کافه‌ها، در تاکسی‌ها، در صف نان، حرف یکی است: گرانی، بی‌نظارتی بر بازار، پارتی‌بازی در ادارات، رابطه‌بازی، و مشکلاتی که هر روز با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این جهان، جهان ماست؛ جهانِ زندگی روزمره، جهانِ سفره و اجاره و حقوق و قسط.

اما کافی است چند خیابان آن‌طرف‌تر، وارد سالن جلسات استانداری یا سایر ادارات استان بشوی. ناگهان تصویر عوض می‌شود. روی میز، نمودار است و آمار و اعداد و ارقام. صحبت از رشد شاخص‌هاست، از پروژه‌های افتتاح‌شده، از تسهیلات، از سرمایه‌گذاری، از توسعه‌ای که روزبه‌روز جلو می‌رود. در این جهان، مسئله «کمبود اعتبار» است و «برنامه» و «چشم‌انداز». درد مردم به «چالش» تبدیل می‌شود، شکایت به «مطالبه»، و بی‌نظارتی به «ضرورت ساماندهی». این جهان مسئولین است؛ جهانی که در آن همه‌چیز روی کاغذ رو به راه است.

اگر شغلت جوری باشد که هر روز بین این دو جهان رفت‌وآمد کنی، کم‌کم دچار تعارض و تضاد می‌شوی. صبح در جلسه می‌شنوی که وضعیت بازار کنترل شده، بعدازظهر در صف نان می‌بینی قیمت‌ها هر روز بالا می‌رود. در گزارش می‌خوانی که اشتغال رشد کرده، در خیابان می‌بینی جوان‌ها دنبال کارند. در جلسه از «رضایت عمومی» حرف می‌زنند، در تاکسی از «چقدر بدبختیم». این تضاد فقط ذهنی نیست؛ روان‌فرساست. آدم می‌ماند که کدام را باور کند. کدام جهان واقعی است؟ خیابان و کافه، یا جلسات اداری استانداری؟

سؤال اصلی همین است: جهان واقعی کدام است؟ شاید هر دو. خیابان واقعیت زیسته است؛ جلسه واقعیت آماری. اما وقتی فاصله این دو آن‌قدر زیاد شود، واقعیت آماری رنگ می‌بازد. عددی که در زندگی مردم دیده نشود، فقط عدد است. آمار رشد اگر در سفره مردم اثر نداشته باشد، می‌شود یک جمله در گزارش. و درد مردم اگر در جلسه شنیده نشود، می‌شود یک شکایت تکراری در خیابان.

مسئله فقط دروغ یا راست نیست. مسئله فاصله است. فاصله بین کسی که تصمیم می‌گیرد و کسی که تصمیم را زندگی می‌کند. فاصله بین اتاقی که کولر دارد و صفی که آدم در آن عرق می‌ریزد. فاصله بین «شاخص» و «سفره». فاصله بین «برنامه» و «پول خرد». تا وقتی این فاصله هست، هر دو جهان موازی پیش می‌روند و آدم‌هایی که وسط این دو گرفتارند، هر روز باید بین واقعیت و روایت یکی را انتخاب کنند.

و سخت‌ترین بخش همین است: تو نه می‌توانی خیابان را انکار کنی، نه می‌توانی جلسه را نادیده بگیری. پس می‌مانی با یک سؤال بی‌جواب: ما داریم در کدام ایران زندگی می‌کنیم؟ شاید راه، آوردن خیابان به جلسه باشد و جلسه به خیابان. تا وقتی این دو به هم وصل نشوند، جهان ما و جهان مسئولین همچنان دو جهان موازی می‌مانند؛ دو جهانی که فقط آدم‌های وسط، هزینه‌شان را می‌دهند.



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش