یاداشت
گفتگو و گزارش

از گسترهٔ منصب تا تنگیِ نگاه؛ چرا برخی مدیران استانی همچنان در قامت یک مدیر شهرستانی باقی می‌مانند؟

صندلیِ مدیریت استانی، “امانتِ همه مردم” است، نه “غنیمتِ یک حوزه انتخابیه خاص”. با این حال، شاهد هستیم که برخی مدیران، هویت و عملکرد دستگاه خود را در سایه حمایت‌های یک نماینده تعریف کرده و با استوری‌های هدفمند، پیامِ تبعیض به سایر نقاط استان مخابره می‌کنند. مدیری که نگاهش از مرزهای جغرافیاییِ حامیِ سیاسی‌اش فراتر نمی‌رود، هرگز نخواهد توانست در برابر دردِ مردمِ دیشموک، چاروسا، چرام، بهمئی، یاسوج و سایر نقاط استان، عدالت را محقق کند. در ادامه، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که چرا “ارتقای منصب”، بدون “ارتقای نگرش”، تنها هدررفت فرصت‌های استان است.

از گسترهٔ منصب تا تنگیِ نگاه؛ چرا برخی مدیران استانی همچنان در قامت یک مدیر شهرستانی باقی می‌مانند؟

واکاوی رفتار مدیریتی در سطح استان‌ها، همواره با چالش‌ها، حساسیت‌ها و ریزه‌کاری‌های پیچیده‌ای همراه بوده است. در زیست‌بوم اداری و سیاسی امروز، این یک واقعیت عینی و غیرقابل‌کتمان است که انتصاب اغلب مدیران کل و مسئولان ارشد استانی، کم‌وبیش حاصل رایزنی‌ها، تعاملات و حمایت‌های نمایندگان حوزه‌های مختلف مجلس است. نادیده گرفتن این فرآیند، چشم بستن بر واقعیت موجود در نظام حکمرانی محلی است؛ اما آن‌چه محل تامل، نقد و مطالبه‌گری جدی است، «عدم تغییر افق دید مدیران» پس از جلوس بر صندلی‌های استانی است. 

مدیر کل؛ آینهٔ تمام‌قد یک دستگاه در پهنهٔ استانیک فعال اجرایی زمانی که از تراز یک شهرستان یا یک بخش فراتر می‌رود و مسئولیت دستگاهی را در سطح کل استان بر عهده می‌گیرد، منطقاً و اخلاقاً باید دچار یک دگردیسی فکری و ارتقای نگرشی شود. مدیر استانی دیگر متعلق به یک حوزهٔ انتخابیه، یک طایفه، یک شهر خاص یا حامیِ پشت پردهٔ خویش نیست؛ او «آینهٔ تمام‌قدِ یک دستگاه حاکمیتی در پهنهٔ جغرافیایی یک استان» است و هر رفتار و تصمیمش، ترازوی سنجش عدالت نظام اداری در دیدگان افکار عمومی محسوب می‌شود. زمانی که منصب از دایره یک شهرستان بزرگ‌تر می‌شود، لاجرم باید زاویه دید مدیر نیز به وسعت نقشه جغرافیایی کل استان گسترش یابد.

فضای مجازی و بازتولیدِ شائبهٔ سوگیری

اما متأسفانه در میدان عمل، گاه فاصله‌ای معنادار با این استانداردها دیده می‌شود. یکی از بارزترین جلوه‌های این افت نگرشی، نحوهٔ بازتاب رفتار و مواضع مدیران در محافل عمومی و به‌ویژه فضای مجازی شخصی آنان است. مدیری که در روزمرگی‌های اداری و حتی در شرایط کاملاً عادی و غیرانتخاباتی، دغدغه‌اش صرفاً معطوف به جغرافیایی است که نماینده‌اش بانی تکیه زدن او بر صندلی صدارت بوده، ناخواسته پیام بسیار نگران‌کننده‌ای به بدنهٔ کارشناسی و اجتماع مخابره می‌کند.

وقتی یک مدیر کل استانی، عکس یا فعالیت‌های یک نماینده از میان نمایندگان استان را بدون هیچ دلیل و پیوست اداری موجه، مکرراً در وضعیت (استوری) واتس‌اپ، صفحه اینستاگرام یا کانال‌های ارتباطی خود بازنشر می‌دهد، این حرکت را نمی‌توان صرفاً یک سلیقهٔ فردی قلمداد کرد. این رفتار در تراز مدیریت کلان، نه جلوهٔ وفاداری حرفه‌ای دارد و نه صورت خوش مدیریتی؛ بلکه به‌طور مستقیم این شائبه و ظن غالب را به اذهان عمومی متبادر می‌سازد که دستگاه مذکور دچار نوعی انحصار و سوگیری آشکار به نفع یک حوزه انتخابیه است. وقتی مدیر خود را در نقش روابط عمومیِ شخصی یک نماینده تنزل می‌دهد، چگونه می‌تواند انتظار داشته باشد مردم سایر شهرستان‌ها به بی‌طرفی او در توزیع منابع و فرصت‌ها اعتماد کنند؟ 

قربانی شدن نگاه جامع؛ از دیشموک تا دنا

واقعیت غیرقابل‌انکار این است: مدیری که نگاه، خاستگاه فکری و دغدغه‌اش تا این حد محدود و وابسته به یک جغرافیا یا یک شخص خاص است، ذاتاً و عملاً نمی‌تواند نگاهی یکسان و عادلانه به همه نقاط استان داشته باشد. برای چنین مدیری هرگز ناممکن است که محرومیت‌های انباشته و تاریخی دیشموک و چاروسا، چالش‌های زیرساختی بهمئی، ظرفیت‌های معطل‌ماندهٔ چرام و کهگیلویه (دهدشت)، مطالبات صنعتی و عمرانی گچساران و باشت، و گستردگی مسائل و کمبودهای مرکز استان در یاسوج، دنا و مارگون در یک ترازوی هم‌وزن و منصفانه سنجیده شود.

مدیریت استانی یعنی لمس کردن رنج یک روستایی در دورافتاده‌ترین مناطق به همان اندازه‌ای که مسائل مرکز استان شنیده و پیگیری می‌شود. اما وقتی افق نگاه مدیر در مرزهای جغرافیاییِ حامی سیاسی‌اش متوقف بماند، ناخواسته بودجه‌ها کانالیزه می‌شوند، اولویت‌ها بر اساس بده‌بستان‌های سیاسی جابه‌جا می‌گردند و شعار «توسعهٔ متوازن» عملاً در پای منافع منطقه‌ای ذبح می‌شود.

مرز باریک میان قدرشناسی اخلاقی و حراج استقلال رأی

بی‌شک، «قدرشناسی» و حفظ تعامل سازنده با نمایندگان مجلس که ارکان نظارتی و قانون‌گذاری هستند، رفتاری اخلاقی، پسندیده و نشان از درایت اداری است. هیچ‌کس منکر تعامل دوسویه برای پیشبرد امور و گره‌گشایی از مشکلات مردم نیست؛ اما مرز بسیار باریکی میان «تعامل سازنده سازمانی» با «ذوب شدن در منافع سیاسی یک جریان یا فرد» وجود دارد.

 قدرشناسی واقعی هرگز نباید به قیمت حراج استقلال رأی، مخدوش شدن شأن سازمانی و نگاه تک‌بعدی به نقشهٔ استان تمام شود. اگر مدیری به توان و شایستگی حرفه‌ای خود باور دارد، بهترین راه اثبات این شایستگی و پاسخ به اعتماد حامیان، حرکت در مسیر کارآمدی، باز کردن گره از کار تمام مردم استان و رعایت عدالت مطلق در توزیع امکانات است؛ نه تقلیل دادن مسند عالی یک دستگاه به تریبون هواداری از یک شخص خاص.

ارتقای منصب، بدون ارتقای نگرش

حقیقت تلخ این است که اگر این وسعت دید در رفتار مسئولان شکل نگیرد، باید صادقانه پذیرفت که ما تنها آدم‌ها را با منصب‌های بزرگ، بزرگ کرده‌ایم؛ بی‌آنکه تفکر، ظرفیت و نگاهشان را ارتقا داده باشیم. منصب استانی ردای گشادی است که بر قامت نگاه‌های بسته، منطقه‌ای و انحصارطلب زار می‌زند. مدیری که توان عبور از تعلقات جغرافیایی و خط‌کشی‌های سیاسی را ندارد، شاید مدتی بر مسند صدارت تکیه بزند و دلخوش به لبخند مقطعی یک حامی باشد، اما تاریخ، قضاوت نخبگان و حافظه جمعی مردم هرگز نام او را در زمرهٔ مدیران موفق، عادل و در تراز توسعه استان ثبت نخواهد کرد. این استان نیازمند مدیرانی است که باور داشته باشند صندلی مدیریت، امانت کل مردم استان است؛ نه سهمیهٔ جناحی و محلی یک حوزه یا نماینده.



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش