-
روایتی از دهدشت بیش از ۶۵ سال پیش؛ از «مردهشهر» تا آغاز یک زندگی شهری
ابوصالح دانشفر -
این مرگ را نوشتن باید
امراله نصرالهی -
پارادوکسِ فنجان و فقر؛ آیا کافهها آخرین سنگرِ بقای روانی هستند؟
فرزاد صدری -
«افضل آرانپور»؛ ماشین گلزنی و مهاجم فراموش نشدنی فوتبال استان
سید ابوصالح دانشفر -
چرا از نوسازی مدیریت گریزانیم؟
ولی الله شجاع پوریان -
«هادی محقق»؛ سینما، تنهایی و جستوجوی معنا
سید نورمحمد حسینیسوق -
«چین و بازی دوگانه در بحران ایران و آمریکا؛ آیا منافع اقتصادی، پکن را با پرچم حقوق بینالملل وارد میدان خواهد کرد؟»
سید ابراهیم دادگر -
از حقخواهی مردم تا تراژدی غرور؛ بازخوانی یک سقوط در سیاست زاگرس
سید علی حمیدهکیش -
آقای بزرگواری؛ مطالبهگری زمانی معتبر است که کارنامه هم در معرض مطالبه باشد/ظرفیتهای کهگیلویه مغفول نیست؛ حلقه مفقوده، توانایی تبدیلِ ظرفیت به نتیجه است
شهرام مومن نسب -
جنگی که قرار نیست تمام شود؛ تاکتیک «چمنزنی» آمریکا و قمار ایران با تنگه هرمز!
سید ابراهیم دادگر
-
یلدا زیر تیغ گرانی/ سنتهایی که با افزایش قیمتها رنگ باخت
-
شریعتی: تلاش کردم صدای فرودستان و بیصدایان باشم/ تاریخ را با دید انتقادی و فارغ از نگاه ایدئولوژیکی بخوانید/ روایت وقایع ۱۹شهریور تا ۱۹ آبان گچساران/ فیلم
-
اختصاص 5 میلیارد برای تخریب و بازسازی ساختمان شهرداری دهدشت
-
وضعیت اسفناک جاده روستایی « امامزاده نورالدین(ع) » کهگیلویه/ وعده هایی که قرار نیست عملی شوند!/+فیلم
-
«پل چهارم بشار یاسوج» همچنان در پیچ و خم وعدهها
-
آفت پروانه سفید برگخوار درختان تنومند زاگرس را به زانو در میآورد / ابتلای ۶۰ هزار هکتار جنگلهای کهگیلویه به آفت
-
روایت کوتاه اَفتونیوز از زندگی پر مشقت مادر دهدشتی و دو فرزند معلولاش
-
حال و روز جنگل های زاگرس خوب نیست/ امکان زادآوری درختان آن را به صفر رسیده است/قُرق بانی منطقی نیست
-
حمله ملخ ها به روستای« جلاله» / ماجرا چیست؟
-
خانههای دولتی دهدشت در قُرق یک لیست ۳۰ نفره/ راه و شهرسازی کهگیلویه آییننامه تخلیه منازل سازمانی را مطالعه کند
روایتی از دهدشت بیش از ۶۵ سال پیش؛ از «مردهشهر» تا آغاز یک زندگی شهری
من نوشتم تا بماند یادگار، شهر دهدشت قبل از این روزگار
افتونیوز| سیدابوصالح دانشفر
(قسمت اول)
قابل توجه نسلهای جوان امروز و فردا
آیا میدانید شهری که امروز بیش از ۷۰ هزار نفر جمعیت دارد و صدها خیابان و کوچه، دهها پارک و بلوار، هزاران واحد صنفی، دهها مدرسه و شمار زیادی اداره و ساختمانهای بزرگ و چندطبقه دارد، بیش از ۶۵ سال پیش چه وضعیتی داشت؟
شهری که امروز خیابانهایش مملو از خودروهای مختلف است و مردمانی از ایلها، طوایف و تیرههای گوناگون در آن زندگی میکنند، در گذشتهای نهچندان دور، چهرهای کاملاً متفاوت داشت؛ چهرهای که شاید برای نسلهای امروز باورکردنی نباشد.
من در این نوشته میخواهم بخشی از گذشته جغرافیایی و اجتماعی دهدشت را آنگونه که خود دیده و تجربه کردهام، برای نسلهای امروز و فردا روایت کنم؛ شاید این خاطرات بتواند تصویری از روزگار سخت و ساده مردم دهدشت در آن سالها به دست دهد.
دهدشت؛ حتی در حد یک روستا هم نبود!
دهدشت آن روزها، منطقهای بسیار متروک و فاقد امکانات بود. باورکردنی نیست، اما به روایت من، حتی نمیشد آن را در حد یک روستا یا دهکده به معنای امروزی دانست.
در سراسر محدودهای که امروز شهر دهدشت در آن گسترده شده است، بهجز خرابههای آثار تاریخی و بناهای قدیمی، تقریباً هیچ ساختمان مسکونی وجود نداشت؛ تأکید میکنم، حتی یک اتاق در بافت شهری امروز دهدشت وجود نداشت.
بخشی از جمعیت اندک آن روز را خانوادههایی از طایفه تاساحمدی تشکیل میدادند که در محدوده خرابههای تاریخی معروف به «مردهشهر» سکونت داشتند. برخی از آنان در ساختمانهای مخروبه قدیمی، با تعمیرات مختصر و گچکاری، زندگی میکردند و برخی دیگر نیز در کنار همین خرابهها، در چادرهای سیاه و کومهها روزگار میگذراندند.
این محدوده شامل کاروانسرای قدیمی، حمامها، بازار قدیمی و بناهای اطراف امامزادگان بود.
در بخش «قدبمی» معروف به «رواق» نیز تعدادی از خانوادههای طایفه خواجهنرمابی سکونت داشتند.

زندگی با چند رأس دام و یک فصل کشاورزی
سرمایه و دارایی خانوادهها در آن روزگار، حتی خانوادههای نسبتاً مرفه، بسیار محدود بود.
مهمترین دارایی مردم، تعدادی دام شامل بز، میش، گاو و اسب و همچنین تعدادی پرنده خانگی مانند مرغ و خروس بود.
کشاورزی نیز به شیوهای بسیار ساده انجام میشد. با آغاز فصل پاییز، زمینهای اطراف دهدشت شخم زده میشد و گندم و جو میکاشتند و در فصل بهار محصول خود را درو میکردند.
تمام زندگی مردم به همین امکانات محدود وابسته بود؛ دام، زمین و محصولی که باید تا سال بعد خانواده را سرپا نگه میداشت.
اثاث خانه؛ از نمد و گبه تا مشک آب
اگر بخواهم تصویری از وسایل زندگی آن روزگار ارائه کنم، باید بگویم حتی وسایلی که امروز ابتدایی به نظر میرسند، آن زمان برای بسیاری از خانوادهها وجود نداشت.
اثاث خانه، حتی در خانوادههای مرفهتر، شامل چند نمد برای زیرانداز، تعدادی لحاف و در مواردی چند قالیچه کوچک بود.
گبه، بالش، خورجین، حور، تیوری، جعبه چوبی برای نگهداری قوری و استکان و نعلبکی، تاوه، خمچک، تابه، سینی، سیخ، سهپایه، کاسههای کوچک و بزرگ، آفتابه و لگن مسی، شیرهکش، اربیز و شله برای حمل وسایل کوچک، کاردهای بزرگ و کوچک، مشک آب، غچه و وسایل مربوط به نگهداری دام، تقریباً تمام آن چیزی بود که در زندگی روزمره خانوادهها دیده میشد.
از تشک و فرشهای بزرگ، پتوهای امروزی، بشقاب و چنگال به شکل امروزی، ملحفه، یخچال، تلویزیون و وسایل برقی و خودرو خبری نبود.
زندگی ساده بود؛ بسیار سادهتر از آنچه نسل امروز بتواند تصور کند.
کوچ اجباری برای فرار از گرما و بیآبی
اما شاید سختترین بخش زندگی مردم دهدشت در آن روزگار، نبود آب و امکانات اولیه زندگی بود.
با فرا رسیدن فصل بهار و آغاز گرمای شدید، خانوادههایی که دام و چهارپا داشتند، برای نجات دامهای خود و فرار از گرمای طاقتفرسای بهار و تابستان، ناچار به کوچ میشدند.
آنها پیاده و با استفاده از چهارپایانی مانند الاغ، اسب و گاو، اثاث مختصر زندگی خود را جمع میکردند و از راههای سخت، پرپیچوخم و خطرناک، خود را به مناطق سردسیری میرساندند و به ییلاق میرفتند.
تنها خانوادههایی که دام یا چهارپای کافی برای کوچ نداشتند، مجبور بودند در دهدشت بمانند و در سایه «کَپَر» زندگی کنند.
آب؛ بزرگترین مشکل مردم
امروز با باز کردن شیر آب، شاید تصور اینکه مردم برای تأمین آب آشامیدنی چه مشقتی میکشیدند دشوار باشد.
تمام آب آشامیدنی بخش مهمی از جمعیت آن روز دهدشت از یک چاه قدیمی و بزرگ به نام «چاه دلاور» یا «چهشرینو» تأمین میشد.
هر روز تعدادی از زنان با طناب و «دولچه» آب را از چاه بالا میکشیدند و در مشکهای آب میریختند یا بر پشت خود حمل میکردند.
گاهی نیز با «خورجین و شله» آب را جابهجا میکردند.
در برخی موارد حتی اتفاق میافتاد که زنی هنگام برداشت آب به داخل چاه سقوط کند و دچار آسیب شود.
به روایت من، بیشتر خانوادههای طایفه تاساحمدی از آب چاه دلاور استفاده میکردند.
طایفه خواجهنرمابی نیز از محلی به نام «باغبَج» استفاده میکرد؛ محلی که امروزه در محدوده جاده سلامت قرار دارد و در بلندیهای مشرف به روستای درهلبک، منبع آبی در آن وجود داشت.
آب برای دام هم با مشقت تهیه میشد
مشکل فقط آب آشامیدنی نبود. تأمین آب برای دامها نیز کاری دشوار بود.
در اواخر پاییز و فصل زمستان که بارندگی بیشتر میشد، برکههایی در نقاط مختلف شکل میگرفت و آب جمعشده در آنها برای دامها و حتی شستوشوی لباس استفاده میشد.
هر زنی که برای شستن لباس به کنار برکه میرفت، لباسها را روی سنگی صاف و بزرگ قرار میداد و با آب برکه آنها را میشست.
در آن روزگار چیزی به نام پودر لباسشویی، صابون و شامپو به شکل امروزی وجود نداشت و مردم از مواد گیاهی برای شستوشوی لباس استفاده میکردند.
روزهای جمعه نیز برکهها شلوغتر میشدند؛ مادران فرزندان خود را به کنار برکه میآوردند، آب را در تابه یا ظروف فلزی گرم میکردند و کودکان، بهویژه دانشآموزان، را در همان حوالی میشستند.
دهدشت بدون برق، بدون خودرو و بدون امکانات شهری
برای اینکه نسل امروز بهتر بتواند شرایط آن زمان را تصور کند، چند خاطره و مثال را نقل میکنم.
در دهدشت خبری از برق و وسایل نقلیه به معنای امروزی نبود.
سالها بعد، یک دستگاه ژنراتور کوچک برق به دهدشت آورده شد که در حیاط مدرسه ابتدایی ششم بهمن، که بعدها مدرسه امام خمینی(ره) نام گرفت، مستقر بود.
این ژنراتور در محدودهای روبهروی مغازه فعلی برادر عزیزم، جناب خلیفه بهرهمند، قرار داشت و بعدها محل تأسیسات برق به مکان دیگری، در محدوده فعلی شرکت توزیع نیروی برق دهدشت، منتقل شد.
ژنراتور با گازوئیل کار میکرد و فقط چند ساعت در شبانهروز برق تولید میکرد. صدای آن در بسیاری از نقاط دهدشت شنیده میشد.
مدتی بعد نیز تعدادی خودروهای قدیمی روسی که شبیه وانت بودند و به «پیکاپ» معروف بودند، وارد دهدشت شدند و مسافران را از دهدشت به بهبهان و برعکس جابهجا میکردند.
وقتی یک لاستیک میتوانست تمام صحرای دهدشت را طی کند!
یکی از خاطرات دوران کودکی من مربوط به اواخر دهه ۱۳۵۰ است.
ما بچهها تعدادی لاستیک کهنه خودرو را بالای تپه بلندی که امروزه مسجد امام جعفر صادق(ع) در پای آن قرار دارد و آن زمان به «تل رُدِرَندی» معروف بود، میبردیم و لاستیکها را از بالای تپه رها میکردیم.
لاستیک با سرعت از تپه پایین میآمد و تا پشت اداره فعلی بهزیستی دهدشت، حوالی چاه معروف به «امیر» ـ که به نام مرحوم شادروان امیر خشنوا شناخته میشد ـ پیش میرفت و سرانجام متوقف میشد.
همین خاطره ساده، تصویری روشن از وسعت زمینهای خالی آن روزها به دست میدهد؛ از پای تپه رُدِرَندی تا پشت اداره بهزیستی، تقریباً هیچ ساختوسازی وجود نداشت و زمین، یکدست و خالی بود.
دهدشت؛ شهری که هنوز در افق دیده نمیشد
وقتی از بالای ساختمان کاروانسرای قدیمی به سمت محل امروزی دانشگاه آزاد نگاه میکردیم، تمام دشت دهدشت تا دامنه کوهها و تپههایی که امروزه جاده اصفهان از آن محدوده عبور میکند، همچنین تا درهشور و قیصر، در برابر چشم دیده میشد.
همهجا صحرا بود و زمینهای خالی.
حتی اگر گوسفندی از گله جدا میشد و حوالی امامزاده سلطان مهدی، در محدوده پشت خیابان کارگر امروزی، میماند، وقتی به یک کودک یا دختر میگفتند برو و گوسفند یا الاغ را برگردان، پاسخ میداد:
«خیلی دور است؛ بیابان است و من از تنهایی میترسم. باید کسی همراه من بیاید.»
این خاطرات شاید برای نسل امروز عجیب باشد، اما واقعیت زندگی در آن روزگار را بهتر از هر توضیحی نشان میدهد.

حتی درمانگاه و پزشک هم وجود نداشت
در آن زمان خبری از ساختمانهای دولتی، مراکز درمانی و امکانات پزشکی نبود.
در سال ۱۳۴۱، زمانی که هنوز کودک بودم و همراه خانواده در خانه مادرم که در محل فعلی پمپبنزین شهید فتاحی، در سهراهی طولیان، قرار داشت زندگی میکردیم، در محلی به نام «قاش» ـ که فاصله میان خانوادهها و محل استراحت گوسفندان بود ـ دچار مارگزیدگی شدم.
پس از حدود یک شبانهروز که درد شدیدی داشتم، مرا سوار بر اسب کردند و به روستای تمبی از توابع چرام بردند؛ زیرا آنجا پاسگاه داشت و پزشکی نیز در بهداری حضور داشت.
پزشک به من آمپول ضدزهر زد.
آن اتفاق برای من، در همان سن کودکی، تجربهای فراموشنشدنی بود؛ چراکه برای نخستین بار در زندگی هم پزشک دیدم، هم آمپول و هم درد آمپول را تجربه کردم!
نخستین مدرسه و نخستین پاسگاه
به روایت من، نخستین پاسگاه و نخستین مدرسه ابتدایی دهدشت در نزدیکی چاه دلاور یا «چهشرینو» مستقر شدند و آثار آن محل همچنان قابل مشاهده بود.
این محدوده پیش از آن نیز محل سکونت تعدادی از خانوادههای محترم تاساحمدی، از جمله مرحوم «کیسالار عزیزی» و مرحوم «بابا بخشایش»، بوده است و برخی از این خانوادهها همچنان در همان حوالی حضور دارند و ساختوسازهای جدیدی در آن منطقه انجام شده است.
اما این تازه آغاز داستان بود.
دهدشت قرار بود آرامآرام از یک منطقه متروک و کمجمعیت به یک شهر تبدیل شود؛ اتفاقی که با تحولات سیاسی و اجتماعی دهه ۱۳۴۰ و پایان درگیریهای مسلحانه و طایفهای منطقه، شتاب بیشتری گرفت.
ادامه این داستان را در قسمت دوم خواهم نوشت؛ از آغاز شکلگیری شهر، ورود ادارات دولتی و نخستین خودروها تا آسفالت خیابانها، شکلگیری شهرداری و فرمانداری و تغییر چهره دهدشت.
این فقط قطرهای از دریای خاطرات دهدشت قدیم است.
مخلص و خاک پایتان
سیدابوصالح دانشفر
نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.
-
روایتی از دهدشت بیش از ۶۵ سال پیش؛ از «مردهشهر» تا آغاز یک زندگی شهری
ابوصالح دانشفر -
این مرگ را نوشتن باید
امراله نصرالهی -
پارادوکسِ فنجان و فقر؛ آیا کافهها آخرین سنگرِ بقای روانی هستند؟
فرزاد صدری -
«افضل آرانپور»؛ ماشین گلزنی و مهاجم فراموش نشدنی فوتبال استان
سید ابوصالح دانشفر -
چرا از نوسازی مدیریت گریزانیم؟
ولی الله شجاع پوریان -
«هادی محقق»؛ سینما، تنهایی و جستوجوی معنا
سید نورمحمد حسینیسوق -
«چین و بازی دوگانه در بحران ایران و آمریکا؛ آیا منافع اقتصادی، پکن را با پرچم حقوق بینالملل وارد میدان خواهد کرد؟»
سید ابراهیم دادگر -
از حقخواهی مردم تا تراژدی غرور؛ بازخوانی یک سقوط در سیاست زاگرس
سید علی حمیدهکیش -
آقای بزرگواری؛ مطالبهگری زمانی معتبر است که کارنامه هم در معرض مطالبه باشد/ظرفیتهای کهگیلویه مغفول نیست؛ حلقه مفقوده، توانایی تبدیلِ ظرفیت به نتیجه است
شهرام مومن نسب -
جنگی که قرار نیست تمام شود؛ تاکتیک «چمنزنی» آمریکا و قمار ایران با تنگه هرمز!
سید ابراهیم دادگر
-
یلدا زیر تیغ گرانی/ سنتهایی که با افزایش قیمتها رنگ باخت
-
شریعتی: تلاش کردم صدای فرودستان و بیصدایان باشم/ تاریخ را با دید انتقادی و فارغ از نگاه ایدئولوژیکی بخوانید/ روایت وقایع ۱۹شهریور تا ۱۹ آبان گچساران/ فیلم
-
اختصاص 5 میلیارد برای تخریب و بازسازی ساختمان شهرداری دهدشت
-
وضعیت اسفناک جاده روستایی « امامزاده نورالدین(ع) » کهگیلویه/ وعده هایی که قرار نیست عملی شوند!/+فیلم
-
«پل چهارم بشار یاسوج» همچنان در پیچ و خم وعدهها
-
آفت پروانه سفید برگخوار درختان تنومند زاگرس را به زانو در میآورد / ابتلای ۶۰ هزار هکتار جنگلهای کهگیلویه به آفت
-
روایت کوتاه اَفتونیوز از زندگی پر مشقت مادر دهدشتی و دو فرزند معلولاش
-
حال و روز جنگل های زاگرس خوب نیست/ امکان زادآوری درختان آن را به صفر رسیده است/قُرق بانی منطقی نیست
-
حمله ملخ ها به روستای« جلاله» / ماجرا چیست؟
-
خانههای دولتی دهدشت در قُرق یک لیست ۳۰ نفره/ راه و شهرسازی کهگیلویه آییننامه تخلیه منازل سازمانی را مطالعه کند
نظرات ارسالی 0 نظر
شما اولین نظر دهنده باشید!