یاداشت
گفتگو و گزارش

از ارابه‌های مرگ تا حواله دادنِ نفت به آسمان

پاسخی به جناب مصطفی میرسلیم؛

از ارابه‌های مرگ تا حواله دادنِ نفت به آسمان

افتونیوز - احمد نعمتی‌سوق

جناب میرسلیم؛

راستی در این هفت ماه کجا تشریف داشتید؟ در کدام خلوتِ عافیت و پشتِ کدام پنجره‌های دودی روزگار می‌گذراندید که ناگهان از پسِ ماه‌ها سکوت، حجاب از رخ برانداخته‌اید و باز هم برای این سفره‌های بی‌رونق، خطبهٔ زهد و تکلیف می‌خوانید؟

امروز با همان لحنِ آسوده و زبانِ منزه‌طلبانه می‌فرمایید: *«نفت برای خدا و پیغمبر خداست»*! 

عجب کشفِ تازه‌ای و چه استدلالِ شگفتی در روزگارِ تنگی و عسرتِ مردم! اگر نفت مالِ خدا و رسولِ اوست، بفرمایید در دستِ بندگانِ مظلوم و محرومِ این خاک چه نقشی دارد؟ سهمِ آن کارگرِ عرق‌ریزان که در جهنمِ خوزستان و زیر تیغِ آفتاب، بوی گاز و نفت شش‌هایش را می‌سوزاند و شب با شرمندگی به خانه می‌رود کجاست؟ سهمِ مادری که برای نانِ شب در صف‌های تحقیر می‌ایستد چه شد؟

نکند گمان برده‌اید رسولِ خدا و شریعتش آمده بودند تا نفت را روی کاغذ وقفِ آسمان کنید و دود، گرما، سم و فقرش را بر سرِ زمینیان هوار سازید؟ رسمِ همیشگیِ اهلِ عافیت همین بوده است: هرگاه از پاسخگویی به دخل و خرجِ جامعه، به تاراجِ سرمایه‌ها و سقوطِ معیشت درمی‌مانند، ناگهان آسمان را شاهد می‌گیرند و همه‌چیز را با ادبیاتِ قدسی گره می‌زنند تا مبادا کسی بپرسد این ثروتِ بی‌پایان به جیبِ چه کسانی سرازیر می‌شود.

اما حافظهٔ این مردم کوتاه‌مدت نیست، جناب مهندس! هنوز طنینِ آن شاهکارِ تاریخی و نگاهِ حق‌به‌جانبتان در گوش‌ها زنگ می‌زند که با خونسردی تمام فرمودید: *«۲۰۶ با لندکروز فرقی ندارد!»*

راستی چقدر باید فاصله‌ی یک انسان از کفِ خیابان و تنِ جامعه زیاد باشد که مرزِ میان مرگ و زندگی را با یک «چه فرقی می‌کند» پاک کند؟ شاید برای شما که در پناهِ خودروهای سازمانی و راننده‌های گوش‌به‌فرمان تردد می‌کنید، ماشین تنها چهار چرخِ فلزی باشد؛ اما برای این مردم، فرقِ ۲۰۶ با لندکروز، فرقِ «حیات» و «نیستی» است.

فرقش را باید از جاده‌های پر از پیچ‌وخم و قتلگاه‌های بی‌رحمِ این سرزمین پرسید. از آن پدری بپرسید که ارابهٔ وطنی‌اش مثل قوطی‌کبریت مچاله شد و در آتش سوخت و استخوانِ فرزندانش را تحویل گرفت؛ چون حتی کیسهٔ هوایش باز نشد! فرقش این است که یکی تابوتِ متحرکی است که مردم را به اجبار و با بهای گزاف راهیِ گورستان می‌کند، و دیگری نمادِ فناوری و ایمنی است که جانِ سرنشین را پاس می‌دارد. شما دهه‌ها از انحصارِ صنعتی دفاع کرده‌اید که جانِ جوانان این خاک را ارزان‌تر از آهن‌پاره‌هایش می‌داند، و بعد با لبخندی طلبکارانه می‌گویید تفاوتی نیست!

معادلهٔ شما همیشه یک‌طرفه و به زیانِ مردم بوده است: 

وقتی پای تولید و صنعت وسط می‌آید، ارابه‌های مرگ را با لندکروز یکی می‌دانید تا صدای اعتراضِ مصرف‌کننده بریده شود؛ و وقتی پای ثروتِ بی‌حسابِ ملی به میان می‌آید، نفت را مالِ خدا و پیغمبر می‌خوانید تا کسی جرأت نکند از سفره‌های تهی و ریه‌های سوخته حساب‌کشی کند!

پیامبرِ خدا برای عدالت و کرامتِ انسان آمد، نه برای آنکه نامش بهانه‌ای شود برای تبرئه‌ی ناکارآمدی و انحصارطلبی. کاش اگر دردی از گردهٔ این ملت برنمی‌دارید، لااقل نام‌های مقدس را خرجِ توجیهِ فقر و ارابه‌های مرگ نکنید. مردمِ خسته از گرانی و داغ‌دیده از جاده‌ها، عدالت را در «حقِ حیاتِ آبرومندانه و ایمن» می‌بینند، نه در خطبه‌های تکراریِ کسانی که خود هرگز طعمِ فقر، ناامنی و بی‌صدایی را نچشیده‌اند.



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش