-
به بهانه روز جهانی آگاهی از اتیسم
لیلا حسینی -
اهمیت کتاب و کتابخوانی
سیدکاظم فاضل -
همبستگی ملی اکسیر نجات بخش، حیات آفرین و تجربه موفق ایران زمین
سید علی حمیدهکیش -
مردم تغییر می خواستند، نه معامله !
محمود منطقیان -
سیری در سروده های حسن دمساز
سیدکاظم فاضل -
روایت های شیرین تا تلخ نماینده محترم مردم شریف گچساران و باشت جناب حاج غلامرضا تاج گردون با اصلاحاتی ها در پانزده سال گذشته!
سید سعادت حسینپور -
روایت های شیرین تا تلخ نماینده محترم مردم شریف گچساران و باشت جناب حاج غلامرضا تاج گردون با اصلاحاتی ها در پانزده سال گذشته!
سید سعادت حسینپور -
روپوش آبی قدیمی
علی ضامنی پور -
هشت مارس و جامعه مردسالار ایران
یادداشت مخاطبان -
جهانبانو؛ گوهری نایاب که فروغ امید را در دلها میافروخت
سهیلا نیکاقبالی
- پرونده ویژه
- 12
- چهارشنبه , 18 اسفند 1395 -AM -08:56
یادی از بانویی نازنین

کوانتم، در بین واحدهایی که باید می گذراندیم، دیر فهم تر بود و به درک ریاضی و فیزیکی بالایی نیاز داشت. درس ترم یکی مانده به آخرمان بود. معادلات دیفرانسیل نسبتا پیچیده لازم داشت آن هم برای حل سیستم های ساده ای مثل اتم هیدروژن یا گونه های تک الکترونی. وقتی سیستم دو الکترونی و یا چند الکترونی می شد، دافعه الکترونها در انرژی پتانسیل سیستم سهیم، فرم هامیلتونی پیچیده تر و حل کردن معادلات، به مراتب دشوارتر می شد. مخلص کلام اینکه کسانی که از شیمی فیزیک بیزار می شدند و قید ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس در این گرایش را می زدند عمدتا به خاطر ترس و نفرتشان از همین درس بود. * بلند بالا و لاغر اندام بود. نه خیلی لاغر البته. متعادل بود. عینکی ظریف بر چشمها می پوشاند که دسته های قرمز لاکی اش، نمایان ترش می نمود. از چشم ما دانشجویان ورودش به گروه شیمی، ناگهانی و بی مقدمه بود. در راهروی باریک گروه، که دفتر کوچک هر کدام از اساتید در آن واقع بود، اتاقی بود که سالها قفل مانده بود. اسم استادی بر قطعه ای فلزی حکاکی شده و بر درب آن چسبانده بودند. اما ساکن اتاق، سالها قبل، از این گروه، از این دانشگاه، ازاین شهر و از این کشور مهاجرت کرده بود. تنها این قطعه فلز از او به یادگار مانده بود. روزی از جلوی دفاتر اساتید با تعدادی دوستان رد می شدیم که اتاق دربسته را، گشوده دیدیم. تعجب کردیم که چه اتفاقی سبب آن شده است. فضایی که از درون اتاق تصور می کردیم پر از تار و پود عنکبوت بود. اماچنین نبود. نو نوار بود و دسته گل خوشرنگ پلاستیکی در کنج آن قرار گرفته بود. لختی جلو در باز، درنگ کردیم. کتابی قطور به زبان خارجی بر میز باز مانده بود. بعد ها که امکان حضور بیشتر در آن اتاق فراهم شد فرصت خواندن عنوانش پدید آمد. فیزیکال کمستری بری/رایس/روس،بود. مکث نمودن که تمام شد حین حرکت، خانم بلند بالایی با عینک دسته قرمز لاکی، با لیوانی سرامیکی در دست، از خم راهرو نمایان شد. نگاهمان به دنبالش تا ورود به اتاق کذا روان بود. ترم ششم بودیم و به پایان ترم نزدیک می شدیم. * ترم هفتم، مکانیک کوانتم از عداد واحدهایی بود که باید انتخاب می نمودیم. بعد از یک دهه، اولین ترمی بود که این درس به استادی دیگر واگذار می شد. گروه ما، یک استاد شیمی فیزیک و کوانتم داشت که به مرز بازنشستگی رسیده بود و بعد از دو دهه، اولین ترمی بود و ما نخستین دانشجویانی بودیم که این درس را نه با استاد پرسابقه، بلکه با استادی در ابتدای حرفه اش، باید اخذ می نمودیم. خانم "نرجس محمدی خالصی فرد" نو نفس، دیپلم دکترایش را از دانشگاه شیراز گرفت و یک راست به کلاس کوانتم ما بر کرسی استادی جلوس نمود. هنوز اولین جلسه اش را به خوبی به یاد دارم. بسم الله را که گفت،درس آغازیدن گرفت. زمانه، زمانه ی گچ و تابلوهای کشیده آبی و سیاه رنگ بود. در صدای ظریفش لرزشی همراه بود اما به وقت نوشتن، این لرزش، در دست و بر تابلو آبی رنگ، نمایانتر بود. دو جلسه ای که گذشت بیان و نوشتار، بیشتر تحت تسلطش قرار گرفت و لرزش، محو که نه، اما خفیف تر شد. اولین سوال را در جلسه سوم ازش پرسیدیم. پرسنده خودم بودم و از جوابش چندان قانع نشدم. مدتی بحث و جدل تداوم یافت. همین چالش باعث شد نامم در خاطرش باقی بماند. لطافت زنانه اش که همراه با خوش خلقی و مهربانی بود سختی و صلبی معادلات پیچیده درس را به حاشیه راند و ترسو ها، ترسشان از این درس پرید. پایان ترم، با دو نفری از دوستان در دفترش بودیم و نمرات را برایمان از برگه ها خواند. راضی بودیم. خودش هم از اینکه اولین ترم تدریسش، اون هم در درس کوانتم، بی حاشیه به انتها رسیده بود، لابد راضی تر از ما بود. * دو سال گذشت. گرایش شیمی فیزیک را برای ادامه تحصیل انتخاب نموده بودم. گذارم به اهواز افتاد. مشتاق دیدار از دانشگاه چمران و دانشکده علوم بودم. اواسط زمستان بود و پنج شنبه روزی آفتابی. دانشکده خلوت بود. با خاطراتی که در ذهنم سیلان داشت و قلبی که ضرباهنگ تپشش بیشتر شده بود، وارد گروه شیمی شدم. کسی نبود. هنگام ورود به راهرو، پرده ای عریض و سیاه رنگ دیوار مقابل را پوشانده بود. آهسته و هراسان جلو می رفتم. وسط پارچه شوم، کاغذ نوشته ای، وضوحش بیشتر می شد. توانستم بخوانم. در میان کلماتی سیاه رنگ، به خط قرمز نام "خانم دکتر محمدی خالصی فرد"، محاط شده بود. روی به سمت اتاقش چرخاندم. پرده ای کوچک و سیاه از بالای درب آویزان بود. موقعیتی تلخ بود. نه تنها تلخ، خیلی دردناک، خیلی بغض آلود ... * در آزمایشگاه تحقیقاتی شیمی تجزیه، دوستی قدیمی مشغول کارش بود. ناباورانه، چگونگی واقعه را پرسیدم. گفتند در مسیر برگشتن از شیراز، به تصادفی مرگبار برخورد نمودند. از ماشین پیاده شدند تا ببینند چه بر سر افراد آمده است. حین عبور از عرض جاده، اتومبیلی بی رحم، با سرعت رد شد و جان از جسم مهربانش ربود! * حالا دو دهه گذشته و اتم های جسمش، از خاک به خاک، از آب به آب و از هوا به هوا متفرق شدند اما یاد و نام نیکش، در ذهن دانشجویانش همیشه ماندگار خواهد بود. به روحش درود می فرستم و به همه زنان سرزمینم نیز!
نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.
- 1 اسکان بیش از ۱۲ هزار نفر در ستادهای اسکان آموزش و پرورش کهگیلویه و بویراحمد
- 2 مرحله دوم طرح کالابرگ الکترونیکی در کهگیلویه و بویراحمد آغاز شد
- 3 انفجار یک منزل مسکونی در یاسوج
- 4 توزیع گوشت قربانی با عنوان میهمانی مادر در گچساران
- 5 تاکید جدی استاندار بر حمایت از متقاضییان سرمایه گذار در بخش کشاورزی
- 6 میزان مصرف گاز در کهگیلویه وبویراحمد رو به افزایش است
- 7 رئیس دانشگاه علوم پزشکی یاسوج: شایعترین نوع سرطان در استان سرطان سینه است
- 8 کتاب تصویری «پلنگ ایرانی در دنا» رونمایی شد
-
بی توجهی فرمانداری کهگیلویه به مصوبه شورای ترافیک و مطالبه اهالی روستای «ایمور آباد»
-
بودجه شهرداری یاسوج در ۱۴۰۴ به ۳ هزار میلیارد تومان می رسد
-
سرپرست دفتر ریاست، روابط عمومی و امور بین الملل دانشگاه یاسوج منصوب شد
-
فریدون داوری شعر لری را متحول کرد
-
انتقاد امام جمعه موقت قلعهرئیسی از هلال احمر و میراث فرهنگی
-
تا دیر نشده، از دختران هندبال ایران و ملی پوشان زن هندبالیست هم استانی حمایت کنیم/+جزئیات
-
ماجرای قطع درختان در «میرغضب» بویراحمد چه بود؟
-
تصاویر خیال انگیز و زیبا از «کوهگل» دنا
-
محکومیت ۸۲۱ پرونده تخلف حوزه بهداشت، دارو و درمان در کهگیلویه و بویراحمد
-
اختصاص ۶۰ میلیارد تومان برای ورزشگاه ۱۵ هزار نفری یاسوج
نظرات ارسالی 12 نظر
سلام زیبا ودل انگیز وتلخ ای کاش اینهمه نازنین با تصادف از بین نمی رفت . زیبایی دل انگیز قلمتان مستدام باد
پاسختلخی واقعه پشت بیان شیرین امید عزیز پنهان بود
پاسخروحشون شاد ، درود جناب دکتر
پاسخروحشون شاد، درود جناب دکتر
پاسخبسیار متین و زیبا ،دکتر عزیز و دوست داشتنی
پاسخبسیار متین و زیبا دکتر عزیز و دوست داشتنی
پاسخدرود برشمادکتر تاثیر گذاربودوزیبا روحشان شاد.
پاسخبه روحش درود میفرستیم و به همه زنان سرزمینم
پاسخدر عین حزن زیبابود نثری از جنس قلم سعیدنفیسی .در
پاسخبسیار قلم شیوایی داری دکتر جان.
پاسخسلام دکتر زیبا بود خدایش رحمت کند
پاسخدرود بر جناب دکتر
پاسخ