-
به بهانه روز جهانی آگاهی از اتیسم
لیلا حسینی -
اهمیت کتاب و کتابخوانی
سیدکاظم فاضل -
همبستگی ملی اکسیر نجات بخش، حیات آفرین و تجربه موفق ایران زمین
سید علی حمیدهکیش -
مردم تغییر می خواستند، نه معامله !
محمود منطقیان -
سیری در سروده های حسن دمساز
سیدکاظم فاضل -
روایت های شیرین تا تلخ نماینده محترم مردم شریف گچساران و باشت جناب حاج غلامرضا تاج گردون با اصلاحاتی ها در پانزده سال گذشته!
سید سعادت حسینپور -
روایت های شیرین تا تلخ نماینده محترم مردم شریف گچساران و باشت جناب حاج غلامرضا تاج گردون با اصلاحاتی ها در پانزده سال گذشته!
سید سعادت حسینپور -
روپوش آبی قدیمی
علی ضامنی پور -
هشت مارس و جامعه مردسالار ایران
یادداشت مخاطبان -
جهانبانو؛ گوهری نایاب که فروغ امید را در دلها میافروخت
سهیلا نیکاقبالی
چگونه "کرونا"، جنازهی قلمرو اعتماد عمومی را تشییع کرد؟

"مارسیاس" در اسطورههای یونان، نوازندهی فلوت بوده است؛ او که به روایتی، نیِ دور انداختهشدهی "آتنا" (ایزدبانو) را مییابد، چنان در نواختناش اهتمام میورزد که روزی تصمیم میگیرد با داوری الهگان موسیقی، با آپولون رقابت کند. اما این مسابقه، مارسیاس را به کام مرگ میفرستد؛ او از خدای المپنشین شکست میخورد.
شکل مرگ او، تجسد رنج است؛ بهعبارتی، او طوری میمیرد که گویی قرار است هر بار در روایتی از شکنجهاش احضار شود. آپولون، پوست مارسیاس را میکَند و او را در جریان آرام مثلهشدن، به مرگی شدتمند محکوم میکند؛ سرنوشتی که در هر روایت، بایستی حاضر شود تا دوباره پوستکنده و در احتضاری طولانی، نفسبُر گردد. اما مرگ او را پایانی نیست؛ چرا که رود "ماروساس" که از خوناش سرچشمه گرفته؛ مرگ او را نیز به حیاتی ابدی محکوم کرده است!
جیمز جورج فریزر در کتاب "شاخهی زرین"، از این مرگ مدید، در توضیح مناسک آیینی که تا دوران تاریخی بهطول انجامیده؛ کار میکشد. وی معتقد است در اوایل دسامبر، هنگام آمادهسازیِ زمین برای کِشت، زمان قربانیکردن بردهای نیز بوده؛ درواقع قربانی را بهعنوان تاوان سال خوبی که سپریشده و تضمین برکت سال آینده، پوست میکندند. جنازههای تکهپاره، که با بهراه انداختن حمام خون، ضمانتی برای آیندهای پربرکت بودند، گویی زمین را با وعدهی طراوت بهار، از گناه جنایت میشستند!
این تنگهی باریک رستگاری در مغاک، که خون را منادی بهار میدانست، به دوران بدوی و جوامع ابتدایی محدود نشد و به شکل اندیشهای اسطورهای، گریبان روزگار ما را نیز گرفته است. چیزهای زیادی را میتوان برشمرد که ذبح میشوند و با رگ و پی بریده، در خدمت برقراری دوبارهی یک نظم پیشینِ از دستشده، نفس به نفسِ مرگ میدهند؛ گویی زندگیِ "وضع موجود" دقیقن به قربانیکردن آنها وابسته است؛ بهعنوان مثال: فقط نظری به "اعتماد عمومی" بیندازید!
جامعهای که به ساختارِ حکومت-دولت معتمد است، مشارکت میکند؛ نقش خود را بهعنوان حاکم بر سرنوشت خود میفهمد، نسبت به تعلیق سازوکارها در ادارهی امور حساس است و با زندگی در هوای این اعتماد، "قلمرو عمومی" را بهمثابهی میدان گفتوگو با گفتمان رسمی، خالی نمیگذارد؛ پس درست اینجا، اندیشهی اسطورهای در سیستم حاکم، به لب تشنهاش اشاره میکند؛ او برای سیرابشدن، خون میخواهد تا "برقراری" ممکن شود!
دهههاست که "اعتماد عمومی"، قربانیایست که بایستی به درخت بلوطِ وضعیتِ حاکم چهارمیخ گردد؛ چرا که ادامهی کار به روال، به "بیحسیِ" ناشی از مرگ آن محتاج است؛ اعتماد باید قلع و قمع شود تا توازیهای ساختاری میان بدنهی اجتماعی و گفتمان رسمی از کار بیفتد؛ تا نهاد دولت بهمثابهی تنها صدایی که حق زندگی دارد- برای شاخههای فرتوت آینده، شکوفههای مصنوعی بادام برسازد!
این روزها که وزارت بهداشت، مدام از عدم همکاری ایرانیها میگوید و برخی از ما به خیابانهای خلوت اروپایی و چگونگی مجابکردن شهروندان به قرنطینهی خانگی با حسرت نگاه میکنیم؛ به جادههای نفسبریدهی گیلان چشم میدوزیم و "بیشعوری" را دمدستیترین صفت آنها که تن به آب بلا زدهاند، و در دریای مرگ رو به شمال پارو میزنند، عنوان میکنیم؛ پیش از هر چیز باید به "قربانگاه" روی بگردانیم.
آنچه قربانی شده، همواره امکان احیا ندارد! آن پوست برچیده که به وضعیتهای دستکاریشده حساس بود؛ آن انداموارهی از شکلافتاده که نهادهای واسط میان سرِ حکمران و قلب عمومی را در خود داشت؛ آن رگ بریده که از سرمایههای اجتماعی خود خالی شد؛ آن نبض منجمد که در احساس تعلق به خاکاش میتپید، تجزیهی جامعهایست که با تمامیتِ پیوندهای اساسیاش از نفس افتاده؛ و در شکل ذرهای شدهاش، اعتماد عمومی را وانهاده است.
بهتعبیری، اگر خوب نگاه کنیم؛ شقایقها همیشه با این پیام نمیرویند که: خاک، کشتگاناش را بازپَس داده است! گاهی مرگ چنان قطعیست که امید به رستاخیز را درست در آخرین نفساش میبُرد؛ امری که بهخوبی در جادههای پرتردد، عریان شده و "میل به ویرانی" را به نمایش گذاشته است؛ در حالیکه جسد پوسیدهی "قلمرو عمومی" را بهعنوان نمادی از جامعهی مرده، روی دست تشییع میکند.
در این کارناوال مرگ، "پیجویی لذتهای خصوصی" را بهخوبی میتوان دید؛ زیرا پیشتر، تعهد، درگیریهای مدنی و مشارکت اجتماعی در مسلخ قلمرو عمومی جان سپردهاند؛ مرگی در طول چند دهه که امکان احیای آن، ضمن الگوی تکواحدیِ عملِ دستگاه قدرت وجود ندارد؛ درواقع ایجاد وابستگی متقابل در یک جامعهی ذرهایشده،رؤیای دوردستی است که واجد قابلیت تحقق نیست؛ و بزنگاه بحران اخیر نیز، برای ساختن بدیل سرمایههای از دسترفتهی اجتماعی،فرصتی نمیدهد.
نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.
- 1 اسکان بیش از ۱۲ هزار نفر در ستادهای اسکان آموزش و پرورش کهگیلویه و بویراحمد
- 2 مرحله دوم طرح کالابرگ الکترونیکی در کهگیلویه و بویراحمد آغاز شد
- 3 انفجار یک منزل مسکونی در یاسوج
- 4 توزیع گوشت قربانی با عنوان میهمانی مادر در گچساران
- 5 تاکید جدی استاندار بر حمایت از متقاضییان سرمایه گذار در بخش کشاورزی
- 6 میزان مصرف گاز در کهگیلویه وبویراحمد رو به افزایش است
- 7 رئیس دانشگاه علوم پزشکی یاسوج: شایعترین نوع سرطان در استان سرطان سینه است
- 8 کتاب تصویری «پلنگ ایرانی در دنا» رونمایی شد
-
بودجه شهرداری یاسوج در ۱۴۰۴ به ۳ هزار میلیارد تومان می رسد
-
سرپرست دفتر ریاست، روابط عمومی و امور بین الملل دانشگاه یاسوج منصوب شد
-
فریدون داوری شعر لری را متحول کرد
-
انتقاد امام جمعه موقت قلعهرئیسی از هلال احمر و میراث فرهنگی
-
تا دیر نشده، از دختران هندبال ایران و ملی پوشان زن هندبالیست هم استانی حمایت کنیم/+جزئیات
-
ماجرای قطع درختان در «میرغضب» بویراحمد چه بود؟
-
تصاویر خیال انگیز و زیبا از «کوهگل» دنا
-
محکومیت ۸۲۱ پرونده تخلف حوزه بهداشت، دارو و درمان در کهگیلویه و بویراحمد
-
اختصاص ۶۰ میلیارد تومان برای ورزشگاه ۱۵ هزار نفری یاسوج
-
جشن نوروزگاه در یاسوج برگزار شد(+تصاویر)
نظرات ارسالی 0 نظر
شما اولین نظر دهنده باشید!