-
«در دفاع از پزشکیان»
علیرضا کفایی -
سید سعادت حسینپور خطاب به تاجگردون: آینده جوانان گچساران و باشت را ارزان نفروش، چرا بدنبال رنگ کردن گنجشک و بجای قناری فروختن هستید؟
یادداشت مخاطبان -
گذری برروزهای طلایی حاکم براستادیوم نوستالوژی ازادی دهدشت ویادی از رفیقان سفرکرده
سید ابوصالح دانشفر -
کهگیلویه و بویراحمد: زخمهایی عمیقتر از یک روز تعطیلی!
سعید صفا دوست -
فریاد بیآبی در چهار شهر کهگیلویه
سید آیت شفایی -
پروژههای کلنگی!؟ چرا هیچ طرحی برای افتتاح در هفته دولت نیست؟/ به بهانه عرایض نماینده کهگیلویه در شورای اداری استان
علی صاحبی -
۱۹ مرداد؛ روزی برای دلسپردگان واژهها
علی سینا رخشنده مند -
روز خبرنگار و شعری از هوش مصنوعی
علی ضامنی پور -
جامعه ای که خبرنگارانش را حفاظت نکند، محکوم به نابینایی است
شهرام مومن نسب -
برای آنان که صدای دیگراناند
مریم پارسا
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

پرسش این است: انسان آیا موجودی آیینی است؟ که بین دل دادن و پای نهادن در مسیر بنا نهادن سازه ارزشهای خودساخته ویا همسویی با ارزشها،آیینها و عرفهای حاکم بر زمانه و جماعت پیرامون، دومی را بر میگزیند یا شاید ناخواسته در دل دومی لغزیده و آنجا را همگونتر و همسازتر یافته است.
هند هزار دین و آیین، مشتی از خروارْ آیین راههایِ رفته جماعت بشری است. هژمونی نظامِ سرمایهداریِ موردِ نظرِ مارکس را اگر بپذیریم دست بر قضا او نیز وعده انسانهایِ یک دست شده، ربات شده و بیگانه از خود را در آیین عصرِ حاضر میدهد. این از خود بیگانگی، دلدادگی و وادادگیِ در دل فرآیندهای یک دستساز، نزد جوامع سنتی به ساز سخیفتری سازه میسازد. از اساس انسان پررنگترینِ وجوه هویتی و نظام ارزش داوریِ خود را از ارزشهایِ اجتماعِ هم زیست خود وام میگیرد. اینکه بعضا «عرفها» حکومت تامتری حتی از «قوانین» برای یک قوم و ملت دارند حجت را تمام میکند.
در زندگی اما لحظه رهزن، جرقه فکری، رخدادی فیزیکی، خواب و کابوسی از ناگهان بر انسانِ تار افتادهای در میرسد و سکتهای بر بنِ بنایِ عادات و آیینهای انسانی میزند. لحظات رهزنی که ذهن و ضمیر را تب دار میکند.
تبهایی که تسخرهایِ نیش دار بر همه آیینهایِ آینه نما میزنند. لحظات یکهای که کمترین فایده آن فرو ریزیِ ناگهانیِ همه عادات و آیینها، دستکم برای مدت کوتاهی در ذهن و ضمیر است. از این پس اما انسان است که مخیر بین رفتن و ماندن است. میتوان ادعا داشت که انسان بودگیِ انسان درست در همان لحظه رخ میکشاند و قد میفرازد. به قول شریعتی در همان لحظه عصیان، همان عصیانی که انسان را از بهشت تا زمین میکشاند.
آن لحظه آن دقیقه، همانجایی است که اراده و اختیار(اگر باشد) به انسان نهیب میزند و میکوشد فهمی برابر و برازنده خود از فحوای دین و دنیا را به کرسی بنشاند. این گدازه جانسوز و جانساز در دل شاعران به شعر مینشیند و در دل عاشقان به عشق. در دل شاعران نشاءِ عشق مینشاند تا به شعر ثمر شود. در دل دیوانه ویرانه میکارد، در دل منصور خدایی مینشاند و در نهادِ اسپینوزا صیقلِ فلسفه میکارد تا به پای عصیانِ بر آیین یهود، میراثِ پدری را وانهد و در عوضِ زندیقی از کیشِ زمانه،پیشه فلسفه پیش کند. لحظه عشق که دینِ شیخِ صنعان را در خوابی خوش از او میگیرد و تا از پای افتادگیِ در پای دختر مسیحی میکشاند.
لحظه یقین، لحظه شهود، لحظهای از هرآینه آنجا که اختیار فرمان میدهد برای چون شیخِ صنعانی عشق حکم به اعتبار میدهد و به ابتکارِی بیدار شده از دلِ یک خواب، هست و نیست خود را به خاکستر مینشاند و اما ققنوس خود را از دلِ به خاکستر نشستهها به پرواز میکشاند. بر شیخ صنعان چنان میشورد آن لحظه رهزن که مکتب و مرید را به بادِ هوا میدهد و با بادِ دلِ دخترِ مسیحی باری به هر جهت میبرد. از آیین و عرفِ مسلمانیِ مسلمانانِ زمانه از در میشود و با آیین مُسَّلم شدهیِ خود از مسلمانی به در میآید.
از اینروست که اقلیمِ عشق با همه آشناییاش بیگانه مینماید. با همه داشتهای که از عشق داریم، توافقی بر چیستیاش نداریم. رازِ رازواریِ عشق در این است که حادثه آن برای انسان از نوع مواجهه است و نه تجربه و از همینرو آنچه که بر انسان میرود به زبان نمیآید. معجونی از ترس و کشف، جانسوزی و جانسازی، تلخی و شیرینی و اینها همه برای آن وقوع یکبارهای است که با انسانی با نوعِ تنها و خاصهای از احساس و افکار به مواجهه میرسد.
به هر روی اختیار و اراده انسان در آن لحظه رهزن متبلور میشود. انسان یا تبِ حاصل از آن دقیقه را به تجویزِ آیین و عادت خود و جامعه میخواباند و نقد خطر کردن در راه نرفته را به نسیه تجویز و تقدیرِ موعود در آیینها و عادات میدهد (انسان زیرِ لب گفت: ــ تقدیر چنین بود، زمین گفت: و تو بیاحساسِ عمیقِ سرشکستگی چگونه از «تقدیر» سخن میگویی که جز بهانهی تسلیمِ بیهمتان نیست؟ شاملو) یا همه چیز را وا مینهد و با قدم نهادن در مسیر بیبازگشتِ کشف و مواجهه و به رسوایی دل، بی انقضاءترین نقشها را رقم میزند که «نامور شد هر که شد رسوای دل.»
همان لحظهای که حافظ هر کسی از همه را به نقش زدن نقاشی خود میخواند و فریادکشان به شعر مینشیند که:
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید/ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
منبع:همدلی
نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.
- 1 متلاشی شدن باند حفاری غیرمجاز در یاسوج/ یک تبعه بیگانه دستگیر شد
- 2 بلکو محلهای فراموشدشده در سایه بیتوجهی مدیران شهری؛ روایتی تلخ از زندگی در حاشیه توسعه/+تصاویر
- 3 وعدههای نافرجام؛ ۱۷ سال انتظار بیپایان برای افتتاح تالار فرهنگ و هنر یاسوج
- 4 آتشسوزی منزل مسکونی در دهدشت؛ فاجعهای که ماینرهای غیرمجاز رقم زدند
- 5 افتتاح و کلنگزنی ۷۴ پروژه آب و فاضلاب در کهگیلویه و بویراحمد
- 6 مشکل توزیع کود یارانهای در کهگیلویه و بویراحمد مرتفع شد
- 7 کاهش ۱۸ درصدی سرقت در کهگیلویه
- 8 شهرک صنعتی خورشیدی در کهگیلویه و بویراحمد افتتاح می شود
-
پایان انتظار طولانی؛ نخستین استخر تخصصی بانوان گچساران افتتاح شد
-
مجتمع خیرساز آموزشی و درمانی دندانپزشکی گچساران افتتاح شد/ تصاویر
-
با حضور استاندار: ۹۵ پروژه عمرانی در شهرستان گچساران افتتاح و کلنگزنی شد
-
رئیس شبکه دامپزشکی کهگیلویه منصوب شد/ جزییات
-
ابهامات برگزاری مزایده نمایشگاه پاییزه اتاق اصناف یاسوج/ دفتر نماینده بویراحمد شفافسازی کند
-
حمایت قاطع جبهه اصلاحات کهگیلویه و بویراحمد از مواضع جبهه اصلاحات ایران/ مخالفان بیانیه بیشترین هزینه را بر مردم و کشور تحمیل کردهاند/ تعامل سازنده با جهان بر اساس منافع ملی راه برون از مشکلات است
-
افتتاح و کلنگزنی ۵۱ پروژه بزرگ راهداری و حملونقل جادهای کهگیلویه و بویراحمد در هفته دولت با اعتباری بالغ بر ۲ هزار و ۲۶۰ میلیارد تومان
-
۱۹۰ پروژه نهضت مدرسهسازی در کهگیلویه و بویراحمد در حال اجراست
-
پایان فرار متهم خونین در یاسوج با عملیات ضربتی پلیس
-
بهرامی در نشست با خبرنگاران: در یک سال اخیر سه پروژه کلان در بویراحمد فعال شد/ دو بیمارستان تخصصی یاسوج تأمین اعتبار شد/ از عملکرد برخی مدیران راضی نیسیتم/ نگاه قومی و قبیلهای و منطقه ای را قبول ندارم
نظرات ارسالی 0 نظر
شما اولین نظر دهنده باشید!