-
به بهانه روز جهانی آگاهی از اتیسم
لیلا حسینی -
اهمیت کتاب و کتابخوانی
سیدکاظم فاضل -
همبستگی ملی اکسیر نجات بخش، حیات آفرین و تجربه موفق ایران زمین
سید علی حمیدهکیش -
مردم تغییر می خواستند، نه معامله !
محمود منطقیان -
سیری در سروده های حسن دمساز
سیدکاظم فاضل -
روایت های شیرین تا تلخ نماینده محترم مردم شریف گچساران و باشت جناب حاج غلامرضا تاج گردون با اصلاحاتی ها در پانزده سال گذشته!
سید سعادت حسینپور -
روایت های شیرین تا تلخ نماینده محترم مردم شریف گچساران و باشت جناب حاج غلامرضا تاج گردون با اصلاحاتی ها در پانزده سال گذشته!
سید سعادت حسینپور -
روپوش آبی قدیمی
علی ضامنی پور -
هشت مارس و جامعه مردسالار ایران
یادداشت مخاطبان -
جهانبانو؛ گوهری نایاب که فروغ امید را در دلها میافروخت
سهیلا نیکاقبالی
خاطره عکسی که سرمایهای ارزشمند شد

محمد زرین دی ماه ۱۳۸۲ بود. زلزله خون بار بم دل ایرانیان را شکسته بود و «بام شکسته بم». استاد شجریان هم مانند دیگر مردمان سوگوار بود. خصوصا جان باختن شاگرد خوبش زنده یاد «ایرج بسطامی» که از قربانیان زلزله بود. اعلام شد برای کمک به زلزله زدگان بم، کنسرتی برگزار خواهد کرد. با هر سختی بود بلیط به دست آوردم و با هیجان تمام در برنامه شرکت کردم. تقریبا تمام سزکت کنندگان مشتاق گرفتن عکس و امضای استاد بودند که عملا ناممکن بود. تلاش من هم بیهوده بود. اینجا بود که سروش دلفی پیغام آورد که فردا ساعاتی در محل خانه موسیقی حضور خواهد یافت. بلافاصله همان جا با یکی از متصدیان برنامه صحبت کردم و این قول را گرفتم که فردا آنجا باصطلاح راهمان بدهند. باتفاق دوستی به نام اذانی که مدیر موسسه زبان انگلیسی بود هماهنگ کردیم. که ایشان از من مشتاق تر بود. و خوشبختانه عکاس هم می کرد. رفتیم و حوالی بلوار کشاورز نزدیک بیمارستان امام بانتظار نشستیم تا استاد آمدند. از همان ابتدا هجوم برای گرفتن عکس و امضا.. حالا بقیه ماجرا، و ماجرای لبخند زیبای استاد... بعد از چاپ عکس ها، آقای اذانی تماس گرفت سریع بیا موسسه ببینم راز این عکس چیه؟ رفتم و پرسیدم چه رازی؟ گفت ببین زرین عزیز! من مدتهاست هرجا استاد برنامه یا نشست دارند، از ایشان عکاسی می کنم. ولی به جرات می گویم در هیچ عکسی ایشان اینقدر زیبا و از دل نخندیده بودند. چی گفتی که اینطور خندیدند؟ گفتم : خوب، من اول دفترم را جلوی ایشان گرفتم. خواهش کردم امضا کنند. کنار امضا خواستند بنویسند برای دوست عزیز، فلانی! گفتم جناب استاد. زرین هستم. اینجا بود که شما عکس اولی را گرفتید. ولی بعد خود استاد گفتند: خوب.حالا از من با جناب زرین عکس بگیرید. این سخنش دقیقا مدهوشم کرد. و هر دو از دل خندیدیم. حضار کناری هم خندیدند. ولی شما( آقای اذانی) نشنیدید. این شد که من صاحب سرمایه ای چنین ارزشمند شدم.
آری! راز ماندگاری یک چیز بیشتر نیست. بودن در کنار مردم. دقیقا کنار مردم. کنار غم ها و شادی هاشان. نه مقابل مردم. و نه پشت سر شان. دقیقا در کنارشان. اینگونه است که یکی به جسم می میرد و به جان زنده جاوید. دیگری در برابر مردم، هر چند زنده، ولی ماندگار نخواهد شد.

نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.
- 1 اسکان بیش از ۱۲ هزار نفر در ستادهای اسکان آموزش و پرورش کهگیلویه و بویراحمد
- 2 مرحله دوم طرح کالابرگ الکترونیکی در کهگیلویه و بویراحمد آغاز شد
- 3 انفجار یک منزل مسکونی در یاسوج
- 4 توزیع گوشت قربانی با عنوان میهمانی مادر در گچساران
- 5 تاکید جدی استاندار بر حمایت از متقاضییان سرمایه گذار در بخش کشاورزی
- 6 میزان مصرف گاز در کهگیلویه وبویراحمد رو به افزایش است
- 7 رئیس دانشگاه علوم پزشکی یاسوج: شایعترین نوع سرطان در استان سرطان سینه است
- 8 کتاب تصویری «پلنگ ایرانی در دنا» رونمایی شد
-
ن
-
سرپرست دفتر ریاست، روابط عمومی و امور بین الملل دانشگاه یاسوج منصوب شد
-
فریدون داوری شعر لری را متحول کرد
-
انتقاد امام جمعه موقت قلعهرئیسی از هلال احمر و میراث فرهنگی
-
تا دیر نشده، از دختران هندبال ایران و ملی پوشان زن هندبالیست هم استانی حمایت کنیم/+جزئیات
-
ماجرای قطع درختان در «میرغضب» بویراحمد چه بود؟
-
تصاویر خیال انگیز و زیبا از «کوهگل» دنا
-
محکومیت ۸۲۱ پرونده تخلف حوزه بهداشت، دارو و درمان در کهگیلویه و بویراحمد
-
اختصاص ۶۰ میلیارد تومان برای ورزشگاه ۱۵ هزار نفری یاسوج
-
جشن نوروزگاه در یاسوج برگزار شد(+تصاویر)
نظرات ارسالی 1 نظر
قبول باشه محشورشی باهاش زرین
پاسخ