-
«در دفاع از پزشکیان»
علیرضا کفایی -
سید سعادت حسینپور خطاب به تاجگردون: آینده جوانان گچساران و باشت را ارزان نفروش، چرا بدنبال رنگ کردن گنجشک و بجای قناری فروختن هستید؟
یادداشت مخاطبان -
گذری برروزهای طلایی حاکم براستادیوم نوستالوژی ازادی دهدشت ویادی از رفیقان سفرکرده
سید ابوصالح دانشفر -
کهگیلویه و بویراحمد: زخمهایی عمیقتر از یک روز تعطیلی!
سعید صفا دوست -
فریاد بیآبی در چهار شهر کهگیلویه
سید آیت شفایی -
پروژههای کلنگی!؟ چرا هیچ طرحی برای افتتاح در هفته دولت نیست؟/ به بهانه عرایض نماینده کهگیلویه در شورای اداری استان
علی صاحبی -
۱۹ مرداد؛ روزی برای دلسپردگان واژهها
علی سینا رخشنده مند -
روز خبرنگار و شعری از هوش مصنوعی
علی ضامنی پور -
جامعه ای که خبرنگارانش را حفاظت نکند، محکوم به نابینایی است
شهرام مومن نسب -
برای آنان که صدای دیگراناند
مریم پارسا
اوجی؛ شاعری که میخواست زیر درخت دفن شود

افتونیوز - فیض شریفی*
منصور اگر نبود نام دگرت/ نام دگرت چه بود ای عشق بگو(منصور اوجی) با منصور اوجی، دوستیای دیرینهای داشتم. در دهه شصت در تربیت معلم همکار بودیم. آدم آرام و سربهزیری بود. هروقت شعری میسرود، شباهنگام با من تماس میگرفت و میگفت:«دیر نکنی، ساعت ۸ این جا باش.» دوست داشت شعرش آفتابی شود و در روزنامه و مجله نقدی درباره آن نوشته شود. درباره اغلب آثار اوجی از «رباعیها» تا «کوتاه مثل آه»های او، تا تا تا ... نوشتم و چند مصاحبه هم با او داشتم که معمولا، او را عصبانی میکرد. واقعیتاش این است که منصور اوجی با سیاست نبود و به آن تعلق خاطری نداشت. او از دور، دستی بر آتش مسائل اجتماعی و سیاسی داشت. او به تقریب شعرهای عاشقانه هم نداشت. در غزلیاتاش گاهی چشمهای و شمهای میآمد، ولی او اصولا دوست داشت همیشه معشوق باشد تا عاشق. او عشق شعر بود. هر کتابی که میگرفت میخواند و هنوز نرسیده به منزل تماس میگرفت و درباره آن سخن میگفت. او عاشق شیراز بود؛ شیراز او همان خیابان اطراف باغ ارم بود تا حافظیه و سعدیه. روزی که با هم به یکی از خیابانهای جنوب برای گرفتن کوپن میرفتیم به من گفت:«اگر این جاها مرا رها کنند گم میشوم.» کمتر مسافرت میکرد و اگر هم میرفت، صغیر و کبیر را خبر میکرد. در چند سفر با هم بودیم؛ یکی سفری بود که به دعوت ابوالقاسم ایرانی در سالکوچ منوچهر آتشی به بوشهر رفتیم. میخواستیم با استاد پرویز خائفی همراه و همسفر باشیم که او از آمدن تن زد. اوجی توی ماشین سمند زرد رو کرد به من و گفت:«این نامها را بیخودی بر کسی نمیگذارند، من اوجی هستم و تو شریف و او هم که از سفر میترسد، خائفی است.» در سفری که از فرانسه برگشته بود، عکسی نایاب از فروغ فرخزاد برای من آورد. اوجی فروغ را دوست میداشت، گویا فروغ در یک ملاقات کوتاه از یکی از شعرهای او خوشش آمده بود. در سفر فرانسه با یدالله رؤیایی و چند نفر دیگر ملاقات کرده بود و شعری را در سالن به یاد گلسرخی خوانده بود که بانوی گلسرخی را خوش آمده بود. سفری هم به تهران داشتیم برای ملاقات با سیمین دانشور. سیمین همشهریاش بود و چندین و چندبار درباره اوجی و بزرگداشتهایی که برای او میگرفتند، مطلب نوشته بود. وقتی به اوجی گفتم که سیمین در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، استاد ما بوده، با حساسیت عجیبی به این مسئله برخورد کرد؛ به نحوی که به بازجویی من پرداخت و میخواست مچ مرا بخواباند. وقتی امضای سیمین دانشور بر کتاب «جلال، شوهرم» را نشانش دادم، بور شد و دیگر سخن نگفت. او بعدها به من گفت:«من سیمین بهبهانی را به سیمین دانشور، پیوند زدم.» چند سال پیش نامههای هر دو سیمین را چاپ کرد ولی از چاپ نامههای خود به آن هر دوان خودداری کرد. در واقع اغلب نامهها به گونهای شخصی بود و جنبه ادبی نداشت. اوجی به اصرار از شخصیتهای بزرگ نامه میگرفت. برای آنها شعر میگفت. آنها هم البته در این زمینه کوتاهی نمیکردند. اوجی هماره در رفاقت و رقابت بود. همینها موجب میشد که چشمه شعرش خشک نشود.
یکی دوبار که دفتر اشعار شفیعی کدکنی و ایرج صفشکن را به او دادم، با خط خوشی که داشت شعرها را بالا و پایین کرد و میگفت:«اگر کدکنی از ادات تشبیه استفاده نکند بهتر است، اگر صفشکن کمی به ساختار شعرش کار کند بهتر میشود.» او گاهی همان شعرهای دستکاری شده را چاپ میکرد. شعری از «شیکی» را که گفته بود:«دلم میخواهد پروانهای باشم در کشتزار» دستکاری کرد و نوشت:«دلام میخواهد گنجشکی باشم در صبح زود.» اوجی با خائفی و ذوالریاستین رقابت میکرد. همه به تقریب تولدشان در یک سال است. هرسه هم شاعر بودند و هرسه هم انتظار داشتند درباره اشعارشان بنویسند. دیگر سقفشان پر شده بود چون به آن صورت چیزی برای عرضه نداشتند و چون کار خودشان را کرده بودند. هرسه هم دوست داشتند و دارند که در جوار حافظ خاک شوند.
روزی که با هم به دارالرحمه شیراز برای تدفین منصور برمکی رفتیم، دلش به شدت گرفت. چون برمکی شاعر را غریبانه در جای پرتی به خاک سپردند. او درباره برمکی میگفت که «من او را به ده شب شعر شاعران بردم.» اوجی به نحوی با او هم در رقابت بود. بر چند روزنامهای که در شیراز چاپ میشد به نحوی نظارت داشت و مرتبا با آنها تماس میگرفت که شعر و مطلبش را در جای مناسب و در آن بالا چاپ و منتشر کنند. چند وقتی هم هر روز به ارشاد میرفت و میگفت:«آیا من که هفتاد سال شعر گفتهام حقام خاک شدن زیر درختی نیست؟» او به لونی با توللی هم در رقابت بود. چندین بار هم که با هم به مجالس ادبی رفتیم، سعی میکرد در ردیف اول بنشیند یا به روی سن برود. اوجی پاکیزه روی و پاکیزه کار بود. لب به سیگار و مسکرات نمیزد. مرتب پیش از شعرخوانیهایش به این مسئله اشاره میکرد و دل اهالی هنر را منقلب میکرد. روزی که شاملو هم به شیراز آمده بود به او گفته بود:«تو چگونه شاعری هستی که نه سیگار میکشی و نه مشروب میخوری؟» اختلاف من هم با اوجی با شاملو و شعر سپید در مطبوعات کلید خورد.
او مینوشت و به مسئول مجله تشر میزد که مطلب شریفی را چاپ نکن. بعدها به من گفت:«ما اشتباه کردیم». اوجی گفته بود: «شعر آینده، شعر سپید است.» و من گفته بودم:«کدام شعر سپید؟». بعدها اوجی شعری برای مجله بخارا فرستاد که برایش مسئلهدار شد. این شعر دست به دست در فضای مجازی میچرخید. اوجی در مجله نوشت:«من نه موبایل دارم و نه در فضای مجازی هستم، من یک شاعر امل نیمایی هستم.» او واقعا یک شاعر نیمایی بود. سپیدهایش هم وزن و ریتم داشت. او دوست داشت که مجموعه اشعارش را انتشارات نگاه چاپ کند و شعر زمان او هم نوشته شود. بارها مرا گفت:«یعنی تو همشهری من هستی؟ من که از لنگرودی و صالحی در شعر و سابقه جلوتر هستم.» اوجی راست میگفت، ولی من هم در این معامله مقصر نبودم و نیستم. مسئول انتشارات نگاه میگفت:«به فرض که اوجی و خائفی حافظ شیراز باشند، وقتی شعرشان فروش نمیرود، من هم چاپ نمیکنم.» انتشارات نگاه دو کتاب از اوجی به چاپ رسانده بود، ولی هر دو در انبار خاک میخوردند. برخی از شعرهای اوجی باب طبع جوانان عاشق پیشه امروز نبود. در این جا، زیبایی و هنر شعری جای دیگر مینشیند. باری من چندین سال به دلایلی با شاعر «این سوسن است که میخواند» رابطه نداشتم. هرکدام در گوشهای به کاری مشغول بودیم. اوجی به آن صورت که میگفت«هوای باغ نکردیم و فصل باغ گذشت» نبود. او هماره در باغ شعر و باغ ارم بود. منزل اوجی همانجا بود. اوجی در نصاب اخوان ثالث، احمد شاملو، سهراب سپهری و فروغ فرخزاد و امثالهم نبود و از منوچهر آتشی، باباچاهی، شمس لنگرودی و سیدعلی صالحی هم عقب افتاده بود. او در تپههای شعری خویش زندگی میکرد و خوب هم زندگی کرد./همدلی
نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.
- 1 متلاشی شدن باند حفاری غیرمجاز در یاسوج/ یک تبعه بیگانه دستگیر شد
- 2 بلکو محلهای فراموشدشده در سایه بیتوجهی مدیران شهری؛ روایتی تلخ از زندگی در حاشیه توسعه/+تصاویر
- 3 وعدههای نافرجام؛ ۱۷ سال انتظار بیپایان برای افتتاح تالار فرهنگ و هنر یاسوج
- 4 آتشسوزی منزل مسکونی در دهدشت؛ فاجعهای که ماینرهای غیرمجاز رقم زدند
- 5 افتتاح و کلنگزنی ۷۴ پروژه آب و فاضلاب در کهگیلویه و بویراحمد
- 6 مشکل توزیع کود یارانهای در کهگیلویه و بویراحمد مرتفع شد
- 7 کاهش ۱۸ درصدی سرقت در کهگیلویه
- 8 شهرک صنعتی خورشیدی در کهگیلویه و بویراحمد افتتاح می شود
-
پایان انتظار طولانی؛ نخستین استخر تخصصی بانوان گچساران افتتاح شد
-
مجتمع خیرساز آموزشی و درمانی دندانپزشکی گچساران افتتاح شد/ تصاویر
-
با حضور استاندار: ۹۵ پروژه عمرانی در شهرستان گچساران افتتاح و کلنگزنی شد
-
رئیس شبکه دامپزشکی کهگیلویه منصوب شد/ جزییات
-
ابهامات برگزاری مزایده نمایشگاه پاییزه اتاق اصناف یاسوج/ دفتر نماینده بویراحمد شفافسازی کند
-
حمایت قاطع جبهه اصلاحات کهگیلویه و بویراحمد از مواضع جبهه اصلاحات ایران/ مخالفان بیانیه بیشترین هزینه را بر مردم و کشور تحمیل کردهاند/ تعامل سازنده با جهان بر اساس منافع ملی راه برون از مشکلات است
-
افتتاح و کلنگزنی ۵۱ پروژه بزرگ راهداری و حملونقل جادهای کهگیلویه و بویراحمد در هفته دولت با اعتباری بالغ بر ۲ هزار و ۲۶۰ میلیارد تومان
-
۱۹۰ پروژه نهضت مدرسهسازی در کهگیلویه و بویراحمد در حال اجراست
-
پایان فرار متهم خونین در یاسوج با عملیات ضربتی پلیس
-
بهرامی در نشست با خبرنگاران: در یک سال اخیر سه پروژه کلان در بویراحمد فعال شد/ دو بیمارستان تخصصی یاسوج تأمین اعتبار شد/ از عملکرد برخی مدیران راضی نیسیتم/ نگاه قومی و قبیلهای و منطقه ای را قبول ندارم
نظرات ارسالی 0 نظر
شما اولین نظر دهنده باشید!