-
«در دفاع از پزشکیان»
علیرضا کفایی -
سید سعادت حسینپور خطاب به تاجگردون: آینده جوانان گچساران و باشت را ارزان نفروش، چرا بدنبال رنگ کردن گنجشک و بجای قناری فروختن هستید؟
یادداشت مخاطبان -
گذری برروزهای طلایی حاکم براستادیوم نوستالوژی ازادی دهدشت ویادی از رفیقان سفرکرده
سید ابوصالح دانشفر -
کهگیلویه و بویراحمد: زخمهایی عمیقتر از یک روز تعطیلی!
سعید صفا دوست -
فریاد بیآبی در چهار شهر کهگیلویه
سید آیت شفایی -
پروژههای کلنگی!؟ چرا هیچ طرحی برای افتتاح در هفته دولت نیست؟/ به بهانه عرایض نماینده کهگیلویه در شورای اداری استان
علی صاحبی -
۱۹ مرداد؛ روزی برای دلسپردگان واژهها
علی سینا رخشنده مند -
روز خبرنگار و شعری از هوش مصنوعی
علی ضامنی پور -
جامعه ای که خبرنگارانش را حفاظت نکند، محکوم به نابینایی است
شهرام مومن نسب -
برای آنان که صدای دیگراناند
مریم پارسا
اتفاقی جالب در دهدشت/ ملاقات با دوستان و همکلاسیها پس از نیم قرن! + عکس و فیلم
دوران خوش کودکی و نوجوانی در دهدشت همیشه در ذهن ناصر تهرانی ماندگار بود. شرایط زندگی به گونه ای پیش رفت که ناصر نتوانست دیگر به دهدشت بیاد و با دوستانش تماس یا دیداری داشته باشد.

افتونیوز| پدر ناصر نظامی بود. سال ۱۳۵۱ بنا به شغل پدر به دهدشت می آیند. ناصر در آن زمان دانش آموز کلاس دوم یا سوم دبستان بود. ۹ ساله بود که در دبستان ششم بهمن دهدشت (امام خمینی کنونی) با بچه های بومی دهدشت همکلاس شد. چون تعداد غیربومی های شهر انگشت شمار بود بین همکلاسی ها به چشم می آمد. روحیه لطیف و مهربانی که داشت باعث می شود خیلی سریع با همکلاسی ها صمیمی شود و چون شوخ طبعی خاصی هم داشت ارتباط عاطفی و عمیقی بین ناصر با دوستان و همکلاسی ها برقرار می شود.
«ناصر موسی زاده» در بین همکلاسی ها به «ناصر تهرانی» مشهور می شود و دوستان وی را به همین نام صدا می زدند. احتمالا به این دلیل که تنها تهرانی بود که در آن سالها دانش آموز مدرسه ششم بهمن بوده است. ناصر دوران خوب و خوشی را با همکلاسی ها در دهدشت سپری می کند.
سال ۱۳۵۶ از راه می رسد و بچه ها در مدرسه راهنمایی کیوان دهدشت(طالقانی کنونی) ثبت نام میکنند اما خبری از حضور ناصر تهرانی نمی شود. همکلاسی ها سراغش را می گیرند. ناصر ناراحت در خانه نشسته است. به بچهها می گوید که ماموریت پدرش در دهدشت به پایان رسیده و باید به تهران برگردند. ارتباط عاطفی و صمیمانه ای که در این چندسال بین ناصر و همکلاسی و خوشی ها و سرخوشی هایی که داشتند جای خود را به فضای حزن و اندوه می دهد. برخی از بچه ها به ناصر می گویند که در دهدشت بماند! اما وی نمیتواند و به اقتضای شغل پدر باید به همراه خانواده به تهران برگردند. همین اتفاق نیز می افتد.
دوران خوش کودکی و نوجوانی در دهدشت همیشه در ذهن ناصر تهرانی ماندگار بود. شرایط زندگی به گونه ای پیش رفت که ناصر نتوانست دیگر به دهدشت بیاد و با دوستانش تماس یا دیداری داشته باشد.
دیداری بعد از حدود نیم قرن
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش
فروردین ۱۴۰۳ از راه می رسد. ناصر تهرانی که اکنون حدود ۶۰ سال سن دارد و در بازار معاملات املاک و مستغلات و خرید و فروش خودرو فعال است به بهبهان که ۵۰ کیلومتر با دهدشت فاصله دارد می آید. ناصر پس از انجام کارش در بهبهان، در مسیریابی فاصله دهدشت تا بهبهان را سرچ می کند. بلافاصله به دهدشت می آید که تمام خاطرات کودکی اش را در خود دارد. ناصر که اسم و فامیل برخی از همکلاسی ها و دوستان و معلمهایش را هنوز در ذهن داشت با پرس و جو از مردم آنها را پیدا می کند. وقتی ناصر یکی از این دوستان را بعد از حدود ۵۰ سال میبینند اشکها سرازیر می شود و همدیگر را بغل میکنند. همکلاسیهایی که اکنون حدود ۶۰ ساله هستند. (به صورت اتفاقی یکی از خبرنگاران افتونیوز صحنه احساسی دیدار دو دوست بعد از سالها را دیده و از آن فیلم گرفت)
ناصر تهرانی سراغ دیگر دوستان و معلمان را نیز می گیرد. آقای توفیقیان معلم آن دوران به رحمت ایزدی رفته بود. با آقای مهرنوش آروین مدیر مدرسه که اکنون حدود هشتاد سال سن دارد نیز دیدار دارد و سپس به دیدار بقیه دوستان می رود و دیدارها تازه می شود.
خبرنگار افتونیوز گفتگوی کوتاهی با ناصر تهرانی داشته که کلیپ آن را می توانید در زیر مشاهده و دانلود کنید.
مسعود آرام










نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.
- 1 متلاشی شدن باند حفاری غیرمجاز در یاسوج/ یک تبعه بیگانه دستگیر شد
- 2 بلکو محلهای فراموشدشده در سایه بیتوجهی مدیران شهری؛ روایتی تلخ از زندگی در حاشیه توسعه/+تصاویر
- 3 وعدههای نافرجام؛ ۱۷ سال انتظار بیپایان برای افتتاح تالار فرهنگ و هنر یاسوج
- 4 آتشسوزی منزل مسکونی در دهدشت؛ فاجعهای که ماینرهای غیرمجاز رقم زدند
- 5 افتتاح و کلنگزنی ۷۴ پروژه آب و فاضلاب در کهگیلویه و بویراحمد
- 6 مشکل توزیع کود یارانهای در کهگیلویه و بویراحمد مرتفع شد
- 7 کاهش ۱۸ درصدی سرقت در کهگیلویه
- 8 شهرک صنعتی خورشیدی در کهگیلویه و بویراحمد افتتاح می شود
-
پایان انتظار طولانی؛ نخستین استخر تخصصی بانوان گچساران افتتاح شد
-
مجتمع خیرساز آموزشی و درمانی دندانپزشکی گچساران افتتاح شد/ تصاویر
-
با حضور استاندار: ۹۵ پروژه عمرانی در شهرستان گچساران افتتاح و کلنگزنی شد
-
رئیس شبکه دامپزشکی کهگیلویه منصوب شد/ جزییات
-
ابهامات برگزاری مزایده نمایشگاه پاییزه اتاق اصناف یاسوج/ دفتر نماینده بویراحمد شفافسازی کند
-
حمایت قاطع جبهه اصلاحات کهگیلویه و بویراحمد از مواضع جبهه اصلاحات ایران/ مخالفان بیانیه بیشترین هزینه را بر مردم و کشور تحمیل کردهاند/ تعامل سازنده با جهان بر اساس منافع ملی راه برون از مشکلات است
-
افتتاح و کلنگزنی ۵۱ پروژه بزرگ راهداری و حملونقل جادهای کهگیلویه و بویراحمد در هفته دولت با اعتباری بالغ بر ۲ هزار و ۲۶۰ میلیارد تومان
-
۱۹۰ پروژه نهضت مدرسهسازی در کهگیلویه و بویراحمد در حال اجراست
-
پایان فرار متهم خونین در یاسوج با عملیات ضربتی پلیس
-
بهرامی در نشست با خبرنگاران: در یک سال اخیر سه پروژه کلان در بویراحمد فعال شد/ دو بیمارستان تخصصی یاسوج تأمین اعتبار شد/ از عملکرد برخی مدیران راضی نیسیتم/ نگاه قومی و قبیلهای و منطقه ای را قبول ندارم
نظرات ارسالی 9 نظر
درود بر ناصر تهرانی ...من متولد ۴۶هستم ..۵۷ساله ...دهدشت قبلا خیلی کوچک بود ....درود بر شما .....
پاسخسلام و درود با احترام به تمام نظرات دوستان اصل دادستان به شرح ذیل است من گذرم به بهبهان افتاد با توجه به اینکه سه سال دبستان و یک سال دوره راهنمایی در دهدشت درس خونده بودم به عشق دوستان اومدم دهدشت و ابتدا جناب آروین که ناظم مدرسمون بود ملاقات کردم و بعد پرسان پرسان آقای محمد زرین را پیدا کرده و برادرانش هم به منزل مادری آمدند و من اونا را هم دیدم یعنی آقایان عزیزالله و هادی و سپس جناب غلام برنگ که در همسایگی آقایان زرین بود دیدم آقا غلام سراغ برادرم منصور را گرفت گفتم فوت شده و آقا غلام شروع کرد به گریه و من هم بغزم ترکید و با هم گریه میکردیم و سپس به درب منزل رفقا جناب آلانظر آرام و آقای ابو صالح رفتیم و ابتدای ملاقات عمو زاده های آقای آرام آقا مسعود و آقا محمود آرام هم شاهد این صحنه های عاطفی ما بودند و فیلم گرفتند و مصاحبه کردیم و من یک شب میهمان جناب هادی زرین بودم و به محبت و بدرقه دوستان دهدشت را ترک و به تهران برگشتم
پاسخپاسخ ب ساسان ...کجات میسوزه اب بدم خدمتت ..معلوم است نوچه موحد و قوم خویش میر خدارحم معتمدی هستی شابد عبدالصالح برادر خدارحم باشی ...افتونیوز حقایق را بیان میکند ....سوختید اب هست ...زمینه کشاورری چون رانت بیشتر بود ونهاده های دامی را خوردند واین سایت پاکدست شفاف سازی کرد ...دارن میسوزن ...اخ سی میرابزاهیم
پاسخجالب زیبا ....خیلی ناراحت شدم درود بر مدبر افتو نیوز
پاسخافتر تکراری اسم خبرگذاریتون رو بزار
پاسخخبر تکراری. این خبر قبلا برا آقایه هست که انگشت نداره و ساکن دهدشته...مال اون بود...الان زدن برای دو نفر دیگه... بعدشم این خبر مال فروردینه...چ ربطی به الان داره بعد از ۷ ماه دوباره زدینش... افتو نیوز گاف گاف گاف فقط میده. چقد بدبختن خبرنگارانشون که خبر ندارن و خبرها رو هربار برا ی شخص که مخاطبش هست چاپ میکنه...الان اقای زرین....ببینیم ۷ ماه دیگه چه کسی قرعه بهنامش میافته...
پاسخدرود بر مدیر محترم سایت افتونیوز من متولد دهه چهل و سال۴۶هستم ...این اقای تهرانی راست میگفت زمان ایشان دهدشت خیلی کوچکبود ...اقای ارام به لطف پدران شما وطایفه شما ..که زمین مجانی در اختیار دولت وقت قرار دادند شهر دهدشت تاسیس شد ...ما را بردی گذشته ....اقایانی ک الان دهدشت متم منم میکنند روستاهای پدرانشان جاده هم نداشت ...ب برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی استان ما ابادتر شد .انتخابات دهه دوم کنجفی قبول شد یادم هست ...موحد یک اخوند لاغر با کفش کتانی بود که مردم مسخرش میکردند ...خیلی بدقیافه بود حالا موحد سناتور شده ..قبلا خیلی بدقیافه تر بود دهه اول شصت ...
پاسخانصافا من بغضم گرفت ...بسیار عالی
پاسخبااحساس وعالی
پاسخ