روزگار مصیبت‌بار یک خانواده با پنج معلول نابینا/ بهزیستی یار من نبود و دردی بر دردهایم بود

افسانه شکوهی روشندل گچسارانی در گفت‌وگوی با این پایگاه خبری به بیان مشکلات خود می‌پردازد:

روزگار مصیبت‌بار یک خانواده با پنج معلول نابینا/ بهزیستی یار من نبود و دردی بر دردهایم بود

افتونیوز| افسانه شکوهی روشندل گچسارانی در گفت‌وگوی با این پایگاه خبری به بیان مشکلات خود می‌پردازد:

معرفی

افسانه شکوهی، لیسانس مددکاری اجتماعی و دارای نابینایی مطلق هستم.

ما ۶ فرزند هستیم که ۵ نفر دارای معلولیت کم‌بینایی و نابینایی مطلق هستیم و مادرمان که سرپرست ما نیز هست نابینایی مطلق دارد.

از سختی‌های راه می‌گوید

گویا معلول برای جامعه تعریف نشده است و توانایی‌های ما را نمی‌بینند چیزی که بیشتر از همه من را اذیت می‌کند این است که باید به صورت مداوم خود را به جامعه معرفی کنم و از خود بگویم و اثبات کنم من می‌توانم با وجود نابینایی زندگی خود را بگذرانم همانطور که توانستم لیسانس بگیرم و درس بخوانم.

از آزمون استخدامی می‌گوید

با خود گفتم من از جنس سازمان بهزیستی هستم و قطعا نسبت به سایرارگان‌ها بهتر من را درک خواهند کرد پس بهترین راه شرکت در آزمون استخدامی بهزیستی است و مورد دیگری که مرا ترغیب می‌کرد در آزمون بهزیستی شرکت کنم شناخت مجموعه بهزیستی از خانواده من و اینکه ما ۵ معلول بدون سرپرست هستیم.

به خیال خود بهزیستی حداقل این شرایط من را در نظر خواهد گرفت.

بهزیستی که یار من نبود و خود دردی بر دردهایم بود

تصوراتم اشتباه بود بهزیستی نه تنها یاری برای من نبود بلکه خود دردی بر دردهایم افزود و شاید به خاطر مجرد بودنم پذیرفته نشدم اما مگر شرایط من اجازه یک ازدواج را می‌دهد؟!

من تا کی باید تاوان معلولیت خود را بدهم؟!

من در آزمون استخدامی بهزیستی با وجود اینکه مصاحبه خوبی هم داشتم و همان‌ روز مصاحبه هم مورد تشویق قرار گرفتم پذیرفته نشدم.

مسئولین استانی که حتی حاضر نبودند بعد از اینکه نتایج آزمون استخدامی اعلام شد حتی در حد همدردی پاسخگوی من باشند چگونه می‌توانند متولی سازمانی باشند که من زیر مجموعه و به اصطلاح جامعه هدف آن‌ها هستم.

از همراهی‌ها می‌گوید

من گلایه‌هایم را گفتم اما باید از همراهی‌ها و کمک‌ها نیز بگویم، برخلاف بعضی مسئولین استانی که حتی حاضر نشدند در حد یک صحبت درددل من را گوش بدهند ریاست سازمان بهزیستی شهرستان گچساران جناب بداخشان همواره کنار ما بودند و بابت همه همراهی‌ها از ایشان کمال تشکر و قدردانی را دارم.

سخن پایانی

من توقع کمک یا کار خیلی بزرگ ندارم، بلکه با توجه به شرایطی که خانواده ما دارد و ۵ معلول هستیم و سرپرستی نداریم انتظار می‌رود تلاش‌های من را که با چه سختی و هزینه‌ای کتاب‌ها را به صورت صوتی خواندم و در آزمونی شرکت کردم را ببینند و خود سازمان بهزیستی که متولی حمایت از ماست قدمی برای اشتغال برای من بردارد.

من نابینا وقتی با تلاشی دوبرابر دیگران و تایمی دوبرابر دیگران در آزمون استخدامی نمره علمی مدنظر لازم را کسب کردم پس نیازبه توجه بیشتر بود و حتی در سایراستان‌ها تایم بیشتری برای معلولان نابینایی در نظر گرفتند اما برای من هیچ تایم اضافه‌ای در نظر گرفته نشد در صورتی که نیاز به تکرار چندباره سوالات برای من نبود.

گلایه دلیلی برای عدم ادامه مسیر نیست من راهم را ادامه خواهم داد فقط خواستم حرف دل خود را به گوش مسئولین استانی برسانم.

کسی که زخم دلت را ببیند و بگذارد با درد آن شب را به صبح برسانی هرگز برای تو پناه و تکیه‌گاه نبوده فقط یک رهگذر بوده

مسئولین میدانند زخم و درد ما چیست وقتی از کنار ما به سادگی رد می‌شوند فقط یک رهگذرند نمی‌توانند یک مسئول باشند به راحتی نمی‌توانیم بگوییم این افراد مسئولین هستند.

گزارش: مریم‌پارسا



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 1 نظر

  • 1 فاطمه مددی 1403/12/11 6:16:3

    راست میگه باید کمکشون کنن

    پاسخ
سایر اخبار
برگزدیدها