یادداشت

مردم آزاری با هندوانه‌های شیرین

در هیاهوی هوای گرگ و میش و در حالی که شهباز سرگرم فروش هندوانه و سبزی و دیگر صیفی جات به مشتریان بود، اصرار داشت که خودم دست به کار شوم و مقداری هندوانه چیده و با خود به منزل ببرم.

مردم آزاری با هندوانه‌های شیرین

افتونیوز| پیام واحد

خیلی عصبانی بود. از شدت ناراحتی عضلات فک و صورتش چنان نافرمان شده بودند که یارای سخن گفتن نداشت.

خیلی اهل گلایه و شِکوه نبود. اما آن روز انگار برای بیان شِکوه و گلایه به دنبال هم زاد پنداری بود.

من را که دید با هر سختی که بود بی درنگ لب به سخن گشود.

"دنیای عجیبی است. تفاوت ما آدم ها با دیگر موجودات در دو دارایی ارزشمند عقل و اخلاق است. نمی دانم چه بر سرمان آمده یا آورده اند که چنین بی اخلاق و به تعبیر حق [أَسْفَلَ سَافِلِينَ] شده ایم."

بعد از این مقدمه یا سوگ نامه زیبا و تلخش به ذکر اصل داستان پرداخت.

« شهباز از دوستان نزدیک و باوفای من است. از ابتدای فصل بهار هر وقت با هم هم‌صحبت شده‌ایم اصرار بر اصرار داشت که وقت برداشت هندوانه به نزدش روم تا مرا با هندوانه‌های شیرین پذیرایی کند. مشکلات اقتصادی و نیاز به بیشتر تلاش کردن و به قول شریف ملا رحمان "بیشتر جان کندن" چندان فرصت نمی داد. اما برای جبران این همه محبت و وفای شهباز در هفته دوم خرداد راهی عشقم یعنی وطن کوچکم که در دل وطن بزرگم می درخشد شدم.  

خورشید داشت به امید حضوری گرم‌تر در صبح فردا، از ارتفاعات دشت‌ها و کوه‌های اطراف مزرعه شهباز و صدها مزرعه هم‌جوار خداحافظی می کرد‌، که من وارد کلبه گرم شهباز شدم. لختی بعد هندوانه های شیرین و آب‌دار قاچ شده در سینی مسی روی زیلوی پهن شده در کف کلبه خستگی راه را از تنم زدود.

در هیاهوی هوای گرگ و میش و در حالی که شهباز سرگرم فروش هندوانه و سبزی و دیگر صیفی جات به مشتریان بود، اصرار داشت که خودم دست به کار شوم و مقداری هندوانه چیده و با خود به منزل ببرم.

راستش طعم شیرین و دلچسب قاچ های هندوانه‌ای که دقایقی قبل در کلبه میل کردم مرا یاد صداقت هندوانه‌های قدیم انداخت و کمی هم طمع را در وجودم تحریک نمود.

چاقوی کوچکی را برداشتم و راهی کرته ای [تکه ای] از مزرعه شدم تا به اصرار شهباز پاسخ مثبت دهم.‌ همین که خم شدم تا دو سه عدد از هندوانه های بزرگ و زیبا را بچینم، صدای فریادهای شهباز متوقفم کرد.

فریاد زد:

"نچین! نچین!"

ناگاه در دلم گفتم مگر چه شده که چنین فریاد سر می دهد.

با سرعت خودش را به من رساند و گفت دنبالم بیا. مرا به چند متر آن طرف تر و در کرته‌ای خُرم تر برد و گفت از اینها بچین.

دوز طمع کمی بالاتر رفت و بجای ۳ عدد ۵ عدد هندوانه را چیدم و یکی یکی آنها را در داخل صندوق عقب ماشین گذاشتم.

اما ذهنم پر از ابهام شده بود. مرور شنیده ها از اینکه برای رشد سریع و وزین شدن هندوانه ها بسیاری از کشاورزان اقدام به کارهای غیراخلاقی می کنند نیز بر ابهامم افزود. مشاهده کیفیت هندوانه هایی که در سال‌های اخیر خودم خریده بودم نیز تورم عجیبی بر ابهامم افزوده بود.

هنگام رفتن از شهباز علت فریاد‌هایش را و تغییر کرته را جویا شدم.

گفت:

« هندوانه های همه کرته ها مخصوص بازار است غیر از آن یک کرته که مخصوص خانواده خودم و دوستانم است.»

با شنیدن این حرف غم عجیبی سرتاسر وجودم را فرا گرفت و انگار برای لحظاتی یخ زدم. دیگر نه گوشم چیزی را می شنید و نه زبانم چیزی را می گفت. فقط چشمانم دیدند که درب صندوق عقب ماشین را باز کردم و هر ۵ هندوانه را بر زمین انداخته و رفتم.

از آن روز تا امروز، هر روز ساعاتی تمام فکرم را به کار می اندازم تا این مشکل را که به یکی از بزرگترین مشکلات در کشور تبدیل شده و می توان آن را ماشین مرگ خاموش نامید را برطرف نمایم.

راه حل اصلی را در قالب پیشنهاد زیر اعراض می نمایم. امید که مورد توجه دلسوزان بشریت و وطن قرار گیرد.

« قانون دقیق و جامعی تحت عنوان قانون مجازات تولیدکنندگان محصولات کشاورزی خطرآفرین درخصوص مجازات تولیدکنندگان محصولات کشاورزی خطرآفرین وضع و بطور کامل و جامع در جامعه اجرا گردد. در همین راستا برای دسته های مختلف صیفی جات و میوه جات حد استاندارد مواد مضر مشخص و برای مقادیر بیش از حد مجاز جریمه های سنگین متناسب با میزان خطرات و متناسب با سهم تولید کننده، فروشنده کل و فروشنده جزء درنظر گرفته شود.»



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

سایر اخبار
برگزدیدها