یاداشت
گفتگو و گزارش

عکس روز/ دست‌فروش‌های دوره‌گرد در یاسوج دهه ۷۰

حسن غفاری عکاس مردم نگار استان برخی از عکسهای دهه هفتاد از مناطق مختلف استان را در کانالهای خود منتشر می کند.

عکس روز/ دست‌فروش‌های دوره‌گرد در یاسوج دهه ۷۰

افتونیوز|  حسن غفاری عکاس مردم نگار استان برخی از عکسهای دهه هفتاد از مناطق مختلف استان را در کانالهای خود منتشر می کند.

برخی از عکسهایی که حسن غفاری در فضای مجازی منتشر می کند را به عنوان عکس روز در این رسانه خبری منتشر می کنیم.

حسن غفاری در توضیح این عکس نوشته:

دست فروش های دوره گرد

ساختمان پلیس راه ورودی شهر یاسوج حدفاصل تنگ‌کناره تا پل آب‌نمای موردراز درتقاطع کمربندی جاده اصفهان درون دشت سررود جنوبی واقع شده است. چنانچه حداقل تا سی سال پیش به فصل تابستان در این موقعیت قرار می گرفتی با انبوهی از سیاه چادرهای عشایری ایل بویراحمد روبه رو می شدی.

دشت پر بود از چشمه و آبهای روان و علف، شیهه‌ی‌ اسب‌ها و جفتک پرانی الاغ‌ها، چوپان و گله‌های پراکنده در حال چرا، واق واق سگ‌ها و گاه گاهی عبور ماشینی غرق در گرد و خاک به هوا بلند شده.

عشایری‌ها شب‌ها می‌توانستند روشنی‌های شهر یاسوج را بشمارند، رویا بسازند، با خیال همه شهری می‌شدند، بیسکویت، ساندویچ، سینما، نوشابه خنک گازدار و آدامس، کفش چرمی بند دار، شلوار و کمربند و ...

فضا و جامعه‌ی سنتی تکرار از پس تکرار است، خسته کننده است اما آدم کوچرو جواب گرفته و عادت کرده است، گویی دیگر نیازی در کار نیست که دگرگونی ایجاد کند. شاید هم این معیشت آنقدر مشغله از پی مشغله دارد که زمان و انگیزه فکر کردن را برای طرحی نو می‌گیرد. برای تغییر گاهی باید جایی رفت نزد کسان دیگر و گاهی باید از جایی دیگر کسانی نزد ما بیایند. از بد حادثه در عشایر ماندگاری برای دیگران نیست، خود عشایر هم تا می‌آید به حال و هوایی عادت کند و دمی بنشیند و طرحی نو دراندازد باید از بیخ و بن برکند و برود، البته هرجایی که باشد با دام و آب و علف سروکله می‌زند، چیزهایی که فرهنگ‌‎ساز نیستند و تغییر ایجاد نمی‌کنند.

در آمدن‌ها و رفتن‌های فضاهای عشایری، ماموران سم‌پاشی مالاریا، ژاندارمری، دعا نویس، کولی‌های خرفروش، فامیل‌های دور و نزدیک در طی مسیر سرحد و گرمسیر، دزدهای شبانه پس‌برک و پیش‌برک، مامورهای دولتی و حکومتی، جلاب‌خِر و ... از همه مهمتر و جالب‌تر که حداقل چهره ظاهری افراد را تغییر می‌داد، دست فروش‌های دوره‌گرد بودند که با وانت‌بار به آبادی عشایری می‌آمدند. همه چیز داشتند انگار همه شهر را با وانت آورده بودند. مورد توجه کوچک و بزرگ، پیر و جوان، زن و مرد بود، اگر کسی توانی نداشت و چیزی هم نمی‌خرید حداقل سرگرم بود به مانند رفتن به سینما در شهر یا شیرین شدن دهانی با نقل‌های معرف به خرکروز. پشم و کشک، بند و روغن تبدیل به کفش‌های پلاستیکی، پاتیل و ملاقه، چند متر پارچه و تیغ و آیینه و شانه می‌شد. خوشحالی‌ها و گریه‌ها در هم آمیخته می‌شد و در آخر وعده‌های دست‌فروش بعدی زندگی را به روال عادی بر می‌گرداند.



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش