یاداشت
گفتگو و گزارش

روایتی از سقوط آزاد «اسطوره تاجگردون»/از قهرمان زاگرس تا گم شدن در محله رادک!

غدغه‌ات شد محله رادک و انحصار استخدام در لیشتر؟ آن جوان بویراحمدی و کهگیلویه‌ای که سینه‌اش را برایت سپر کرده بود، وقتی شنید فرماندار گچساران با صراحت می‌گوید: «هیچ غیرگچسارانی در لیشتر جذب نمی‌شود»، چه حسی یافت؟

روایتی از سقوط آزاد «اسطوره تاجگردون»/از قهرمان زاگرس تا گم شدن در محله رادک!

 

روزی روزگاری، در اوج التهاب آسمان یاسوج، وقتی هنوز غبار سقوط هواپیما بر دل مردم نشسته بود، مردی در مجلس با فریادی که تا اعماق زاگرس پیچید، پرسید: « آقای ربیعی! من نماینده آن 66 جنازه‌ای هستم که اکنون بالای قله دنا هستند، حتی هواپیما را بیمه نکردی؟» آن لحظه، همه باور کردند که قهرمانی برای زاگرس متولد شده است. کسی که دردشان را فهمیده، زبانشان را بلد است و قرار است پرچم عزت اقوام لر را از خاک بردارد و مدافع آنها باشد

از سرآسیاب تا سرفاریاب، از دیشموک تا زیلایی و پاتاوه، پیر و جوان، زن و مرد، نامش را با افتخار بر زبان می‌راندند. برایش کت‌شلوار ریاست‌جمهوری دوختند، نه از روی ریا ، که از سر ایمان به توانایی‌هایش. او نه یک نماینده، که یک امید بود.

اما روزهای تلخ رد اعتبارنامه فرارسید، آن شب سرد و بی‌ستاره، حسودان و رقبای تنگ‌چشم شاید خندیدند، اما دل مردم از دهدشت تا بهمئی و چیتاب و لوداب، از سپیدار تا دشت‌روم، یکصدا برایش به درد آمد. آنها برادرکشی موحد و روشنفکر  را لعن کردند و زاکانی را منفورترین چهره سیاسی ماندگار ذهنشان ساختند. اما امروز، پرسش این است: چه بر سرِ آن دل‌های بی‌ریا آوردی؟

دغدغه‌ات شد محله رادک و انحصار استخدام در لیشتر؟ آن جوان بویراحمدی و کهگیلویه‌ای که سینه‌اش را برایت سپر کرده بود، وقتی شنید فرماندار گچساران با صراحت می‌گوید: «هیچ غیرگچسارانی در لیشتر جذب نمی‌شود»، چه حسی یافت؟ آیا تو باز هم می‌توانی قهرمان او باشی؟

نه جناب آقای تاجگردون! تو نباید تکرارِ سیدمحمد موحد باشی که  پتروشیمی دهدشت را میراث چند خانواده و فامیل  کنی و آرزوهای نسلی را در حلقه‌ای تنگ محصور.  

همه می‌دانند که در گچساران و باشت هم زیر فشار سنگین توقعاتی، منابع محدود و خواسته‌ها بی‌نهایت ند؛ این را هر انسان منصفی می‌فهمد، اما از  حامیان ات تو رو قهرمان زاگرس می‌دانستند نه محدود شده در یک حوزه شهرستانی خاص!

هنوز هم هر کهگیلویه‌ای در غربت، با دیدن نامت، سربلند می‌کند و به رخ می‌کشد که «تاجگردون هم ولایتیِ من است.»، آن روزهایی که به یاد بیاور که خیلی از کهگیلویه ای ها برای رای ندادن به هاشمی پور، موحد و بزرگواری به خیرآباد می آمدند و اسم تو را روی برگه  ها می نوشتند!   اینک انتخاب با تو است قهرمان زاگرس باشی یا ...



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش