یاداشت
گفتگو و گزارش

انتخابات مجلس در بویراحمد؛ مشکل از آدم‌هاست یا از رویکرد ما؟

اگر قرار است بویراحمد واقعاً تغییر کند، شاید نخستین قدم این نباشد که دوباره یک نفر را عوض کنیم؛ نخستین قدم این است که خودمان عوض شویم؛ در معیار، در مطالبه‌گری و در انتخاب.

انتخابات مجلس در بویراحمد؛ مشکل از آدم‌هاست یا از رویکرد ما؟

افتونیوز| حکیم الهی

بویراحمد در دو دهه گذشته چهار چهره متفاوت را بر صندلی نمایندگی مجلس نشانده است؛ ستار هدایتخواه دو دوره، غلام‌محمد زارعی دو دوره، مهدی روشنفکر یک دوره و اکنون محمد بهرامی. چهار دوره، چهار روایت، چهار شعار و چهار تجربه متفاوت؛ اما یک واقعیت همچنان پابرجاست: بسیاری از مسائل اساسی منطقه هنوز همان مسائل گذشته‌اند.

شاید وقت آن رسیده باشد که برای یک‌بار هم که شده، به جای دعوا بر سر اینکه «کدام نماینده بهتر بود»، سؤال بزرگ‌تری مطرح کنیم: آیا اساساً مشکل بویراحمد فقط نماینده بوده است؟

هدایتخواه با یک گفتمان فکری و سیاسی مشخص آمد و دو دوره نماینده شد. پس از او زارعی توانست هشت سال کرسی نمایندگی را در اختیار بگیرد و هدایتخواه را از صحنه انتخابات کنار بزند. بعد از زارعی، روشنفکر با شعار تغییر و «ندای وحدت» آمد و چهار سال بعد، بهرامی با عبور از روشنفکر، نماینده شد. این رفت‌وآمد سیاسی خودش یک پیام روشن دارد: مردم بویراحمد بارها از وضع موجود ناراضی بوده‌اند و هر بار تصور کرده‌اند تغییر فرد، می‌تواند تغییر شرایط را به همراه بیاورد.

اما آیا آورده است؟

اگر پاسخ روشن بود، امروز نباید دوباره همان دغدغه‌های قدیمی درباره اشتغال، مهاجرت جوانان، سرمایه‌گذاری، زیرساخت، آب، آموزش، پروژه‌های نیمه‌تمام و سهم منطقه از تصمیم‌گیری‌های ملی را تکرار می‌کردیم.

نقد هدایتخواه هم از همین‌جا آغاز می‌شود. او بدون تردید یکی از مؤثرترین چهره‌های سیاسی و فکری بویراحمد در دو دهه گذشته بوده و جریان سیاسی او حتی پس از پایان نمایندگی نیز در معادلات انتخاباتی منطقه باقی مانده است. اما سؤال این است که آن گفتمان سیاسی تا چه اندازه توانست به یک مدل پایدار توسعه برای بویراحمد تبدیل شود؟ سیاست اگر فقط در انتخابات پیروز شود اما نتواند اقتصاد، اشتغال و آینده منطقه را متحول کند، در نهایت خودش را در دایره قدرت تکرار کرده، نه در زندگی مردم.

بعد نوبت زارعی رسید؛ دو دوره فرصت، یعنی هشت سال. این بار هم مردم به امید تغییر رأی دادند و تصور کردند نماینده جدید می‌تواند مسیر متفاوتی ایجاد کند. اما پایان آن دوره نیز نشان داد که صرفاً تغییر نام نماینده، الزاماً به معنای تغییر مسیر منطقه نیست. زارعی رفت و روشنفکر آمد؛ با شعار وحدت، عدالت و عبور از ساختارهای گذشته. اما چهار سال بعد، خود روشنفکر تبدیل به «گذشته» شد و بهرامی جای او را گرفت.

این چرخه باید برای مردم یک درس بزرگ داشته باشد: *اگر هر چهار سال فقط فرد را عوض کنیم اما معیار انتخابمان همان باشد، نتیجه الزاماً تغییر نمی‌کند* .

روشنفکر را نیز باید دقیقاً با همین معیار سنجید. او با رأی قابل توجه مردم آمد و طبیعتاً فرصت داشت تا روایت جدیدی از نمایندگی ارائه کند. گزارش عملکرد و دفاعیات او درباره بودجه‌ها و پروژه‌های عمرانی قابل بررسی است؛ اما در نهایت مردم عملکرد را نه در قالب گزارش، بلکه در خیابان، کارخانه، مدرسه، بیمارستان، اشتغال و کیفیت زندگی خود لمس می‌کنند. چهار سال بعد، رأی مردم نشان داد که بخش مهمی از جامعه از عملکرد موجود عبور کرده و خواهان تغییر دیگری شده است.

و حالا بهرامی.

بهرامی با رأی ۷۱ هزار و ۷۴۷ رأی به مجلس دوازدهم رفت و روشنفکر با ۶۳ هزار و ۸۷۰ رأی از راهیابی مجدد بازماند.

اما یک نکته را نباید فراموش کرد: بهرامی هنوز نمی‌تواند صرفاً به دلیل «نماینده جدید» بودن، کارنامه مثبت داشته باشد. نماینده جدید بودن امتیاز نیست؛ یک فرصت است. فرصت برای اینکه ثابت کند قرار نیست همان چرخه گذشته را تکرار کند.

نمونه روشن آن، ماجرای سد ماندگان و موضوعات مرتبط با خرسان و تنگ‌سرخ است. بهرامی درباره این مسائل موضع‌گیری و پیگیری‌هایی داشته و وظیفه نماینده نیز اساساً همین مطالبه‌گری است.  اما مردم حق دارند یک قدم جلوتر بروند و بپرسند: نتیجه عملی چه شد؟

نامه، مصاحبه، تذکر، جلسه و پیگیری، ابزار نمایندگی‌اند؛ دستاورد نهایی نیستند.

اگر ماندگان متوقف نشده، اگر تصمیمات اساسی تغییر نکرده و اگر نتیجه ملموس و قطعی حاصل نشده، نباید صرفاً با چند موضع رسانه‌ای آن را به عنوان پیروزی سیاسی معرفی کرد. این نقد فقط متوجه بهرامی نیست؛ اتفاقاً همین معیار باید درباره روشنفکر، زارعی و هدایتخواه نیز اعمال شود. نماینده باید از «گفتیم و پیگیری کردیم» عبور کند و به «انجام شد» برسد.

حتی درباره موضوعاتی مانند رتبه آموزش‌وپرورش استان نیز همین منطق حاکم است. وقتی گزارشی از رتبه بسیار پایین استان منتشر می‌شود و در مقابل مسئولان درباره نحوه محاسبه یا تفسیر آن توضیح می‌دهند، نباید مسئله را به دعوای رسانه‌ای تقلیل داد. اصل ماجرا این است که کیفیت آموزش و پرورش بویراحمد و استان باید با شاخص‌های واقعی سنجیده شود، نه با روایت سیاسی این جناح یا آن جناح.

*مسئله دیگری که باید با آن صادق بود، تلاش برای ساختن شکاف میان بویراحمد و دیگر حوزه‌های استان است*  رقابت سیاسی طبیعی است؛ اما اگر این رقابت تبدیل به تقابل بویراحمد با کهگیلویه یا گچساران شود، بازنده نهایی کل استان خواهد بود. توسعه، سهم‌خواهی طایفه‌ای و منطقه‌ای نیست؛ ساختن قدرت جمعی برای یک استان محروم است.

اینجاست که مقایسه با موحد و تاجگردون معنا پیدا می‌کند.

بدون اینکه بخواهیم از هیچ‌کدام بت بسازیم یا کارنامه‌شان را بی‌نقص بدانیم، یک واقعیت سیاسی قابل انکار نیست: این دو توانسته‌اند حضور و اثرگذاری خود را در ساختار قدرت سیاسی کشور برای سال‌های طولانی حفظ کنند. تاجگردون بارها در جایگاه‌های اثرگذار اقتصادی و بودجه‌ای مجلس قرار گرفته و موحد نیز از باسابقه‌ترین چهره‌های پارلمانی منطقه است. همین تجربه و ماندگاری نشان می‌دهد که قدرت سیاسی فقط گرفتن رأی نیست؛ توان تبدیل رأی به نفوذ، جایگاه، مذاکره و نتیجه نیز هست.

اما حتی این دو نیز نباید از سؤال مردم مصون باشند. اگر قدرت و تجربه وجود دارد، باید پرسید حاصل آن برای توسعه واقعی حوزه انتخابیه چه بوده است. هیچ‌کس نباید چک سفیدامضا داشته باشد.

*این شاید مهم‌ترین درسی باشد که بویراحمد باید از دو دهه گذشته بگیرد* .

مشکل ما فقط این نیست که هدایتخواه چه کرد، زارعی چه نکرد، روشنفکر چه گفت یا بهرامی چه وعده‌ای داد. مشکل اصلی این است که ما هنوز نماینده را بیشتر بر اساس «چه کسی» انتخاب می‌کنیم تا «چه می‌تواند بکند».

اگر فردا بهرامی برود و فرد دیگری بیاید، اما همان معیارهای انتخاب باقی بماند، احتمالاً چهار سال بعد دوباره همین متن را درباره نفر بعدی خواهیم نوشت.

بویراحمد برای عبور از این چرخه، به نماینده‌ای نیاز دارد که اقتصاد و بودجه بداند، ساختار قدرت را بشناسد، تیم متخصص داشته باشد، قدرت مذاکره داشته باشد، برنامه مکتوب داشته باشد و مهم‌تر از همه بتواند پروژه را از «وعده» به «مصوبه»، از «مصوبه» به «تخصیص» و از «تخصیص» به «نتیجه» برساند.

مردم دیگر نباید با یک عکس افتتاحیه، یک نامه، یک سخنرانی یا چند وعده انتخاباتی قانع شوند.

باید کارنامه بخواهند.

نه کارنامه‌ای که خود نماینده تعریف می‌کند؛ کارنامه‌ای که مردم بتوانند آن را در زندگی خود ببینند.

شاید زمان آن رسیده باشد که بویراحمد از یک اشتباه تاریخی عبور کند: اینکه هر بار تصور کنیم «اگر آدم دیگری بیاید، همه‌چیز درست می‌شود».

*نه؛ اگر رویکرد ما تغییر نکند، آدم‌ها فقط جای همدیگر را عوض می‌کنند* .

هدایتخواه آمد و رفت. زارعی آمد و رفت. روشنفکر آمد و رفت. امروز بهرامی آمده است.

اما اکنون نوبت مردم است که یک تغییر مهم‌تر را رقم بزنند؛ نه تغییر یک نماینده، بلکه تغییر معیار انتخاب نماینده.

از این پس نباید مهم‌ترین سؤال این باشد که «چه کسی برنده انتخابات می‌شود؟»

باید پرسید:

**چه کسی می‌تواند بویراحمد را برنده کند؟*

این دو سؤال شبیه هم‌اند، اما تفاوتشان می‌تواند سرنوشت یک منطقه را تغییر دهد.

انتخابات بعدی شاید فقط انتخاب یک نماینده نباشد؛ می‌تواند انتخاب بین ادامه یک چرخه قدیمی و آغاز یک تفکر جدید باشد.

و اگر قرار است بویراحمد واقعاً تغییر کند، شاید نخستین قدم این نباشد که دوباره یک نفر را عوض کنیم؛

نخستین قدم این است که خودمان عوض شویم؛ در معیار، در مطالبه‌گری و در انتخاب.



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش