یاداشت
گفتگو و گزارش

«چین و بازی دوگانه در بحران ایران و آمریکا؛ آیا منافع اقتصادی، پکن را با پرچم حقوق بین‌الملل وارد میدان خواهد کرد؟»

سید ابراهیم دادگر در یادداشتی نوشت:

«چین و بازی دوگانه در بحران ایران و آمریکا؛ آیا منافع اقتصادی، پکن را با پرچم حقوق بین‌الملل وارد میدان خواهد کرد؟»

مطلب رای با یک سوال اساسی شروع خواهیم کرد؛چرا پکن پس از افزایش تنش‌ها در خلیج فارس، به فکر ایفای نقشی فعال‌تر افتاده است؟

در شرایطی که بحران میان ایران و آمریکا همچنان یکی از مهم‌ترین عوامل بی‌ثباتی در خاورمیانه و خلیج فارس به شمار می‌رود، چین از ضرورت ایفای نقشی فعال‌تر برای پایان دادن به جنگ و تنش‌های منطقه‌ای سخن گفته است. این موضع، فارغ از آنکه در نهایت به میانجی‌گری رسمی و مستقیم منجر شود یا نه، پرسش مهمی را پیش روی افکار عمومی و تحلیلگران قرار می‌دهد: آیا چین برای برقراری صلح وارد میدان شده است یا آنکه ادامه بحران، منافع راهبردی و اقتصادی این قدرت شرقی را به خطر انداخته است؟

اظهارات شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در جریان نشست سران بریکس در دهلی‌نو درباره ضرورت نقش‌آفرینی فعال‌تر این گروه در تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به بحران خاورمیانه و خلیج فارس، از منظر سیاسی و حقوق بین‌الملل قابل تأمل است. بااین‌حال، میان اعلام آمادگی برای کمک به حل بحران و پذیرش رسمی نقش میانجی میان ایران و آمریکا، تفاوتی جدی وجود دارد که نباید از نظر دور بماند.

دیپلماسی چین؛ خیرخواهی صلح‌طلبانه یا محاسبه هزینه و فایده؟

در تحلیل رفتار قدرت‌های بزرگ، ساده‌انگاری است اگر هرگونه تلاش دیپلماتیک را صرفاً ناشی از خیرخواهی یا تعهد اخلاقی بدانیم. دولت‌ها، حتی هنگامی که از صلح، ثبات و گفت‌وگو سخن می‌گویند، معمولاً منافع ملی، امنیتی، اقتصادی و ژئوپولیتیکی خود را نیز در نظر دارند.

چین نیز از این قاعده مستثنا نیست. سیاست خارجی پکن در بسیاری از پرونده‌های بین‌المللی، بر ترکیبی از توسعه اقتصادی، حفظ بازارهای صادراتی، تأمین انرژی، گسترش نفوذ سیاسی و پرهیز از بی‌ثباتی‌های پرهزینه استوار است. از همین رو، نمی‌توان احتمال داد که ورود فعال‌تر چین به بحران ایران و آمریکا، صرفاً با هدف کسب اعتبار بین‌المللی یا ایفای یک نقش بشردوستانه صورت می‌گیرد.

در واقع، دو احتمال اساسی وجود دارد: نخست، چین از میانجی‌گری در این بحران منافع تازه‌ای به دست آورد؛ دوم، تداوم بحران، منافع موجود آن را تهدید کرده باشد. با توجه به وابستگی گسترده اقتصاد چین به تجارت جهانی، امنیت مسیرهای کشتیرانی و ثبات بازار انرژی، فرضیه دوم از اهمیت بیشتری برخوردار است.

چین ممکن است در بحران ایران و آمریکا دستاوردهایی برای خود متصور باشد، اما ادامه جنگ می‌تواند هزینه‌هایی به مراتب سنگین‌تر بر آن تحمیل کند.

خلیج فارس؛ حلقه اتصال امنیت انرژی و اقتصاد چین

خلیج فارس تنها یک منطقه جغرافیایی در نقشه جهان نیست؛ این منطقه یکی از مهم‌ترین کانون‌های تأمین انرژی و تجارت بین‌المللی است. هرگونه اختلال پایدار در امنیت این منطقه می‌تواند بر قیمت نفت، هزینه حمل‌ونقل، بیمه کشتی‌ها، زنجیره‌های تأمین و رشد اقتصادی کشورهای وابسته به واردات انرژی اثر بگذارد.

چین به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان، به جریان باثبات انرژی و تجارت خارجی نیازمند است. تشدید بحران در خلیج فارس می‌تواند:

امنیت تأمین انرژی چین را با مخاطره مواجه کند؛

 هزینه واردات و حمل‌ونقل کالا را افزایش دهد؛

 تجارت خارجی و زنجیره‌های تأمین را مختل سازد؛

 سرمایه‌گذاری‌های چین در خاورمیانه و طرح‌های زیرساختی آن را در معرض خطر قرار دهد؛

 و بی‌ثباتی بیشتری را به اقتصاد جهانی و بازارهای آسیایی منتقل کند.

از این منظر، دیپلماسی چین را می‌توان نوعی سیاست پیشگیرانه برای مهار هزینه‌های بحران دانست. پکن ممکن است دریافته باشد که ادامه تنش‌ها، دیگر صرفاً مسئله‌ای مربوط به ایران، آمریکا یا متحدان منطقه‌ای آنان نیست؛ بلکه به‌تدریج به تهدیدی برای منافع مستقیم خود چین تبدیل می‌شود.

چین؛ قدرت اقتصادی با محدودیت‌های ژئوپولیتیکی

قدرت چین در نظام بین‌الملل، بیش از هر چیز بر ظرفیت اقتصادی، صنعتی، تجاری و فناوری آن استوار است. این کشور اگرچه از قدرت نظامی و نفوذ سیاسی قابل توجهی برخوردار است، اما الگوی قدرت آن با الگوی روسیه یا ایالات متحده تفاوت دارد.

چین برای استمرار رشد خود به محیطی باثبات، بازارهای باز، دسترسی به منابع انرژی و امنیت مسیرهای تجاری نیاز دارد. بنابراین، هر بحرانی که این مؤلفه‌ها را تهدید کند، می‌تواند پکن را به اتخاذ مواضع فعال‌تر وادار سازد.

در چنین شرایطی، چین شبیه قدرتی است که پیش از رسیدن کشتی‌اش به کوه یخ، تلاش می‌کند مسیر را تغییر دهد. ورود به فرایندهای دیپلماتیک، در این چارچوب، الزاماً نشانه بی‌طرفی مطلق یا فداکاری سیاسی نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از یک محاسبه راهبردی برای جلوگیری از زیان‌های بزرگ‌تر باشد.

بااین‌حال، نباید از این تحلیل نتیجه گرفت که چین هیچ انگیزه‌ای برای صلح ندارد. منافع ملی و صلح بین‌المللی الزاماً در تضاد با یکدیگر نیستند. گاهی یک قدرت بزرگ برای حفظ منافع خود، به اقداماتی دست می‌زند که در عین حال می‌تواند به کاهش تنش و جلوگیری از جنگ کمک کند. مسئله اصلی، انگیزه پنهان نیست؛ بلکه میزان جدیت، بی‌طرفی، شفافیت و نتیجه عملی اقدامات آن کشور است.

اما سوال بزرگ  این است اگر قرار باشد چین دست به کار شود با چه ژستی وارد کارزار تهران و واشینگتن خواهد شد؟ نظر نگارنده این است در صورت تصمیم نهایی، پکن با این تابلو وارد خواهد شد:

مسئولیت قدرت‌های بزرگ در قبال صلح و امنیت بین‌المللی

شورای امنیت سازمان ملل متحد بر اساس منشور، مسئولیت اصلی حفظ صلح و امنیت بین‌المللی را بر عهده دارد. چین نیز به‌عنوان یکی از اعضای دائم این شورا، جایگاهی ویژه در ساختار امنیت جمعی جهان دارد.

این جایگاه، اگرچه به‌خودی‌خود چین را ملزم به میانجی‌گری در هر بحران نمی‌کند، اما به آن امکان و مسئولیت سیاسی بیشتری برای کمک به جلوگیری از تشدید مخاصمات می‌دهد. استفاده از ظرفیت دیپلماتیک، تشویق طرف‌ها به مذاکره و حمایت از راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز، می‌تواند با اهداف منشور ملل متحد هماهنگ باشد.

آیا چین باید برای پایان جنگ امتیاز بدهد؟

اگر فرض بر این باشد که چین از تداوم بحران ایران و آمریکا متضرر می‌شود، آیا این کشور باید در روند صلح امتیازهایی ارائه کند؟ پاسخ به این پرسش به ماهیت امتیاز و چارچوب مذاکرات بستگی دارد. میانجی‌گری با اعمال فشار یک‌جانبه یا پرداخت هزینه به جای طرف‌های درگیر تفاوت دارد. چین می‌تواند از نفوذ اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک خود برای تشویق طرفین به توافق استفاده کند؛ اما این امر لزوماً به معنای پذیرش خواسته‌های نامشروع یا نادیده گرفتن حقوق هیچ‌یک از دولت‌ها نیست.

از منظر حقوق بین‌الملل، راه‌حل پایدار باید بر احترام به حاکمیت دولت‌ها، اصل عدم توسل به زور، تعهدات بین‌المللی و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات استوار باشد. هر توافقی که صرفاً بر فشار قدرت‌های بزرگ یا معامله پشت درهای بسته شکل بگیرد، بدون توجه به حقوق و منافع مشروع طرف‌های درگیر، ممکن است در بلندمدت شکننده باقی بماند.

در این میان، ایران نیز می‌تواند این پرسش را مطرح کند که اگر چین خواهان مهار بحران است، آیا حاضر است از ظرفیت‌های واقعی خود برای ایجاد توازن، تضمین اجرای توافق‌ها و جلوگیری از تکرار تنش‌ها استفاده کند؟ چین نمی‌تواند صرفاً در جایگاه ناظر یا میانجی ظاهر شود و از مسئولیت سیاسی ناشی از نفوذ و منافع خود در منطقه فاصله بگیرد.

پایان نقش «پلیس خوب»؛ چین باید انتخاب کند

بحران‌های بین‌المللی معمولاً به دست یک بازیگر واحد شکل نمی‌گیرند و با اراده یک کشور نیز پایان نمی‌یابند. در بحران ایران و آمریکا، مجموعه‌ای از عوامل امنیتی، سیاسی، اقتصادی و منطقه‌ای دخالت دارد. ازاین‌رو، چین هر اندازه هم از نفوذ اقتصادی و دیپلماتیک برخوردار باشد، نمی‌تواند به‌تنهایی ضامن پایان بحران باشد.

بااین‌حال، این کشور باید میان دو رویکرد انتخاب کند: نخست، ایفای نقش محدود و نمادین که در آن از صلح سخن گفته می‌شود، اما هزینه‌های واقعی مهار بحران بر عهده دیگران باقی می‌ماند؛ دوم، ایفای نقش فعال و مسئولانه که در آن پکن از ظرفیت‌های خود برای نزدیک کردن طرفین و ایجاد زمینه توافقی پایدار استفاده می‌کند.

اگر چین واقعاً به این نتیجه رسیده باشد که ادامه بحران، منافع اقتصادی و امنیتی‌اش را تهدید می‌کند، طبیعی است که بازیگر منفعل باقی نماند. اما فعال شدن چین نباید تنها به معنای حفاظت از مسیرهای تجاری و بازارهای انرژی باشد؛ بلکه باید با تلاش جدی برای کاهش رنج انسانی، جلوگیری از گسترش مخاصمه و تقویت سازوکارهای حقوقی و دیپلماتیک همراه شود.

در نتیجه باید گفت ؛چین از بحران ایران و آمریکا منافعی برای به دست آوردن دارد، اما ممکن است در صورت تداوم جنگ، چیزهای بسیار بیشتری برای از دست دادن داشته باشد. همین واقعیت می‌تواند یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های پکن برای ایفای نقشی فعال‌تر در تحولات منطقه باشد.

بااین‌حال، اهمیت واقعی ورود چین به این بحران، نه در شعارهای دیپلماتیک، بلکه در اقداماتی سنجیده خواهد شد که بتواند از تشدید تنش جلوگیری کند و مسیر گفت‌وگو را هموار سازد.پکن اگر می‌خواهد خود را به‌عنوان یک قدرت مسئول در نظام بین‌الملل معرفی کند، باید نشان دهد که نفوذ اقتصادی و سیاسی‌اش صرفاً برای حفاظت از منافع ملی به کار نمی‌رود؛ بلکه می‌تواند در خدمت صلح، ثبات و احترام به قواعد حقوق بین‌الملل نیز قرار گیرد.

در نهایت، پرسش اساسی همچنان پابرجاست:

 چین در بحران ایران و آمریکا، تنها به دنبال خاموش کردن آتشی است که منافع خودش را تهدید می‌کند، یا حاضر است برای ساختن صلحی پایدار، هزینه واقعی بپردازد؟

پاسخ این پرسش، جایگاه آینده پکن را در معادلات خاورمیانه و نظم بین‌المللی روشن‌تر خواهد کرد.

سید ابراهیم دادگر

کلمات کلیدی



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش