یاداشت
گفتگو و گزارش

وقتی لوله تفنگ جای کلام را می‌گیرد؛ کالبدشکافی برادرکشی در دیشموک بهمئی

تا زمانی که «تفنگ را از مغزها و روان‌ها خلع نکنیم»، جمع‌آوری آهن‌پاره‌های اسلحه از خانه‌ها چاره‌ساز نخواهد بود.

وقتی لوله تفنگ جای کلام را می‌گیرد؛ کالبدشکافی برادرکشی در دیشموک بهمئی

افتونیوز - احمد نعمتی‌سوق

بخش اول: تحلیل ساختاری و ریشه‌ای؛ دگردیسی تفنگ از «سپر بقا» به «داس برادرکشی»

آنچه در خاک [دیشموک] بهمئی رخ داد و در پی بگو‌مگوی دو جوان، جان چند انسان را در دم گرفت، صرفاً یک «حادثه جناییِ اتفاقی» نیست؛ بلکه نمودِ عریان و خونین یک شکست ساختاری است؛ تلاقی مرگبار «عصبیت مهارنشده‌ی ایلیاتی»، «دسترس‌پذیری سلاح جنگی» و «فروپاشی سازوکارهای داوری و گفت‌وگو».

۱. خطای ادراکی در بازتولید یک باور کهن

در زیست‌جهان سنتی و جغرافیای خشن کوهستان، قرن‌ها پیش، تفنگ و کچک (سنگ) ابزار صیانت از بقا، دفاع از مراتع در برابر هجوم بیگانگان و سدی در برابر تجاوز قشون بود. در غیاب دولت مدرن و دادگستری عادل، «زور بازو و سرعت چکاندن ماشه»، ترازوی اعاده‌ی حق به شمار می‌رفت و سخن گفتن بدون پشتوانه نظامی، اغلب نشان ضعف و انفعال تلقی می‌شد.

اما خطای مهلک تاریخی زمانی رخ داد که جامعه از کوه به شهر و آبادی هبوط کرد، از زیست دامداری وارد اقتصاد نو شد، اما روان‌شناسیِ باروت را در پستوی ذهن خود حفظ کرد. تفنگی که روزگاری نماد شرافت و پاسداری از مرز ایل بود، امروز در دستان نسلِ کم‌حوصله، هیجان‌زده و ناآشنا با مدارا، به آلت قتّاله‌ای برای تسویه‌حساب‌های سخیفِ فردی و نزاع‌های پوچ بدل شده است.

۲. عقیم‌ماندن نهاد ریش‌سفیدی و تأخیر ساختار حقوقی

این فاجعه محصول یک «برزخ نهادی» است:

* از یک سو، نفوذ کلام و حرمت ریش‌سفیدان و مصلحان سنتی تضعیف شده است؛ جوان امروز دیگر برای داوری پیران طایفه شأن بازدارنده قائل نیست.

* از سوی دیگر، فرایندهای حل اختلاف رسمی، دادگاه‌ها و پاسگاه‌ها نتوانسته‌اند اعتمادی برق‌آسا و بازدارنده ایجاد کنند تا پیش از کشیده شدن ماشه، آتش خصومت‌ها فروبنشیند.

در این شکاف و خلأ داوری، تفنگ دوباره به عنوان «دادگاه صحراییِ آنی» وارد میدان می‌شود؛ دادگاهی که قاضی‌اش غلیان خشم و حکمش مرگ حتمی است.

۳. فرهنگ مسلّح و هزینه‌های غیرقابل جبران

در منطقه‌ای که سلاح گرم به وفور در خانه‌ها نگهداری می‌شود و داشتن آن ناخودآگاه مایه‌ی تفاخر شمرده می‌شود، آستانه‌ی تحمل جامعه تا حد یک صدم ثانیه (زمان چکاندن ماشه) پایین می‌آید. یک اخم، یک تصادف رانندگی ساده، یا یک جدال لفظی میان دو جوان خام، با وجود اسلحه به فاجعه‌ای جمعی، کشته شدن چند نفر، آوارگی خانواده‌ها، کینه‌های چند ده‌ساله و هدررفت سرمایه‌های انسانی منطقه ختم می‌شود.

بخش دوم: نهیبی به خاک، غیرت و وجدان؛ خطاب مستقیم به جوانان و بزرگان دیار بهمئی

(برای بازخوانی، بیداری عمومی و دست‌به‌دست شدن در میان مردم منطقه)

ای مردم غیور بهمئی؛ ای ریش‌سفیدان صاحب‌نام و ای جوانان ایل!

دیروز بار دیگر بر پیشانی خاک ما داغ نشست. چند تن از فرزندان همین خاک، که هر کدام می‌توانستند باری از دوش این دیار محروم بردارند، در خاک و خون غلتیدند. برای چه؟ بر سر چه غنیمتی؟ به بهای کدام نام و کدام ننگ؟

آیا آن روز که بزرگان ما برنو به دست می‌گرفتند، هدفشان سینه‌ی هم‌تبار و هم‌ولایتی بود؟ کجای تاریخ غیور این ایل نوشته‌اند که شجاعت یعنی گلوله بستن به روی برادر؟

روزی گفته می‌شد: «جایی که می‌شود با کچک و تفنگ کار را تمام کرد، فک زدن بیهوده است!»

اما امروز باید با صدای رسا، با اشک داغ مادران و با خون آن چند جوان به خاک افتاده فریاد زد:

آن روز که خیال کردیم زبانِ گلوله بر زبانِ عقل برتری دارد، سند تباهی نسل‌هایمان را امضا کردیم.

*جوان بهمئی! شجاعت در کشیدن ماشه بر روی همسایه نیست؛ شجاعت در فرونشاندن خشم در اوج غلیان است. شجاعت در آن است که با منطق و کلام، حق خود را بگیری، نه آنکه به خاطر یک ثانیه جنون، خود را به طناب دار، خانواده‌ات را به آوارگی و دیارت را به ماتم ابدی بنشانی. کشیدن ماشه یک ثانیه است، اما تاوانِ آن یک قرن اشک، خون‌بس، تباهی و دشمنی نسل‌اندرنسل است.

*بزرگان، معتمدان و ریش‌سفیدان طوایف! سکوت جایز نیست. مصلحت‌اندیشی‌های بی‌ثمر و تماشاچی بودن دیگر کافی است. تفنگ‌هایی که در گنجه‌های خانه‌ها خاک می‌خورند، دیر یا زود فرزندان خودمان را شکار خواهند کرد. ریش‌سفیدی تنها نشستن در مراسم فاتحه و خون‌بس بستن پس از جنایت نیست؛ ریش‌سفیدی یعنی گرفتن اسلحه از دست جوان نادان پیش از آغاز تیراندازی. باید دسته‌جمعی عهد ببندیم، باید فرهنگ شوم اسلحه و رجزخوانی‌های مسلحانه در مجالس و عروسی‌ها و نزاع‌ها را برای همیشه طرد کنیم.

بهمئی امروز تشنه‌ی راه است، تشنه‌ی گاز و آب است، تشنه‌ی مدرسه‌های آباد و کارگاه‌های تولیدی است. این خاک تشنه‌ی کار و اندیشه است، نه تشنه‌ی خون فرزندانش.

فرجام سخن

تا زمانی که «تفنگ را از مغزها و روان‌ها خلع نکنیم»، جمع‌آوری آهن‌پاره‌های اسلحه از خانه‌ها چاره‌ساز نخواهد بود. شأن انسان به عقلانیت، تسلط بر نفس و زبان داوری اوست. دیاری که در آن صدای شلیک گلوله بلندتر از صدای خرد و مصلحت باشد، روی آبادانی و آرامش را نخواهد دید. خون‌های ریخته‌شده‌ی دیروز باید زنگ بیداری باشد؛ زنگی که به ما یادآوری کند زمان پایان دادن به منطق کچک و باروت فرا رسیده است.



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 2 نظر

  • 1 عصمت لطیفی 1405/7/19 12:45:7

    احسنت به این قلم

    پاسخ
  • 2 محمد 1405/7/19 9:55:9

    احسنت برنوشته های جناب آقای نعمتی سوق ، واقعیت موضوع بر می گردد به فقدان عناصر موثر تربیتی درخانواده های بخش زیادی از جامعه استانی ما زمانی تفنگ برنو را نماد غیرت ومردانگی در ایلات ما به فرزندان یاد دادند ولی همین تفنگ عوض اینکه بیشتر درخدمت مقابله با دشمنان بکار رود درجهت غارت ، دزدی ، برادر کشی ، کشمکش های ایلی و خانوادگی منحرف کردند حجم بالای پرونده های جنایی دراین استان سند گویا این واقعیت است لذا ایلات ما از آنچه درسایه علم ، فرهنگ و اخلاق بدست آورده و به کمال فرهنگ رسیده اند با گلوله هرگز به آن نرسیده اند جوانان ما نیز باید آموزه های اثر گذاری مثبت درجامعه را برای جلوگیری از این فجایع به همسالان وحتی به ذهنیت های جمود گذشتگان یادآوری کنند .انشاء الله امید است شاهد این حوادث تلخ وناگوار در این استان نباشیم

    پاسخ
یاداشت
گفتگو و گزارش